به گزارش حیات، کتاب «حبیباله» به قلم سیده زینب نعمتالهی، روایتی صمیمی و عاطفی از زندگی شهید غریب اسارت، «سید حبیباله نیری» است. این کتاب که بر اساس خاطرات شخصی و زندگی همسر شهید (سیده راضیه) تدوین شده، داستان عشقی عمیق را روایت میکند که با آغاز جنگ تحمیلی و مفقود شدن حبیب در عملیات کربلای ۴، به سالها انتظار، جستوجو و در نهایت شهادت در اسارت میرسد.
این کتاب، خاطرات شخصی و عاطفی زنی به نام راضیه (سیده زینب) را روایت میکند که با «سید حبیباله» ازدواج میکند. داستان از دوران کودکی، خانواده مذهبی و آشنایی این دو نفر آغاز میشود و با روایت زندگی مشترک کوتاه، اما عمیقشان ادامه مییابد. حبیب، فردی مؤمن و مهربان است که پس از شهادت برادرش (سید اسداله)، همچنان داوطلبانه به جبهه میرود.
کتاب لحظات شیرین زندگی مانند عروسی تولد دخترشان مرضیه را در کنار سختیها و اضطرابهای ناشی از اعزامهای مکرر حبیب به تصویر میکشد. سرانجام، حبیب در عملیات کربلای ۴ مفقود میشود و سالها انتظار و جستوجو برای یافتن او، به دریافت خبر شهادتش در اسارت و سپس بازگشت پیکر وی پس از چند سال میانجامد. این روایت با غم از دست دادن همسر و پدر همراه است و در نهایت با رنج راضیه و خاله آفتاب (مادر حبیب) به پایان میرسد؛ در حالی که همیشه بر زنده نگه داشتن یاد و خاطره شهدا تأکید میشود.
در بخشی از این کتاب آمده است:
ارادت به حضرت زهرا «س»
یک بار مشکلی برایم پیش آمد. خیلی بههم ریخته بودم. رفتم پایگاه. حبیب هم بود. از حالات و رفتارم فهمید مثل همیشه نیستم. سر صحبت را باز کرد و گفت: «خالق چته؟ حالت خوش نی.» جواب دادم: «چیزیم نی.» ول نکرد. دوباره پرسید: «چرا حس. یه چیت هست» آنقدر رفت و آمد و پرسید تا عاقبت گرفتاریم را گفتم. نگاهم کرد و خیلی شمرده و مطمئن گفت: «نذر حضرت زهرا کن. نمیخواد پولم باشه. برای ائمه مهم نیس. نذر کن اگه مشکلت رو حل کنن دیگه فلان کارو نکنی.» جا خوردم. ریز شدم توی کارهایم و دیدم دقیقا به خاطر همان کار این گرفتاری برایم پیش آمده. نذر کردم. دلم آرام شد و صبح بعد پایگاه رفتیم مدرسه. تا رسیدم خانه مشکل و گرفتاریم حل شده بود. سید حبیب ارادت خاصی به حضرت زهرا داشت. یا فاطمهی زهرا زیاد میگفت.
سال تحویل محور جفیر بودیم. گوشهی سنگر سفرهی هفتسینی مخصوص جبهه انداخته بودیم. با سیم خاردار و سیم چین و وسایلی شبیه این. سید حبیب زیر لب میگفت: «یا حضرت زهرا کمک کن سال خوبی برای همه باشه. کمک کن تو جنگ پیروز شیم» وقت پیش روی توی خط استرس داشتم. فهمید. میگفت: «ذکر یا زهرا بگو دلت آروم میشه.»
این کتاب در سه فصل و ۱۰۵ صفحه، توسط نشر شاهد در سال ۱۴۰۴ و با حمایت بنیاد شهید و امور ایثارگران استان فارس در شمارگان ۱۰۰۰ نسخه به چاپ رسیده است.
انتهای پیام/
نظر شما