به گزارش حیات، سعدالله زارعی طی یادداشتی در روزنامه کیهان نوشت:
تحرکاتی که ارتش متجاوز آمریکا در مقابل تحرک جدید نظامی ایران، از روز سهشنبه در تنگه هرمز و سواحل شمالی خلیجفارس به اجرا گذاشت، در یک ارزیابی عملیاتی، تلاشی بدون دستاورد برای آمریکا به حساب میآید چرا که ارزیایی نتیجه هر اقدامی تابع هدفی است که برای آن تعریف شده است. در اقدامات از سهشنبه تا جمعه، هدف بازکردن راهی در خلیجفارس و تنگه هرمز برای شکستن تدابیر جدید نظامی ایران در تنگه و آبراه خلیجفارس بود. از آنجا که این تلاشها هیچ تغییر و خدشهای در مدیریت ایران پدید نیاورده است میتوانیم بگوییم با شکست کامل مواجه شده است اما حسب واکنشهایی که از سهشنبه به اجرا گذاشته و تکرار گردیده و به سرانجام نرسیده است، قاعدتاً این واکنشها با شدت یا ضعف و یا نوسان استمرار پیدا میکند.
آنگاه این پرسش مطرح میشود که آیا اقدامات جدید ایران برای بازداشتن ارتش آمریکا از واکنش کفایت میکند، یا خیر؟ اگر چه تداوم واکنشها در روزهای پیاپی پاسخ این سؤال را روشن میکند اما از آنجا که ممکن است تشدید اقدامات جمهوری اسلامی در طرف آمریکاییها پیشبینی شده باشد، پاسخ دقیق به این سؤال با دشواریهایی مواجه است.
کما اینکه پاسخ متناظر و متناسب ایران به واکنشهای دشمن این گمان را تقویت میکند که نیروهای نظامی ایران در این خصوص با تحلیل خاصی عمل کرده و عملکردشان هوشمندانه بوده است.
واکنشهای اخیر آمریکا در مقابل تثبیت موقعیت ایران به نوعی در ادامه همان تلاشی است که چندی قبل تحت عنوان «پروژه آزادی» انجام شد و قرار بود راه عبور از تنگه را باز کند اما بدون آنکه به نتیجه برسد، یک روز پس از اجرا رسماً خاتمه یافته اعلام گردید و حال آنکه رئیسجمهور آمریکا به همراه وزرای دفاع و خارجه وی با سر و صدای زیاد شروع این عملیات را اعلام کردند و ترامپ گفت نظامیان گفتهاند تا پیروزی کامل کار را رها نخواهند کرد. حالا و پس از دو هفته همان مأموریت را بدون سر و صدا دنبال میکنند. علاوه بر این، آنان این بار کشورهای عربی را جلو انداختهاند تا اگر کار به جایی نرسید، شکست در آن شکستی عربی در مقابل ایران باشد. البته کشورهای جنوب هم که از کنترل تنگه هرمز توسط ایران و رفتن آبراه خلیجفارس و دریای عمان تحت چارچوب مد نظر ایران و عمان وحشت دارند، به اندازه آمریکا و حتی شاید بیش از آن شانس خود را امتحان میکنند.
جدای از این بحث، آنچه اکنون در تنگه در جریان است، به مرور به تثبیت رژیم کنترلی ایران منجر میشود. در طول دو ماه اخیر تنها کشتیهایی توانستهاند از تنگه عبور کنند که مجوز عبور به دست آوردهاند، دو خط شمال و جنوب جزیره ایرانی لارک تنها دالان عبور ایمن کشتیهای دارای مجوز بوده و کشورهایی که نفتکشها و کشتیهای تجاریشان از تنگه عبور کرده با نیروی دریایی سپاه وارد مذاکره شدهاند.
ادامه این روند طی پنج تا شش ماه آینده، عملاً رژیم ترانزیت ایران را بر تنگه و آبراه حاکم میکند. اصلاً بعید نیست تا آن موقع عربستان سعودی، امارات، کویت و قطر برای عبور کشتیها و نفتکشهایشان با نیروی دریایی سپاه وارد مذاکره شوند چرا که ادامه رکود در صادرات نفت، آنها را با دشواری زیاد مواجه میگرداند. همین حالا مؤسسات اقتصادی از ۳۳ درصد کسری بودجه عربستان در سال جاری میلادی خبر دادهاند و قطر برای جلب نظر ایران ده روز پیش هیئتی را راهی تهران کرد.
واکنشهای این چند روزه رژیم متجاوز آمریکا از یک منظر دیگر هم قابل بررسی است و این منظر از آنچه گفتیم مهمتر میباشد. استمرار اقدامات با سطح پایین آمریکا علیه سواحل، شناورها و نفتکشهای ایران میتواند به مرور افزایش یابد به گونهای که بدون آنکه بهطور رسمی اعلام شود، از سرگیری جنگ با همان شدت چهل روز جنگ رمضان و یا کمی کمتر از آن باشد. آمریکا ممکن است یک جنگ جدید با هدف کنترل رفتار ایران و فرسودن توان آن را در نظر گرفته باشد.
در جنگ قبلی زمانی که ایران پایگاهها و نیروهای آمریکا و رژیم غاصب و موقعیتهای حساس انرژی کشورهای جنوب را مورد هدف قرار داد و علاوه بر آنها بهطور غیر مستقیم منافع کشورهای صنعتی و بازار مصرف آنان را زیر ضرب حملات خود گرفت، آمریکا تهدید به زدن زیر ساختهای ایران را کنار گذاشت و رسماً- البته مزورانه- اعلام کرد حاضر است بر اساس طرح ده مادهای ایران با جمهوری اسلامی به توافق برسد. تاکنون روند مذاکرات به جایی نرسیده و هر بار اگر از جایی گشایشی دیده شده از جای دیگر به نقطه صفر بازگشته است.
ممکن است و به احتمال زیاد چنین است که آمریکا برای تحقق بخشی از هدف جنگ و یا رسیدن به دو سه هدفی که بعد از توقف نظامی جنگ اعلام کرده است، رویهای را در پیش بگیرد که ایران ضمن مواجه بودن با هزینههای دوران نه جنگ نه صلح، از اهرمهای فشار خود برای متوقف کردن حرکت دشمن استفاده نکند. به عبارت دیگر بر خلاف زمان فعال بودن جنگ که استفاده ایران از ابزارهای خود، سبب از بین رفتن تابآوری آمریکا و رژیم غاصب و کشورهای عرب دخیل در جنگ و بازارهای مالی جهانی شد، ایران صرفاً و بهطور محدود اقدامات نظامی علیه دشمن انجام دهد اما علیرغم آن، دشمن تابآوری برای خود ایجاد کند.
ایران در طول جنگ دو اهرم قوی مؤثر در توقف جنگ داشت؛ یکی قدرت نظامی بود که به تغییر موازنه نظامی به نفع ایران انجامید و دیگری قدرت تاثیرگذاری بر بازارهای مالی غرب و از جمله خود آمریکا بود که فشار زیادی روی جبهه دشمن ایجاد کرد و در اینجا نیز ایران به تغییر موازنه زیان اقتصادی به نفع خود رسید.
اگر آنچه در بحث سیاست کنونی آمریکا در مواجهه با ایران برشمردیم درست باشد و یا حتی به احتمال زیاد درست باشد، ایران باید برای تغییر مجدد موازنه به نفع خویش اقدام نماید.
در اینجا اقدامات ممکن زیر میتواند در دستور کار ما قرار گیرد؛ اول، ما میتوانیم اعلام کنیم پاسخ ما به هر اقدام واکنشی آمریکا، زدن زیرساختهای انرژی متعلق به آمریکا و یا زیر ساختهایی که یک طرف آن آمریکا است، خواهد بود. الان آمریکا پذیرفته است که در مقابل اقدام نظامی علیه ایران تاوان نظامی بدهد و چون کنش نظامی ما در حال حاضر متناسب با واکنشی است که دشمن انجام داده است، دشمن این سطح از اقدامات ما را قابل تحمل میبیند. در حالی که وقتی به تأسیسات انرژی آن آسیب وارد میشود، قادر به مهار تبعات اقدام ایران نیست.
در اینجا ممکن است گفته شود، در صورت تصعید مرحله به مرحله نظامی ایران، دشمن نیز اقدام به زدن تأسیسات انرژی ایران میکند. پاسخ این است در رویکرد زدن زیر ساخت انرژی، آمریکا و عوامل آن در منطقه، به دلیل داشتن حجم وسیعی از زیرساختهای انرژی در منطقه، آسیبپذیرتر میباشد. از این رو وقتی رژیم اسرائیل بهطور محدود تأسیسات عسلویه را زد و ایران تهدید کرد تأسیسات انرژی جنوب خلیجفارس را میزند، ترامپ بلافاصله اعلام نمود اسرائیل دیگر به تأسیسات انرژی ایران حمله نخواهد کرد و نکرد. نمونه دیگر اینکه ترامپ علیرغم تهدید به اقدام علیه تأسیسات نفتی ایران در جزیره خارک، دست به اقدامی علیه آن نزد. این یعنی تأسیسات انرژی بیش از ایران، پاشنه آشیل آمریکا، کشورهای جنوب و اروپا است.
دوم، ما میتوانیم اعلام کنیم چون آتشبس در لبنان روزانه از سوی رژیم اسرائیل نقض شده و این رژیم از زمان برقراری آتشبس دو هفتهای، بیش از دو برابر سرزمینهای لبنانی که پیش از آن به تصرف درآورده بود، اشغال کرده است، ایران آتشبس را تمام شده تلقی کرده و عملیات علیه ناقض آتشبس را از سر میگیرد، مگر آنکه این رژیم طی چند روز به عقب برگردد و عملیات نظامی در لبنان را متوقف کند. این هشدار و سپس احتمال اقدام نظامی ایران روی بازارهای انرژی تاثیر فوری میگذارد و آژیر خطر بازگشت جنگ را برای آمریکا به صدا در میآورد.
در اینجا ممکن است گفته شود سیاست فعلی ایران پایان جنگ در همه جبهههاست و نه تحریک جنگ و از سرگیری آن. پاسخ این است که روند فعلی چه آنچه آمریکا بهصورت واکنشی در منطقه خلیجفارس انجام میدهد و چه آنچه هر روزه از سوی اسرائیل و با رضایت آمریکا و حوزه عربی علیه لبنان صورت میگیرد، چیزی جز جنگ نیست. اگر ما اعلام کنیم دیگر نقض آتشبس را تحمل نمیکنیم، به احتمال زیاد به توقف اقدامات نظامی علیه لبنان میرسیم، نه اینکه جنگ مشتعلتر میشود. الان رژیم اسرائیل خود را در آستانه تصرف کامل دو شهر نبطیه و صور میبیند و این در حالی است که به دلیل آتشبس، حزبالله به استفاده محدود از توانمندیهای موشکی و پهپادی خود بسنده میکند.
نظر شما