کد خبر 299231
۲۰ تیر ۱۴۰۵ - ۱۵:۳۱

جای خالی شهیدی از تبار سینه‌سرخان مهاجر

جای خالی شهیدی از تبار سینه‌سرخان مهاجر

حمبد گروگان نوشت: حالا این ماییم و این غم جاودانه و جای خالی او! جای خالی شهیدی از تبار سینه‌سرخان مهاجر .

به گزارش حیات،‌ حمید گروگان نویسنده در یادداشتی اختصاصی برای  تسنیم، روایتی از وداع و تشییع رهبر شهید انقلاب نوشته است، روایتی که با حال و هوای داستان‌ها و ادبیاتش هماهنگ است. گروگان می نویسد: 

«بسم‌الله‌الرحمن‌الرحیم
سفر سینه‌سرخ مهاجر

آن روز آقا سیدعلی آمده بود برای خداحافظی. قصد سفر داشت. مدت‌ها بود دل از محله کشور دوست بریده بود و می‌خواست برود مشهد و برای همیشه مجاور بارگاه امام رئوف شود که گاه‌گاه به پابوسی‌اش می‌رفت و صورت بر مضجع شریفش می‌گذاشت و های‌های می‌گریست.

با خانواده‌اش آمده بود به مصلی برای خداحافظی با مردم. بس که مردم را دوست داشت. بس که مهربان بود با خلق خدا و می‌خواست این دم آخری، یک بار دیگر مردم با مرام شهر را ببیند و عطر محبتش را بر سر و صورت خیل بی‌شمار عزادارانی بپاشد که بغض بر گلویشان چنگ انداخته بود و شانه‌هایشان تاب تحمل این بار سنگین را نداشت.

مردم برای خداحافظی نرفته بودند! او آمده بود برای وداع! خسته شده بود از دنیا. سال‌ها بود دل از ملک بریده بود و هوای ملکوت داشت. سال‌ها بود که اشک در چشم و استخوان در گلو، صبر جمیل پیشه کرده بود و دل در گرو محبت مردم داشت و شده بود سپر و سنگر مظلومین عالم.

آن روز رایحه عطر دلاویزش باز در مصلی پیچیده بود. حی و حاضر و ناظر، چشم دوخته بود به اشک چشم‌ها، که اشک نبود، سیل خونابه بود که از دل خلایق می‌جوشید. های‌های و هق‌هق‌های نهفته در سینه بود که قصه غصه‌هایشان را ساز کرده بود و فوران گدازه‌هایش را آغاز کرده بود.

آن روز اگر گوش دل باز می‌کردی، در جواب درد و دل مردم که می‌گفتند «آقا نرو! پیشمان بمان و باز آیه‌های امید را برایمان بخوان» می‌شنیدی که حزن‌آلود می‌گفت «عزیزانم... همه‌تان را دوست دارم و برای یک‌یکتان دعا می‌کنم.»

و آنگاه که با عزیزانش مصلی را برای همیشه ترک کرد و رفت، ملایک هفت آسمان سر در آغوش هم کردند و گریستند و ناله سردادند «آقای مهربان! فراق شما همچون گل آتش، دل‌های این مردم مظلوم را می‌سوزاند، ای شهید حاضر و ناظر، ای سینه‌سرخ مهاجر!» و آنگاه صف در صف به بدرقه ایستادند و به نیابت عزادارانی که بغض راه گلویشان را بسته بود نوحه‌گری کردند «آقای مهربان! این ملت با غیرت و با شرف، ماه‌هاست خیابان خیابان شور و شعور را به میدان حماسه آورده‌اند و حالیا هزار هزار جان‌فدا که جرعه‌جرعه شراب عشق از جام معرفت نوشیده‌اند، گردان‌گردان لباس رزم پوشیده‌اند و بر سر آنند که پا به راه حماسه و دست به قبضه شمشیر حیدری و گرز تهمتنی، در حمله‌ای حیدری، فریاد انتقام سردهند و طومار عمر دیوان و ددان را در هم پیچند.»

و چه حسرتی بر دل مصلی‌های تهران نشست که آقایشان قصد کرده بود سری هم به قم بزند، عرض ارادتی به ساحت آن بانوی مهربان کند و آنگاه آسیمه‌سر تا نجف بال پرگشاید و از مولایش اذن زیارت حسین و عباس علمدار بگیرد، که سال‌ها در نهان‌خانه دلش در فراق دیدارشان خون گریسته بود.

و حالا آقا سید علی به شهر شهادت رسیده است. به شهر و دیارش مشهد، که عمری در آرزوی وصال امام رئوفش با خدا نجواها داشت و اینک روح پرفتوحش شاهد است که آقا امام رضا برایش آغوش گشوده است.
حالا این ماییم و این غم جاودانه و جای خالی او! جای خالی شهیدی از تبار سینه‌سرخان مهاجر که همچنان مشت گره‌کرده‌اش رمز و راز عاشقی را برای همیشه دوران تفسیر می‌کند.

انتهای پیام//

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha