کد خبر 150555
۱۸ اردیبهشت ۱۴۰۰ - ۱۴:۳۴

راه شهیدان را نمی‌توان با شعار ادامه داد

راه شهیدان را نمی‌توان با شعار ادامه داد

حیات- «عباس پیکار» رزمنده و برادر دو شهید دوران دفاع مقدس است که همچنان با حسرت می‌گوید: من توفیق شهادت را نداشتم و اگر برادرانم به شهادت رسیدند، هیچ مزیت و برتری ندارم. او از هویزه با لفظ «مظلوم» یاد می‌کند و می‌گوید با چشم خودم دیدم که چه بر سر هویزه آمده بود.

حیات: شرایطی که در هویزه و آنچه که از آزادسازی این شهر روایت می‌شود، بسیار متفاوت از عملیات­‌های دیگر است. چه شد که پس از عملیات‌های ناموفق، عملیات «بیت المقدس» به موفقیت رسید؟

عملیاتی را در سال 59 برای آزادسازی خرمشهر و هویزه در زمان بنی­ صدر انجام دادیم؛ البته ارتش به طور مشخص این عملیات را انجام داد که بسیاری از نیروهای سپاه و بسیج هم تا نزدیکی هویزه رفتند و به دلایل خاص نظامی، موفق نشدند و نیروهای ما مجبور به عقب‌نشینی شدند و تعداد قابل توجهی از نیروهای بسیج به محاصره درآمدند. این عملیات چون در اوایل جنگ بود، ما هم تجربه نداشتیم و هماهنگی کافی میان نیروهای ارتش و سپاه نبود و باعث شکست ما شد. رزمنده‌ها از سپاه و بسیج و از نیروهای دانشجوی پیرو خط امام بودند که «شهید حسین علم الهدی» هم فرماندۀ آن­ها بود؛ متأسفانه بعد از عقب­نشینی نیروهای ما به طور ناجوانمردانه‌ای به شهادت رسیدند. گلزار شهدایی که گروه‌های راهیان نور و مردم از آنجا بازدید و زیارت می‌کنند، عمدۀ آن­ها در عملیات ناموفق اول به شهادت رسیدند و بسیاری از نیروهای کیفی ما مانند حسین علم‌الهدی که دانشجوی باسوادی هم بود، در این عملیات شهید شدند. باید گفت یک مظلومیتی در داستان آزادسازی هویزه اتفاق افتاد.

حیات: سرنوشت آزادسازی هویزه در اردیبهشت سال 61 چطور پیش رفت؟

در اردیبهشت سال 61 در آزادسازی بیت‌المقدس که در دهم اردیبهشت ماه سال 61 آغاز شد و تا سوم خرداد به مدت 25 شبانه­ روز ادامه داشت، طی چهار مرحله توانستیم بیش­ترین مناطق اشغالی و بزرگ­ترین شهر اشغال شده و بندر مهم صادراتی یعنی خرمشهر را آزاد کنیم. آزادسازی خرمشهر قلۀ پیروزی‌های ما در دفاع مقدس محسوب می‌شود؛ چون خرمشهر در اشغال عراقی‌ها بود و بزرگترین بندر صادراتی ما بود و از اهداف اصلی ما در جنگ به شمار می‌رفت. در این عملیات بیش­ترین حجم از خاک خودمان را که بیش از 5100 کیلومتر بود، آزاد و بیش­ترین ضربه را هم به ارتش عراق وارد کردیم. حدود 19 هزار اسیر از عراقی‌ها گرفتیم و این عملیات قلۀ پیروزی‌های ماست. یکی از شهرهای مهم که آزاد شد، شهر هویزه بود؛ منتهی این بار برخلاف عملیاتی که در سال 59 اتفاق افتاد، دشمن در مرحلۀ اول که ما وارد عملیات شدیم و وقتی به جادۀ خرمشهر- اهواز رسیدیم، احساس خطر کرد که ما به هویزه یا خرمشهر حمله کنیم؛ اما فرمانده‌هان که برنامۀ حساس و مهم نظامی را طراحی کرده بودند، در مرحلۀ دوم در 16 اردیبهشت -که خود من هم توفیق شرکت در این عملیات را داشتم- به جای اینکه به سمت خرمشهر یا هویزه برویم، نیروهای ما به سمت مرز رفتند؛ به این معنی در وسط دشمن قرار گرفتیم یعنی بین اهواز و هویزه. در مرحلۀ دوم توانستیم بخشی از خاکمان را در شلمچه باز پس بگیریم؛ در واقع به مرز رفتن ما سبب شد تا در پشت سر دشمن قرار بگیریم؛ بنابراین عراقی‌ها از ترس اینکه از سمت مرز به آن­ها حمله نکنیم، در یک اقدام بسیار سریع از هویزه و پادگان حمید عقب­نشینی کردند که در حقیقت سمت راست منطقۀ عملیاتی بودند و به سرعت خودشان را به مرز رساندند؛ اما متأسفانه باید بگویم که در شهر هویزه جنایت را به اوج خودش رسانده بودند و از هویزه به جز یک مسجد بقیۀ شهر به طور کلی تخریب شده بود. هویزه، شهر عرب­نشین بود و صدام هم می‌گفت برای نجات اعراب ساکن ایران به ایران حمله کردیم. بعد از غارت اموال عمومی و خانه‌های مردم، تمام شهر را با خاک یکسان کردند. هویزه‌ای که در حال حاضر بازسازی شده است، در آن موقعیت جغرافیایی قبلی نیست و در جای دیگری شهر ساخته شده است. 

حیات: در جایی خواندم معنای هویزه را شخم­زدن زمین‌های کشاورزی بیان کرده بودند و برخی هم برای توصیف هویزه بعد از حملۀ صدام همین اصطلاح شخم­زدن را استفاده می‌کنند، پس این تعبیر درست است؟

     دقیقاً همین است؛ شهر مظلوم هویزه مراکز آموزشی، بهداشتی، خانه‌ها و... تماماً توسط بلدوزر صاف شده بود؛ در حقیقت یعنی همان شخم­زدن اتفاق افتاده بود. سنگدلی و بی‌رحمی ارتش صدام را می‌توان در هویزه مشاهده کرد؛ البته نمونه‌هایی در خرمشهر هم رخ داد اما چون خرمشهر بندر صادراتی و وارداتی ایران محسوب می‌شد، در اینجا فرصت نکردند وگرنه قساوت تخریب خرمشهر را هم داشتند؛ چون با آوار خانه‌ها و وسایل منازل مردم خاک‌ریز درست کرده بودند. 

     کلیت عملیات بیت‌المقدس در چهار عملیات انجام گرفت و در مرحلۀ دوم بود که هویزه آزاد شد و مرحلۀ سوم و چهارم هم خرمشهر آزاد شد؛ خرمشهر بزرگ­ترین شهر اشغالی و جزو اهدافی بود که صدام روی آن دست گذاشته بود. بعد هم که به خرمشهر حمله کردند، صدام سخنرانی کرد، به مردم تبریک گفت و اعلام کرد که «محمره» به مام میهن برگشت؛ یعنی اشغال خرمشهر را بازگرداندن محمره (نام قدیمی خرمشهر) به مام میهن اعلام کردند. صدام می‌گفت: ما آمده‌ایم تا باقی بمانیم. حتی ادارۀ پست عراق، خرمشهر را بخشی از استان بصره حساب کرده بود. در جایی دیگر صدام اعلام می‌کرد اگر ایرانی‌ها بتوانند خرمشهر را بگیرند، من کلید بصره را به آن­ها می‌دهم. او می‌خواست این را القا کند که ایرانی‌ها نمی‌توانند در جنگ پیروز شوند. صدام برای نگه­داشتن خرمشهر تلاش‌های نظامی زیادی کرد. از طرف دیگر باید گفت برای او خرمشهر به اندازۀ بصره اهمیت داشت؛ بنابراین عملیات بیت­المقدس جزو مهم­ترین عملیات‌های دفاع مقدس است و جزو قلۀ پیروزی‌های ماست که آن روز را به نام «روز استقامت و پایداری» هم نام‌گذاری کردند.

حیات: خانوادۀ شما در جنگ دو شهید داد، شما و دیگر برادرتان هم در جنگ حضور داشتید. این روحیۀ ایثارگری در خانوادۀ شما از کجا نشأت گرفته بود؟

     تنها مختص به خانوادۀ ما نبود؛ بسیاری از خانواده‌های دیگر هم تا این اندازه فداکاری و از خودگذشتگی داشتند؛ خداوند به خانوادۀ ما هم توفیق داده که بتوانیم انجام وظیفه کنیم. مردم ایران پیشینۀ دینی دارند. ما از جمله کشورهایی هستیم که اسلام را پذیرفتیم و پای آن ایستادیم؛ بنابراین هر زمانی هم فرصتی برای ابراز این دینداری پیش آمده، مضایقه نکردیم و در طول تاریخ چشمه‌هایی از آن را می‌بینیم. در دوران معاصر هم نهضت امام (ره) از سال 42 تا زمان پیروزی انقلاب شکل گرفت و تمام نهضت امام (ره) بر اساس اعتقادات دینی مردم بود و حرکت‌های اجتماعی، مبارزاتی و سیاسی مبتنی بر فرهنگ دینی مردم بود؛ چون مردم ایران از یک مرجع تقلید دستور می‌گرفتند و به دستور شرعی او اعتراض می‌کردند، زندان می‌رفتند و اعتصاب می‌کردند یا حتی کشته می‌شدند؛ بنابراین مسأله ایثارگری، فداکاری و شهادت­طلبی یک آموزۀ ارزشمند دینی است که در نوع خانوادۀ ایرانی وجود داشته و در انقلاب اسلامی که شهیدان زیادی دادیم، نشان از این سابقه دارد. بعد از پیروزی انقلاب هم در جنگ تحمیلی یک تجاوز آشکاری صورت گرفته بود و امام (ره) یک جمله‌ای داشتند که: هرکسی می‌تواند به نیروهای مسلح کمک کند، موظف است به نیروهای مسلح کمک کند که ما در قالب نیروهای داوطلب بسیج از آن یاد می‌کنیم. ما در جنگ از خاک خودمان دفاع کردیم؛ حتی اگر در خاک دشمن پیشروی هم کردیم، اینطور نبود که بخواهیم خاک عراق را ضمیمۀ خاک خودمان کنیم؛ بلکه می‌خواستیم دشمن را تنبیه کنیم. ما در طول هشت سال از تمامیت ارضی، امنیت، استقلال و ناموس خودمان دفاع می‌کردیم؛ بنابراین این آموزه‌های ایثارگری در تمام خانواده‌ها رواج داشت. خانوادۀ ما یک خانوادۀ سنتی و مذهبی بودند؛ ما هم در مکتب عاشورایی و حسینی بزرگ شدیم؛ البته مادرمان هم مشوق بود. به طوری که در سال 61 ما چهار برادر هم­زمان در عملیات فتح‌المبین در جبهه حضور داشتیم. یکی مجروح و یکی دیگر شهید شد، ما هم که سالم برگشتیم؛ اما برادرم مجید در عملیات فتح‌المبین به شهادت رسید؛ حتی پیکر او سالم به دست ما نرسید و بر اثر انفجار بدن او تکه­تکه شده بود. برادر دیگرم «شکرالله» در عملیات محرم به شهادت رسید. این نتیجۀ زحمت خانواده و توفیقی بود که برای ما فراهم شده بود و رهبری امام (ره) در این موضوع بی­تأثیر نبود. 

حیات: برای ادامه دادن راه شهیدان و توسعۀ فرهنگ ایثار چه باید کرد؟

     راه شهیدان را نمی‌توان با شعار، اسم و عکس ادامه داد. راه شهید راه حقی است که ما متوجه اهمیت آن نیستیم. وقتی خداوند می‌گوید: شهیدان نزد من روزی می‌گیرند، نمی‌توانیم این موضوع را به درستی درک کنیم؛ اما می‌فهمیم در جای بسیار ارزشمندی حضور دارند. اگر نامی از شهید می‌بریم برای چراغ راه خودمان است؛ در عین حال این تلاش باید عملی باشد. همانطوری که آن­ها تابع دین، خدا و رهبران دینی خودشان بودند، امروز هم باید ما در میدان عمل مقید باشیم. به عبارت دیگر باید خداترس باشیم و اطاعت از امر خدا را سرلوحۀ مسیر خودمان قرار دهیم؛ همین ادامۀ راه شهدا است. اطاعت از امر خدا فقط این نیست که گلوله به سینۀ ما بخورد؛ بنابراین اگر یک مسئولیتی داشتیم، در آن مسیر هم باید از امر خدا اطاعت کنیم، باز هم شهید محسوب می‌شویم.

انتهای پیام/ 

برچسب‌ها