کد خبر 141958
۶ اسفند ۱۳۹۷ - ۱۰:۳۵

حکایت های شنیدنی مادر 4 شهید از خاندان جوادنیا

مادرانی که قهرمانان جنگ از دامان آنها برخاست

مادرانی که قهرمانان جنگ از دامان آنها برخاست

جوانانی که از جنگ 8 ساله در تاریخ ایران «حماسه» ساختند از دامان زنانی برخاسته بودند که برای حفظ مام میهن از بالاترین سرمایه وجودی خویش گذشتند

به گزارش حیات، قصه ایثارگری و صبوری مادران ایران زمین در جنگی که بیش از 200 هزار شهید و قریب 700 هزار جانباز دارد، چیزی نیست که در چند کتاب و فیلم و مقاله تمام شود. بعد از 3 دهه از پایان جنگ تحمیلی هنوز بسیاری از حکایت ها در این باره ناگفته و ناشنیده مانده است.

قلم نویسندگان هنوز از توصیف عشق مادری که 3 یا 4 فرزند خویش را شخصاً راهی میدان جنگ کردند بازمانده اند. اساساً آیا کلمات قادرند دلدادگی مادر و خواهر و همسر شهیدان به میهن و مذهب را توصیف کنند مادران ایران زمین بالاترین نوع «ایثار» که گذشتن از فرزند برای امنیت و بقای مردم و کشور است، را رقم زده اند.

لذا هنوز از میان انبوه حماسه آفرینی مادران قهرمانان جنگ، مقدار اندکی به فیلم ها و کتابها راه یافته است و شناخت ما از جوانان شگفتی ساز جنگ زمانی کامل می شود که دریابیم که آنها درسهای عشق و ایثار را در سایه تربیت مادران و پدران خویش فراگرفته بودند.

پای گفته هر کدام از مادر قهرمانان جنگ تحمیلی بنشینید خواهید شنید که آنها بیش از همه به شبیه سازی دفاع مقدس ما واقعه کربلا مبادرت کردند. زنان ایرانی در آن 8 سال دائم خاطره فداکاری و بردباری حضرت زینب(س) را مرور کردند.

این بار در آستانه روز زن و ولادت حضرت زهرا(س) به سراغ مادری رفتیم که نماد فداکاری و ایثار فرزند برای میهن و مذهب در افکار عمومی شناخته می شود. یکی از مادرانی که با تقدیم 4 فرزند برومند لقب با مسمای ام الشهدا به او اختصاص یافته است؛ «فاطمه عباسی ورده» مادر براداران شهید جوادنیا.

مادر ما بارها خاطرات شما را شنیدیم و دنبال کرده ایم اما اینجا می خواهم برای خوانندگان ما بفرمایید که بچه ها از نظر شخصیتی و اخلاقی در چه محیطی بزرگ شده بودند و شما چگونه آنها را تربیت کرده بودید؟

ما دارای 10 فرزند بودیم یعنی 6 پسر و 4 دختر که 4 پسرم در جبهه حاضر شدند و به شهادت رسیده‌اند.
من و حاجی(پدر شهیدان جوادنیا) هر دو در خانواده مذهبی در ساوه بزرگ شده بودیم. ضمن این که پدر حاجی از روحانیون و گرداننده هیأت حسینی بودند.

فعالیت بچه ها برای انقلاب از قبل از جنگ شروع شده بود. همه پسرها به سخنرانی شهید مطهری می رفتند آن موقع جواد(فرزند بزرگترم) به همراه احمد در تظاهرات شرکت می کرد حتی علی که در آن دوره دبیرستان می خواند مدرسه مخفیانه فعالیت داشته و ما بی خبر بودیم.

البته این را هم بگویم که دختران و دامادهایمان هم در تظاهرات به شدت فعالیت داشتند حتی اگر یادتان باشد در روز تاسوعا که تظاهرات بزرگ به راه افتاد بچه ها همگی با غسل شهادت شرکت کردند.

مادر وقتی جنگ شروع شد بچه ها به چه صورت شرکت کردند؟

اول این مطلب را بگویم که وقتی صدام خاک کشور را اشغال کرد، حاجی نیز در زمینه کمک به جبهه شدیداً فعالیتش را شروع کرد. آن دوره فرزندانم اکثراً در دسته ها و گروههایی که کار نگهبانی از محلات و امنیت شهر بود انجام می دادند. آنها حتی بسیاری از روزها در پادگان به همراه دیگر جوانان انقلابی می خوابیدند. احمد با آنکه پسر دوم خانواده بود اما زودتر از بقیه راهی جنگ شد او در گروه شهید چمران به کردستان رفت و احتمالا شنیدید که در اولین روزهای شروع جنگ شان با ضد انقلاب در این منطقه شهید شد.

در واقع همه مردان خانه به جبهه رفتند ؟

بله. یادم هست ما سه عید را بدون حضور مردان خانه اعم از حاجی و دامادها و پسرها گذراندیم. زمانی که امام فتوا دادند که مردم جبهه را خالی نگذارید، یونس، علی و احمد شهید شده بودند. بعد از این دستور امام محمد به همراه پدرش و دامادها روانه جبهه شدند.

مادر شنیدم که خواب شهادت احمد عزیز را هم دیده بودید؟

بله من داشتم سخنان حضرت امام (ره) را گوش می دادم که ناگهان در خواب دیدم خمپاره ای به سوی من شلیک شد. بعد از همرزمان احمد شنیدم که همان موقع او با اصابت خمپاره به مقرشان شهید شده بود.

خاطره شکرگزاری شما در روز آوردن پیکر شهید بسیار نقل شده است اینجا می خواهم از زبان خودتان بشنویم.

درسته، وقتی پیکر احمد را بعد از چند روز ماندن در پادگان آوردند یادم هست که آن روز حدود 40 شهید دیگر هم تهران آمده بود مثل تشییع جنازه های بزرگ که الان برگزار می شود. ما به معراج الشهدا رفته بودیم و وقتی رسماً از شهادت احمد مطمئن شدم خدا را سپاس گفتم و سجده کردم. خوشحالی خودم را به افراد حاضر در آنها گفتم که از این که پسرم راضی رفت و به خواسته بزرگش که شهادت بود رسید باید سجده شکر بجا آورم.

حاجی هم اصلاً گریه نکرد و این وصیت احمد بود که برای اینکه دشمن شاد نشود در موقع تشییع جنازه گریه نکنید.
بقیه فرزندان به چه صورت راهی جنگ شده و به شهادت رسیدند؟

علی در جبهه غرب فعالیت داشت احتمالاً اسمش را شنیدید. ارتفاعات بازی دراز که آنجا زخمی شد. اما بعد از بازگشت از جبهه غرب، علی همراه دیگر یونس با هم به جبهه رفتند. زمان جنگ برای آزادسازی خرمشهر بود و آنها در این عملیات شهید می شوند.

مادر از علی عزیز چه خاطره ای بیشتر در ذهن تان مانده است؟

چیزی که واقعاً نمی شود فراموش کرد ماجرای خواستگاری علی قبل از شهادتش است. علی با من به این خواستگاری آمد و همانجا هم به خانواده دختر گفت من عازم جبهه هستم و ممکن است هر اتفاقی بیفتد. خانواده دختر از این حرف او خیلی شوکه شدند. علی یک شوخی با من و خانواده داشت، آن هم هیچ وقت فراموشم نمی شود او دائما می گفت: اگر با هواپیما آمدیم بدانید که زخمی شده ایم اگر با ماشین آوردند بدانید که شهید شدیم و اگر با پای خودمان آمدیم بدانید که سالم هستیم.

شنیدم خبر شهادت سومین فرزندتان را همان روز برگزاری مجلس ختم علی آقا اعلام کرده بودند؟

شهادت یونس که در جبهه خرمشهر با علی بود با فاصله کمی اتفاق افتاد. در مجلس ختم علی بود که به حاجی خبر شهادت یونس را میدهند و او همانجا از بلندگوی مسجد اعلام می کند که خیلی مجلس را تحت تاثیر قرار می دهد

من آن روز در مجلس علی در منزل بودم هنگام آوردن خبر شهادت یونس بسیاری از اعضای فامیل ناراحت شدند اما من هم مثل حاجی گفتم که با افتخار این راه را خودمان طی خواهیم کرد به دخترانم در همان مجلس گفتم که به وصیت برادرشان عمل کنند و جلوی جمعیت اشک نریزند

بالاخره نوبت به چهارمین فرزند شهیدتان یعنی محمد رسید؟

چند سال فاصله بین شهادت سه فرزند اولم با فرزند چهارم یعنی محمد افتاد آن سه اول جنگ رفتند اما محمد در سالهای آخر جنگ شهید شد. محمد شهید نیمه شعبان است و در عملیات کربلای 8 سال 1366 با اصابت تیر به شهادت رسید. خبر شهادت او را هم موقعی که در یک مجلس به مناسبت ولادت امام عصر بودیم آوردند آنجا هم خدا را شکر گفتم که دین خود را برای اسلام و انقلاب ادا کردم .

مادر، برای همه افراد این سوال مطرح است که شما چگونه این بار عظیم مصیبت فقدان فرزندان را تحمل کرده اید؟

من از اول سعی کرده ام بر اساس آنچه از قرآن و سخنان پیامبر و معصومین در باره جهاد و شهادت خوانده ام و شنیده ام به دیگران هم منتقل کنم قبول دارم که غم از دست رفتن 4 فرزند بسیار سنگین است اما من همواره سعی کرده ام با نیایش و قران خود را آرام کنم

به عنوان مادر شهید دوست دارم آخرین کلام شما را در باره مسئله مهم تربیت جوانان بشنوم مخصوصاً با وضعیتی که امروز از نظر اخلاقی و رفتاری نسل جوان داریم شما چه توصیه ای د راین باره به خانواده ها دارید.

جوانان زمان جنگ و انقلاب ما بسیار اهل مسجد و نماز بودند و همیشه به مادران و دختران من این توصیه را می کنم که بچه ها در نمازها حاضر باشند و می دانم اگر آنها خدا را همیشه در نظر بگیرند خداوند نیز آنها را یاری خواهد کرد پاکدامنی و پاکیزگی بچه ها خیلی مهم است و در زندگی آنها بیشترین تاثیر را دارد پاکیزگی فقط به ظاهر نیست باید روح و دل بچه ها از آلودگی ها به دور باشد./حیات طیبه

برچسب‌ها