به گزارش حیات به نقل از تسنیم، الهه پهلوان کارشناس و فعال محیط زیست نوشت: 2 هزار واحد در سطح کشور به دلیل جنگ نیاز به تخریب و بازسازی دارند و کارشناسان براساس برآورد اولیه عنوان کردهاند حدود 2.4 تا 3.3 میلیون تن نخاله جنگی ایجاد شده و با احتساب تخریب هزاران ساختمان، این رقم میتواند به 4 تا 6 میلیون تن آوار در سراسر کشور برسد!
اما این فقط ظاهر ماجراست، اگر از مرحله تجهیز زیرساخت برای بازیافت نخالههای خطرناک، و جلوگیری از دفن غیراصولی و آلودگی آب و خاک به سلامت گذر کنیم، اما نمی توانیم، هدر رفت هزاران لیتر آب و کیلوها کربن آزادشده، از دیوارهایی که فرو ریخت را، جبران کنیم. در واقع جنگ تحمیلی نهتنها منابع موجود را نابود کرد، بلکه برای ساخت مجدد آنها نیز، باید دقیقاً همان میزان کربن و آب را دوباره مصرف کنیم. این همان نسخهی بیصدای جنگ است که به دست و پای محیط زیست میپیچد.
اگرچه مسکن یکی از نخستین و بدیهیترین نیازهای هر خانواده است؛ اما متاسفانه جنگ تحمیلی، بخش قابل توجهی خانه را ویران و بسیاری از شهروندان را بدون سرپناه کرد. اردیبهشتماه 1405، منوچهر خواجهدلویی، رئیس بنیاد مسکن، عنوان کرد تعداد 2 هزار واحد تجاری و مسکونی در شهرها و روستاهای کشور باید تخریب و بازسازی شوند! اما پیامدهای جنگ را نمیتوان فقط به تخریبهای فوری و قابلمشاهده محدود کرد.
در کنار این آثارِ آنی و کالبدی، لایهی عمیقتری از بحران یعنی پیامدهای ثانویه محیطزیستی وجود دارد که پس از خاموششدن آتشها سر باز میکند. این پیامدها شامل حجم عظیم نخالههای ساختمانی، آلودگی منابع آب و خاک با فلزات سنگین و ترکیبات آلی، پیامدهای اقلیمی ناشی از ردپای کربن و حتی تهدید جدی سلامت عمومی است.
فقط در شهر تهران پیشبینی میشود حجم نخالههای ساختمانی ناشی از 38 روز جنگ، مطابق یک سال پسماند ساختمانی باشد! با توجه به زیرساختهای ناکافی بازیافت در کشور و متداول بودن دفن غیراصولی، و اینکه این نخالهها در حال حاضر در زمرهی پسماندهای ویژه طبقهبندی میشوند، میتوانند خطری جدی و ماندگار برای محیطزیست و سلامت عمومی بهشمار روند.
بنابراین پاکسازی محیط، بازیافت و مدیریت اصولی این نخالهها یک ضرورت زیست محیطیِ در پساجنگ است. اما این تمام ماجرا نیست. افزون بر مسئلهی نخالههای آغشته به مواد خطرناک جنگی، بدیهی است که خودِ فرآیند ساختوساز نیز بهدلیل مصرف گستردهی مصالح، ردپای کربن و آب قابلتوجهی بر جا میگذارد. در شرایط عادی، ساختوساز ناشی از فرسودگی بناها، با وجود پیامدهای محیطزیستیاش، توجیهپذیر است؛ اما در شرایط جنگ، با هدفگیری و تخریب نابههنگام ساختمانها از منظر محیطزیستی، معنایی جز هدررفت سرمایههای ملی و تحمیل ردپایی مضاعف بر پیکره ی محیطزیست ندارد.
اگرچه در سالهای اخیر تلاشهایی همچون تولید بتن سبز به وجود آمده تا علاوه بر دوام و مقاومت، از تولید کربن که مخرب محیط زیست است بکاهد؛ و همچنین پژوهشگران خارجی برای نخستینبار محاسبه کردند که سیمان موجود در ساختمانها و جادههای آمریکا سالانه بیش از 6.5 میلیون تن دیاکسیدکربن را از هوا جذب میکند که این مقدار 13 درصد از آلایندگی فرآیند تولید سیمان را خنثی میسازد و میتواند قواعد حسابداری کربن در جهان را متحول کند؛ اما جنگ تحمیلی سوم با تحمیل خسارتهایی شدید، فوری، علیالخصوص تخریب ساختمانهایی که زمان زیادی از عمرشان نگذشته بود، بیتردید چرخهی عمر و حیات مواد را بر هم زد.
صنعت ساختمان سهمی چشمگیر در انتشار گازهای گلخانهای دارد و از سوی دیگر، با مصرفِ کمیابترین منبعِ این سرزمین یعنی «آب»، عملاً به مهمترین عاملِ تشدیدِ دو بحرانِ همزمانِ کربن و کمآبی تبدیل شده است.
اگرچه بتن در مقایسه با برخی صنایع سنگین، سهم ناچیزی از آلایندگی دارد، اما روشِ تولید آن، این سهم را به طرز چشمگیری افزایش میدهد.
محمود مصطفیزاده، دبیر سندیکای شرکتهای ساختمانی معتقد است ناترازیهای انرژی و اتکا به مازوتسوزی در کارخانجات سیمانیِ با فناوریهای منسوخ، باعث شده تولید هر مترمکعب بتنِ رایج در کشور (معروف به C30)، بین 260 تا 320 کیلوگرم دیاکسید کربن آزاد کند؛ البته مطالعات علمی نشان میدهد این عدد در مقیاس تولید هر تن سیمان، به رقمی بین 650 تا 920 کیلوگرم میرسد. جالب آنکه بیش از نیمی از این آلایندگی، نه از سوخت، که ذاتاً از فرآیند شیمیایی تولید «کلینکر» ناشی میشود؛ فرآیندی که تغییر آن نیازمند بازنگری اساسی در تکنولوژی خطوط تولید کشور است.
با سهم 3درصدی صنعت سیمان در انتشار کل گازهای گلخانهای جهان، نمیتوان از کنار این عدد به سادگی عبور کرد، اما این فقط یک روی سکه است. واقعیت تلختر در روی دیگر سکه، یعنی آب، نهفته است. در کشوری که با کمبود ذاتی منابع آبی دستوپنجه نرم میکند، صنعت ساختمان با اشتهایی نسبتا زیاد، گرانبهاترین سرمایهی ملی را، برای تولید فولاد، بتن، آجر، انواع بلوک، فرایند ساختوساز (مانند عملآوری بتن، ساخت ملات و...) میبلعد.
محمد ثانی، کارشناس سازه معتقد است معمولاً بازهی استاندارد مصرف آب در یک مترمکعب بتن بین 200 تا 350 لیتر آب است و در یک ساختمان با 150 متر زیربنا به طور متوسط حدود 25 مترمکعب بتن استفاده میشود و اگر ساختمان پنج طبقه باشد، عدد پنج برابر میشود؛ او همچنین تاکید کرده بود در کنار آب برای مصرف بتن، سایر مصارف آب در ساخت یک بنا مانند، آب برای تهیهی ملات گچ، خاکگچ و بقیه موارد وجود دارد که قابل چشمپوشی نیست.
جواد مروتی فعال دیگر در این حوزه معتقد است، میزان مصرف آب در هر مترمکعب بتن 150 لیتر است و میزان مصرف آب بسته به ردههای مختلف مقاومتی که برای ساختمان در نظر گرفته میشود، متفاوت است. به عنوان مثال، در یک ساختمان با ابعاد 120 مترمربع ممکن است 20 مترمکعب بتن برای فونداسیون و برای هر سقف 10 مترمکعب بتن مصرف شود. این در حالی است که در مطالعات بینالمللی (مانند پژوهشهای باردهان در کلکته یا کرافورد در استرالیا)، رقم مصرف آب بهازای هر مترمربع زیربنا در ساختمانهای شهری، بهطرز حیرتآوری 27 و 54 مترمکعب نیز محاسبه شده است.
نکته مهم اینجاست که بر اساس آییننامهی ملی بتن ایران (آبا)، بهدلیل حساسیتِ بتن به املاح، pH و... بهنوعی استفاده از آب آشامیدنی را برای تهیهی بتن توصیه میکنند. بنابراین تحمیل جنگ فقط آوار بر جا نگذاشت، بلکه منابع حیاتی کشور را دوچندان در معرض نابودی کرد. هر خانهی تخریبشده یعنی هدررفت هزاران لیتر آب و آزاد شدن کیلوها کربن؛ تحمیلی که محیط زیست را بیصدا قربانی کرد. لذا نیاز است با حضور فعال در مجامع بینالملل صدای این جنایات را به گوش جهان رساند و مسئولیت سایر کشورها را گوشزد و از تمام ظرفیتهای بینالملل برای تحقق مطالبات حقوقی و غرامت استفاده کرد.
انتهای پیام/
نظر شما