کد خبر 302892
۲۸ مرداد ۱۴۰۵ - ۱۰:۳۴

خواهر شهید حمید حافظی: برادرم همیشه می‌گفت «دعا کنید شهید شوم»

خواهر شهید حمید حافظی: برادرم همیشه می‌گفت «دعا کنید شهید شوم»

ناهید حافظی، خواهر شهید حمید حافظی، با بیان خاطراتی از برادر شهیدش گفت: حدود یک سال پیش از شهادت، حمید از استرس ناشی از شنیدن اخبار ناراحت‌کننده سخن می‌گفت و وقتی به او پیشنهاد کردم پس از بازنشستگی از مسئولیتش کناره‌گیری کند، پاسخ داد: «تا زمانی که احتیاج هست، می‌خواهم باشم؛ فقط شما دعا کنید که من شهید شوم.»

ناهید حافظی، خواهر شهید حمید حافظی در گفتگو با خبرنگار حیات در روایت خاطرات خود از برادر شهیدش اظهار کرد: حدود یک سال پیش از شهادت حمید، روزی در گفت‌وگویی با من عنوان کرد که اگر خبری ناراحت‌کننده بشنود، دچار استرس می‌شود و این استرس روی پا و کمرش تأثیر می‌گذارد.

وی افزود: به او گفتم شما که خدمتتان را انجام داده‌اید و بازنشسته شده‌اید، دیگر از آنجا بیرون بیایید و کار را به نفرات بعدی بسپارید؛ اما حمید در پاسخ گفت: «نه، تا زمانی که احتیاج هست، می‌خواهم باشم؛ فقط شما دعا کنید که من شهید شوم.»

خواهر شهید حمید حافظی ادامه داد: با خنده به او گفتم «حالا دیگر فقط مانده شما شهید شوید!» او نیز خندید و دوباره گفت: «نه خانم، دعا کن من شهید شوم.»

حافظی با اشاره به اینکه این خاطره برای او پس از شهادت برادرش به نوعی مایه دلگرمی شده است، گفت: هر زمان دلم برای حمید تنگ می‌شود، به یاد می‌آورم که آرزویش شهادت بود و با خودم می‌گویم خدا را شکر که به آن چیزی که می‌خواست رسید.

وی در بخش دیگری از سخنان خود با اشاره به فاصله سنی اندک میان خود و برادرش اظهار کرد: حدود ۱۳ ماه با یکدیگر فاصله سنی داشتیم و من از حمید بزرگ‌تر بودم.

خواهر شهید حمید حافظی افزود: از دوران کودکی خاطرات شیرین و زیادی با یکدیگر داشتیم. چون فاصله سنی ما کم بود، همیشه با هم شوخی و شیطنت‌های خواهر و برادری داشتیم و حمید دوست داشت هر چیزی که برای من تهیه می‌شود، برای او هم باشد.

وی ادامه داد: وقتی من زودتر به مدرسه رفتم و وارد کلاس اول شدم، حمید هم اصرار داشت که او باید به مدرسه برود. پدرم او را برای ثبت‌نام بردند و در نهایت او هم وارد مدرسه شد.

حافظی گفت: حتی در خرید کیف مدرسه هم دوست داشت کیف‌های ما شبیه هم باشد. یک کیف همرنگ کیف من انتخاب می‌کرد؛ فقط کیف من کمی بزرگ‌تر بود و کیف او اندازه کوچک‌تری داشت.

وی با اشاره به ادامه این شوخی‌ها در سال‌های بعد بیان کرد: وقتی ازدواج کردم و خانواده برای من وسایل زندگی تهیه می‌کردند، حمید با همان روحیه شیرین و شوخ خودش می‌گفت: «برای من هم باید بخرید؛ هر وقت من ازدواج کردم باید برای من هم جاروبرقی و سماور بخرید.»

خواهر شهید حافظی خاطرنشان کرد: بیشتر خاطراتی که از حمید در ذهن ما مانده، همین شیطنت‌ها و شوخی‌های شیرین دوران کودکی و نوجوانی است؛ خاطراتی که امروز یادآوری آنها برایمان هم شیرین است و هم دلتنگ‌کننده.

وی در پایان با گرامیداشت یاد و خاطره برادر شهیدش گفت: روحش شاد باشد و ان‌شاءالله همنشین امام حسین(ع) باشد.

گفتنی است؛ حمید حافظی در ۶۰ سالگی بعد از ۲۰سال خادمی در بیت رهبری، ۹ اسفند ۱۴۰۴ با زبان روزه در رکاب آقایش حضرت آیت‌­الله خامنه‌­ای به شهادت رسید.  

انتهای پیام/ سید محسن طباطبایی

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha