به گزارش حیات به نقل از فارس، علی کیپورفرد، متخصص ارتوپدی و فوقتخصص جراحی ستون فقرات بیمارستان امام حسین(ع) دانشگاه علوم پزشکی شهید بهشتی، از روزهایی میگوید که جنگ، بیمارستان را به یکی از اصلیترین سنگرهای خدمترسانی تبدیل کرده بود؛ روزهایی که در میان انبوه مجروحان، اضطراب، خستگی و خبرهای تلخ، تولد یک نوزاد برای کادر درمان به لحظهای فراموشنشدنی تبدیل شد.وی روایت خود را از تجربهای آغاز میکند که جنگ را برایش از یک مفهوم دور و تاریخی به واقعیتی ملموس تبدیل کرد.این متخصص ارتوپدی به مصاحبه با 50 خبرنگار بین المللی اشاره می کند که در روزهای جنگ علیه کشورمان برای تهیه گزارش به بیمارستان امام حسین(ع) تهران آمدند.«ما همیشه روایتهایی از جنگ هشتساله دفاع مقدس شنیده بودیم، اما آن زمان سن زیادی نداشتیم. نهایتاً صدای آژیر را میشنیدیم و به پناهگاه میرفتیم؛ پناهگاه برای ما حتی جایی بود که دوستانمان را میدیدیم و بازی میکردیم. درک درستی از جنگ نداشتیم.»به گفته این پزشک، تجربه جنگ اخیر اما همه این تصورات را تغییر داد.«در این جنگ، وقتی صدای انفجار و موج انفجار را شنیدم و هیجان، فرار، ترس، وحشت و اضطراب را در چهره مردم دیدم، تازه فهمیدم جنگ یعنی چه و چقدر میتواند دردناک باشد.»دکتر کیپورفرد میگوید پیش از این تصور میکرد پزشکی صرفاً یک شغل است؛ حرفهای که منبع درآمد فرد محسوب میشود، اما حوادث جنگ نگاه او و همکارانش را تغییر داد.همانجا بود که بیشتر از همیشه احساس کردم شاید یک خواست الهی است که این لباس بر تن افرادی باشد که بتوانند در چنین شرایطی به دیگران کمک کنند.»
«بعد از این تجربه فهمیدم که این فقط یک شغل نیست. آنجا دیگر فرقی نمیکرد چه کسی متخصص است، چه کسی دستیار است، چه کسی از نیروهای خدماتی یا نگهبانی است. همه ما یک تیم بودیم و به نوعی به قداست این کار ایمان آوردیم.»وی از یکی از روزهای پرکار بیمارستان یاد میکند؛ روزی که شمار زیادی از مجروحان به بیمارستان منتقل شدند و کادر درمان تا ساعتها برای رسیدگی به آنها درگیر بودند.«یادم هست یک بار یکی از نقاط مورد حمله قرار گرفت و تعداد زیادی بیمار به اورژانس ما منتقل شدند. ما تا حدود ساعت دو بامداد مشغول رسیدگی بودیم.
در کنار حجم بالای مجروحان، حضور خبرنگاران خارجی نیز برای کادر درمان قابل توجه بود. به گفته این پزشک، حدود ۵۰ خبرنگار از رسانههای مختلف برای بررسی وضعیت بیمارستان و شرایط نظام سلامت در محل حضور داشتند.«از معاونت درمان به ما گفتند خبرنگارها آمدهاند و میخواهند با شما مصاحبه کنند. ابتدا فکر کردم خبرنگاران داخلی هستند، اما وقتی وارد بخش شدیم، حدود ۵۰ خبرنگار از خبرگزاریهای مختلف را دیدیم؛ از رویترز و فرانس ۲۴ گرفته تا رسانههای دیگر.»به گفته وی، بخش قابل توجهی از پرسش خبرنگاران درباره توانایی نظام سلامت در مدیریت بحران، میزان کمبود نیرو و تجهیزات و همچنین تعداد مجروحان نظامی بود.«آنها میخواستند بدانند آیا در سیستم بهداشت و درمان نقطه ضعفی داریم، آیا با کمبود نیرو یا تجهیزات مواجه هستیم و نظام سلامت تا چه اندازه توان تحمل چنین شرایطی را دارد.»
با این حال، بیمارستان امام حسین(ع) با تجربهای که از شرایط بحرانی گذشته داشت، توانست بخش زیادی از روند درمان را با سرعت و هماهنگی پیش ببرد.«اورژانس ما شرایط متفاوتی پیدا کرده بود. تجربهای که از جنگ ۱۲ روزه داشتیم، خیلی کمکمان کرد. دستیاران ارتوپدی، جراحی عمومی و جراحی اعصاب همکاری بسیار نزدیکی با هم داشتند. رزیدنتها هم با تمام توان پای کار بودند. معمولاً حدود ساعت هشت و نیم یا ۹ شب به مرحلهای میرسیدیم که کارهای اورژانس جمع شده و بیماران به بخش منتقل شده بودند.»اما در میان تمام این روزهای سخت، یک اتفاق برای دکتر کیپورفرد و همکارانش به خاطرهای متفاوت تبدیل شد؛ ماجرای یک مادر باردار مجروح.«خانم جوانی را داشتیم که باردار بود و دچار شکستگیهای متعدد در اندام تحتانی چپ، جراحت و دررفتگی شانه شده بود. یک زخم بسیار عمیق هم داشت که عصب دستش را تحت تأثیر قرار داده بود.»
شرایط بیمار به گونهای بود که امکان انجام برخی اقدامات تشخیصی به دلیل بارداری با محدودیتهایی روبهرو شده بود. با این حال، ناگهان بیمار برای انجام عمل سزارین به اتاق عمل زنان منتقل شد.«ما ابتدا تعجب کردیم که چرا این بیمار با چنین شرایطی به اتاق عمل زنان منتقل شده است. اما بعد متوجه شدیم قرار است سزارین شود. بیهوشی با ما همکاری کرد و بلافاصله پس از پایان کار متخصصان زنان، تجهیزاتمان را جابهجا کردیم و تیم ارتوپدی وارد اتاق عمل شد.»در همان شرایطی که بیمارستان مملو از مجروح، صدای گریه و اضطراب بود، فرزند این زن به دنیا آمد.
«ما در آن شرایط معمولاً از شنیدن صدای گریه بچههای کوچک خوشحال نمیشویم؛ این صدا برای یک ارتوپد که میان آن همه کشته و مجروح کار میکند، صدای معمول و دلچسبی نیست. اما آن روز، در میان همه آن صداها، صدای تولد یک نوزاد را شنیدیم. حس خارقالعادهای بود؛ شاید واقعاً فقط باید در آن موقعیت باشید تا بتوانید این احساس را درک کنید.»پس از تولد نوزاد، تیم ارتوپدی درمان مادر را ادامه داد؛ شانه او جا انداخته شد، استخوانهای آسیبدیده فیکس شدند و جراحاتش مورد رسیدگی قرار گرفت.
اما همه خاطرات آن روزها شیرین نبود. دکتر کیپورفرد از دختر جوانی میگوید که اعضای خانوادهاش را در حملهای از دست داده بود.«یک دختر بسیار جوان داشتیم که خانه مجاور محل اصابت قرار گرفته بود. چهار نفر از اعضای خانوادهاش آنجا بودند. او مدام میپرسید از برادرم چه خبر؛ چون برادرش در حیاط خانه بود. ما ابتدا چیزی به او نگفتیم و کارهای درمانیاش را انجام دادیم. اما بعد از اینکه به هوش آمد، از نظر اخلاق پزشکی مجبور بودیم واقعیت را به او بگوییم.»وی ادامه میدهد: «به او گفتم متأسفانه تمام اعضای خانوادهتان را از دست دادهاید و فقط شما باقی ماندهاید. واکنش بسیار سختی داشت و حتی برای مدتی نسبت به من پرخاشگر شد. طبیعی هم بود؛ او در شرایط بسیار دردناکی قرار داشت. بعد از چند دقیقه کمکم آرام شد.»یکی دیگر از تلخترین خاطرات این پزشک، مربوط به آتشنشانی است که برای نجات افراد گرفتار زیر آوار به محل حادثه رفته بود.«به نظر من آتشنشانها در چنین شرایطی واقعاً در خط مقدم هستند. آنها برای بیرون آوردن افراد از زیر آوار رفته بودند، اما در لحظه آخر ریزش دیگری اتفاق افتاد و یکی از آنها از ناحیه پشت سر بهشدت آسیب دید. با وجود انتقال به اورژانس، متأسفانه جان خود را از دست داد.»
دکتر کیپورفرد، از همبستگی مردم و کادر درمان در روزهای جنگ میگوید و برای پایان یافتن هرچه سریعتر این شرایط آرزو میکند.«ایران واقعاً سرزمین دلیران است. در چنین روزهایی میبینیم که مردم چگونه کنار یکدیگر میایستند و چگونه افراد مختلف، فارغ از جایگاه و شغلشان، برای کمک به یکدیگر تلاش میکنند.»این جراح ستون فقرات میگوید: «آرزو میکنم هرچه سریعتر این جنگ تمام شود و صمیمانه به همه هموطنانی که در این جنگ، افراد خانواده، دوستان و عزیزانشان را از دست دادهاند، تسلیت میگویم.»
انتهای پیام//
نظر شما