به گزارش حیات به نقل آنا، میثم لباف خانیکی، باستانشناس و دانشیار گروه باستانشناسی دانشگاه تهران، از پژوهشگرانی است که بخش مهمی از فعالیت علمی خود را به مطالعه هنر و باستانشناسی دوره ساسانی و فرهنگ مادی شمال شرق ایران اختصاص داده است. او پس از دریافت دکتری تخصصی باستانشناسی دوران تاریخی از دانشگاه تهران، سرپرستی چندین فصل کاوش در محوطههای مهمی همچون بازه هور، نیشابور، کلات و فاروج را بر عهده داشته است.
کشف و شناسایی یکی از مهمترین آتشکدههای ساسانی شمال شرق ایران در محوطه بازه هور و همچنین شناسایی استقرارگاه بزرگ اشکانی-ساسانی امام مرشد در خراسان شمالی، از جمله دستاوردهای پژوهشی اوست. لباف خانیکی همچنین سابقه همکاری علمی با مراکزی مانند موزه لوور پاریس، دانشکده تاریخ هنر وین و موزه پرگامون برلین را در کارنامه دارد.
او طی بیش از یک دهه کاوش در بازه هور، به همراه یک تیم کاملا ایرانی، به گچبریای دست یافت که بررسی آن میتواند تصویری تازه از واپسین روزهای شاهنشاهی ساسانی ارائه کند؛ اثری که احتمال میرود بازنمایی یزدگرد سوم، آخرین شاه ساسانی، باشد.
در گفتوگو با خبرنگار «آناتک»، میثم لباف خانیکی از چگونگی این کشف، شواهد شناسایی یزدگرد سوم و رازهای پنهان یکی از مهمترین آتشکدههای ساسانی سخن گفته است.
چطور به این کشف رسیدید؟
ما از سال ۱۳۹۲ در قالب یک پروژه باستانشناسی، کاوشهای میدانی را در محوطه «بازه هور» آغاز کردیم؛ بنایی شناختهشده و اثری تاریخی که از سال ۱۳۱۰ در فهرست آثار ملی ثبت شده و در واقع نخستین بنای ثبت ملی شده در استان خراسان است. با وجود اهمیت این بنا، تا پیش از آن هیچگاه کاوش باستانشناسی در آن انجام نشده بود، هرچند باستانشناسان، مستشرقان و مورخان بسیاری درباره آن نوشته و اظهار نظر کرده بودند.
از اوایل دهه ۱۳۹۰ تصمیم گرفتیم کاوشهای علمی را در این محوطه آغاز کنیم و با گروهی که به سرپرستی بنده فعالیت میکرد، کار میدانی شروع شد. این کاوشها تا سال ۱۴۰۳ و در قالب هشت فصل ادامه یافت. معمولا هر فصل کاوش حدود یک ماه به فعالیت میدانی اختصاص پیدا میکند و پس از آن مطالعات روی یافتهها انجام میشود؛ یافتههایی که شامل بقایای معماری، قطعات تزیینات معماری، سفال، شیشه، فلز، بقایای گیاهی و جانوری و ... هستند.
در آخرین فصل کاوش، قطعهای از گچبری کشف شد که هنوز بر روی دیوار نصب بود. زمانی که آن را همراه با دیگر شواهد معماری، دادههای باستانشناسی و کتیبههای فارسی میانه بررسی کردیم، به این نتیجه رسیدیم که این تصویر میتواند متعلق به یزدگرد سوم باشد.
شرح کامل این موضوع در مقالهای که بهتازگی منتشر شده آمده است. به نظر میرسد زمانی که یزدگرد سوم پس از حملات منجر به سقوط ساسانیان، از غرب ایران به شرق گریخته بود، مدتی در این آتشکده پناه گرفته و این گچبری به مناسبت حضور او، بهعنوان اثری یادمانی ساخته شده است.

چه شواهدی باعث شد به این نتیجه برسید که این شخصیت، یزدگرد سوم است و نه یک شاهزاده یا اشرافزاده ساسانی؟
در هنر ساسانی، بهویژه در نقشبرجستهها، نمادها و نشانهها نقش بسیار مهمی در شناسایی شخصیتها دارند. بسیاری از نقشبرجستههای ساسانی، مانند آثار نقش رستم، فیروزآباد یا تنگ چوگان بیشاپور، کتیبه ندارند؛ اما از طریق شکل تاج، آرایش مو و ریش، زیورآلات، لباس و تطبیق آنها با سکههای ساسانی و منابع مکتوب پهلوی، هویت شخصیتها مشخص میشود.
در این گچبری نیز دقیقا با همین سنت روبهرو هستیم. ویژگیهایی در آن دیده میشد که با تصویر یزدگرد سوم همخوانی داشت؛ از جمله شکل خاص تاج که ویژگیهای شناختهشده تاج یزدگرد سوم را نشان میداد. همچنین توصیفهایی که در متون دوره اسلامی درباره لباس یزدگرد آمده، با لباس این شخصیت انطباق داشت.
نکتهای که نخستینبار توجه من را جلب کرد، شکل خاص کفش این شخصیت بود. معمولا پژوهشگران بیشتر به تاج پادشاهان ساسانی توجه میکنند؛ اما کفش پادشاهان ساسانی نیز با دیگر افراد، حتی اشراف و درباریان، تفاوت داشته است.
از سوی دیگر، دادههای تاریخی مربوط به مسیر فرار یزدگرد سوم به شرق ایران نیز با موقعیت جغرافیایی این آتشکده همخوانی داشت. علاوه بر این، کتیبهها و دیوارنوشتههای فارسی میانهای که در محل پیدا شد، هرچند نام «یزدگرد» را به صراحت ذکر نمیکردند؛ اما بارها به «شاه» اشاره داشتند؛ عنوانی که در آن دوره مشخصا برای پادشاه ساسانی به کار میرفت.
وقتی همه این شواهد تصویری، تاریخی و کتیبهای را کنار هم قرار میدهیم، فرضیهای علمی شکل میگیرد که بر اساس آن، این شخصیت به احتمال بسیار زیاد یزدگرد سوم است.

آیا میتوان این گچبری را آخرین بازنمایی رسمی از قدرت ساسانی دانست؟
واقعیت این است که بله، چنین احتمالی بسیار جدی است. بر اساس روایتهای تاریخی، به ویژه آنچه در «فتوحالبلدان» بلاذری آمده، یزدگرد سوم پس از فرار از مقابل سپاه تازیان از تیسفون به فارس، سپس کرمان، سیستان و در نهایت خراسان رفت. او ابتدا به کنارنگ طوس پناه برد؛ اما از آنجا رانده شد و بعد به مرو نزد ماهویه [مرزبان مرو] رفت. در نهایت نیز پس از مدتی سرگردانی، با مراجعه مجدد به مرو به آسیابی پناه برد و همانجا کشته شد.
اما میان این دو مرحله حضور او در مرو، خلأیی در روایتهای تاریخی وجود داشت و مشخص نبود که یزدگرد در این فاصله کجا بوده است. شواهد ما نشان میدهد که احتمالا او در این آتشکده پناه گرفته بوده است.
نکته بسیار مهم این است که در این گچبری، شاه نشسته بر تختی نشان داده شده و زنی در برابر او ایستاده است. همچنین یکی از شخصیتهای انتهای صحنه ناتمام مانده و به نظر میرسد هنرمندان در حال اجرای این اثر بودهاند که خبر مرگ یزدگرد میرسد و کار نیمهتمام رها میشود.
همین ناتمام ماندن اثر، یکی از پایههای استدلال ماست؛ زیرا نشان میدهد این گچبری زمانی ساخته میشده که یزدگرد هنوز زنده بوده است. احتمالا ساخت این اثر به دستور او یا برای بزرگداشت حضورش در آتشکده آغاز شده، اما مرگ ناگهانی او باعث شده کار هرگز تکمیل نشود.
بعدها نیز این گچبری را پشت دیواری پنهان کردهاند؛ گویی خواستهاند آن را مخفی کنند؛ بنابراین میتوان این اثر را بازتابی از آخرین نفسهای قدرت ساسانی دانست.

فرایند حفاظت و مستندسازی این گچبری چگونه انجام شده است؟
در پروژههای باستانشناسی، اولویت نخست ما مستندسازی دقیق آثار است. به عنوان مثال، اثری که پس از حدود ۱۴۰۰ سال برای نخستینبار آشکار میشود، باید با بهترین امکانات ثبت و ضبط شود.
در این پروژه نیز از روشهایی مانند فتوگرامتری و تصویربرداری گیگاپیکسلی استفاده کردیم تا تمام جزئیات اثر ثبت شود. طراحیها و مستندسازیهای کامل انجام شده و در نهایت قطعات گچبری برای حفاظت به موزه بزرگ خراسان در مشهد منتقل شدهاند و اکنون در مخزن موزه نگهداری میشوند.
برنامههایی برای آینده وجود دارد تا این آثار بازسازی و در معرض دید عموم قرار گیرند؛ اما هنوز مطالعات پروژه به پایان نرسیده است. پس از تکمیل مطالعات، این اثر نیز مانند دیگر یافتههای مهم باستانشناسی در معرض نمایش عمومی قرار خواهد گرفت.
البته معتقدم چنین اثری با این میزان اهمیت، نیازمند توجه بیشتری از سوی مسئولان است. حفاظت از آن انجام میشود، اما بیتردید توجه و حمایت گستردهتری میطلبد.

آتشکده «بازه هور» و مسیر قرارگیری آن چه اهمیتی داشته است؟
«بازه» به معنای دره و «هور» به معنای خورشید است؛ تعبیری که افضلالملک در سفرنامه خود آورده و بعدها «ارنست هرتسفلد» نیز هنگام تهیه پرونده ثبت ملی این اثر در سال ۱۳۱۰ از آن استفاده کرد.
اما مهمتر از نام، جایگاه جغرافیایی این آتشکده است. راهی که از کنار آن عبور میکند، مهمترین مسیر ارتباطی شمال به جنوب شرق فلات ایران بوده؛ مسیری که خراسان را به یزد، اصفهان و فارس و از سوی دیگر به سیستان و سواحل مکران متصل میکرد.
به همین دلیل نیز سپاه مسلمانان برای فتح خراسان از همین مسیر وارد منطقه شدند. علاوه بر اهمیت راه، این منطقه در قلمرو ایالتی به نام «بُست» قرار داشته که در مقالهای دیگر به تفصیل درباره آن نوشتهام. مجموعه این عوامل، اهمیت راهبردی و مذهبی آتشکده را توضیح میدهد.

شما احتمال دادهاید که این آتشکده همان آتشکده «آذر برزینمهر» باشد؟
بله. همانطور که میدانید، سه آتشکده اصلی در ایران ساسانی وجود داشته است: آذرگشنسب، آذرفرنبغ و آذر برزینمهر. درباره آذر برزینمهر فقط میدانستیم که در خراسان قرار داشته، اما محل دقیق آن مشخص نبود.
با توجه به کتیبهها، وسعت و اهمیت این آتشکده، اقامت پادشاه ساسانی در آن و دیگر شواهدی که در مقاله مفصل توضیح دادهام، این مکان را بهعنوان یکی از جدیترین نامزدهای آتشکده آذر برزینمهر مطرح کردهام.
این احتمال بسیار قوی است که یزدگرد سوم به آتشکدهای پناه آورده باشد که آتش شاهی در آن نگهداری میشده؛ چراکه در سنت ایران باستان، پادشاهان و فرمانروایان در زمان بحران به اماکن مذهبی پناه میبردند.
آیا تیم کاوش کاملا ایرانی بود؟
بله، و این یکی از افتخارات بزرگ ماست. این کشف مهم کاملا توسط باستانشناسان ایرانی انجام شده است.
در گذشته، بهویژه پیش از انقلاب، بسیاری از کشفیات مهم تاریخی ایران توسط باستانشناسان غربی انجام میشد و عمده پژوهشها و انتشارات نیز در اختیار آنها بود. وقتی به محوطههایی مانند تخت جمشید، بیشاپور یا تخت سلیمان نگاه میکنیم، میبینیم بخش عمده مطالعات توسط پژوهشگران خارجی انجام شده است.
اما آنچه در «بازه هور» کشف شده، حاصل پژوهش و مطالعات یک گروه ایرانی است و از این جهت نیز اهمیت ویژهای دارد. من افتخار داشتم که طی این ۱۲ تا ۱۳ سال، سرپرستی این هیئت ایرانی را برعهده داشته باشم و این کشف به نام پژوهشگران ایرانی ثبت شود.
انتهای پیام//
نظر شما