به گزارش حیات به نقل از تسنیم، در روزگاری که سینمای ایران به فقر تولید فیلمهای محرمی دچار شده است، گفتگو با فیلمسازان نسل اول و طلایی سینمای بعد انقلاب که فیلمهایی با مضامین عاشورا و محرم ساختهاند، مغتنم و مهم است. چه اکسیری در آن دوران وجود داشته است که با وجود جنگ 8ساله و محدودیتهای فراوان مالی، فنی و زیرساختی و... فیلمهای گوناگونی چون سفیر، روز واقعه، شب دهم و... ساخته شده است، بماند که خود فیلمهای دفاع مقدسی آثاری جداگانهاند که هسته مرکزی آنان اصولاً فرهنگ عاشورایی و شهادت است،
ازاینرو، ما به گفتگو با امیرحسین شریفی پرداختیم؛ تهیهکننده فیلم شب دهم که در کارنامه او فیلمهای دیگری چون الماس بنفش و فیلم آوازهای سرزمین من نیز وجود دارد که هنوز اکران نشده است، فیلمی که به موضوع داعش پرداخته است.

روزگاری تیپها و تفکرات مختلف کنار هم در سینما کار میکردند
*آقای شریفی، در زمان حاضر مشغول فعالیت سینمایی یا تلویزیونی هستید؟
آخرین کاری که داشتم یک فیلم سینمایی بود. پروانه نمایش هم گرفت و فیلمنامه بسیار خوبی داشت. قرار بود کار را شروع کنیم، اما متأسفانه اتفاقاتی افتاد و شرایط بهگونهای پیش رفت که پروژه متوقف شد. ترجیح میدهم فعلاً نام فیلمنامه را نگویم، چون هنوز ممکن است دوباره برای ساخت آن اقدام کنیم و نمیخواهم حاشیهای ایجاد شود. در جریان همین جنگ، خسارتهایی هم به دفتر و خانه ما وارد شد و شرایط باعث شد کار را متوقف کنیم. انشاءالله اگر فضا کمی آرامتر شود، دوباره کار را شروع خواهیم کرد.
اما آنچه باید بگویم این است که هنوز دوست دارم کار تولید کنم و فیلم بسازم اما مدیران محترم همکاری نمیکنند. نمیدانم چرا برخی افراد باید از نهادهای حکومتی پول بگیرند و فیلم بسازند که فیلم موفقی در کارنامه ندارند.
من در مجموع تاکنون حدود 133 فیلم سینمایی، تلویزیونی و سریال ساختهام. در کارنامهام فیلمهایی با طیفهای مختلف وجود دارد؛ از جمله «پری» با آقای مهرجویی، «ضیافت» با آقای کیمیایی، «اشک سرما» با آقای حمیدنژاد و...
واقعیت این است که من همیشه برای دلم و برای مملکتم فیلم ساختهام. فیلمهایی که ساختهام همه از سر اعتقادات من بوده است.
* شما اشاره کردید که با کارگردانهایی از طیفهای مختلف فکری کار کردهاید؛ از مهرجویی و کیمیایی گرفته تا فیلمهای مذهبی و دفاع مقدسی با فیلمسازی مانند جمال شورجه، این نگاه چطور شکل گرفت؟
اصلاً نگاه من اینگونه نبود که بخواهم خودم را محدود به یک جریان خاص کنم. سینما برای من مهم بود. زمانی که فعالیت سینمایی را شروع کردم، اولین جلسهای که در مؤسسه سینمایی آفاق برگزار کردیم، با حضور چهرههایی مثل مهرجویی، کیمیایی، تقوایی و بیضایی بود. همه این بزرگان در آن جلسه حضور داشتند. با آقای کیمیایی در «ضیافت» کار کردم. با آقای بیضایی هم قرار بود همکاری داشته باشیم، اما به دلیل اختلاف نظرهایی درباره انتخاب بازیگر و برخی مسائل تولید، این همکاری شکل نگرفت.
اما مهم این بود که در محیط کاری احترام وجود داشت. من طوری رفتار میکردم که این تفاوتها باعث فاصله نشود. آنها هم همینطور بودند و اجازه نمیدادند اختلاف دیدگاه، کار را خراب کند. به نظر من امروز هم سینما به همین نیاز دارد. باید بتوانیم اختلافها را کنار بگذاریم و برای خود سینما کار کنیم. اگر این اتفاق نیفتد، همه ضرر میکنیم. البته طبیعی است که همیشه آدمهایی هستند که نمیتوان با آنها به تفاهم رسید، اما بخش زیادی از مشکلات با گفتوگو و شناخت حل میشود.

بد نیست خاطرهای را در باره همین موضوع همکاری با وجود اختلافات تعریف کنم. زمانی که «ضیافت» را با آقای کیمیایی کار میکردیم، سکانسی داشتیم که مربوط به شخصیتی بود که حسن جوهرچی بازی میکرد که در جبهه مجروح شده بود، آقای کیمیایی گفتند این سکانس را نمیگیرند، پرسیدم؛ "چرا؟"، گفتند؛ "این صحنه برای من قابل اجرا نیست."؛ چون دیالوگهایی دارد که نمیخواهد آنها بیان شود؛ دلایل شخصی داشت، من گفتم این بخش جزئی از قصه است و ما دربارهاش صحبت کردهایم، اما دیدم ایشان قبول نمیکنند، تصمیم گرفتم کار را متوقف کنم و موضوع را پیگیری کنم، خلاصه فیلمبرداری تعطیل شد و من مستقیم به وزارت فرهنگ و ارشاد رفتم.
آن زمان آقای ضرغامی معاون سینمایی بودند، موضوع را با ایشان مطرح کردم، گفتند؛ "این بخش جزو کار است و باید گرفته شود."، بعد میان آقایان کیمیایی و ضرغامی صحبتهایی که انجام شد، آقای کیمیایی پذیرفتند و گفتند آماده هستند، اینکه چهچیزی را گفت، نمیتوانم بیان کنم اما هرچه بود آن سکانس مرتبط با جبهه گرفته شد.
این اتفاق نشان میدهد که حتی در اختلافنظرهای هنری هم باید گفتوگو و درک متقابل وجود داشته باشد. آقای کیمیایی فیلمساز بزرگی است و خودش هم نویسنده فیلمنامه بود؛ بنابراین نگاهش به قصه و شخصیتها بسیار جدی بود.
با آقای علی حاتمی هم تجربه همکاری داشتم. ایشان انسان بسیار بزرگی بود؛ هم از نظر اخلاقی و هم از نظر اعتقادی. زمانی قرار بود فیلم «محمد رسولالله» را با همکاری ایشان پیش ببریم. جلساتی هم در مشهد و با مجموعههایی مثل آستان قدس رضوی داشتیم تا زمینه ساخت فیلم فراهم شود.
* این اتفاق مربوط به چه سالی است؟
حدود سالهای 1374 و 1375. متأسفانه در همان دوران بیماری آقای حاتمی شدت گرفت. ایشان به سرطان مبتلا شد و شرایط جسمیاش اجازه ادامه کار را نداد. پروژه متوقف شد و بعدها متأسفانه ایشان را از دست دادیم. همچنین با آقای تقوایی هم روی «چای تلخ» همکاری داشتیم. مراحل اولیه کار انجام شد، اما در روند بررسی فیلمنامه مشکلاتی پیش آمد. آقای تقوایی هم هنرمندی بود که روی نگاه و فیلمنامه خودش بسیار تأکید داشت و در نهایت همکاری به نتیجه نرسید. با آقای مخملباف هم در مقطعی ارتباط کاری داشتیم، اما شرایط تغییر کرد و مسیر ایشان جدا شد.

فیلمی که از دل اعتقاد واقعی ساخته شود ماندگار است
* در واقع شما در کارنامهتان از درامهای اجتماعی و عاطفی تا آثار تاریخی، انقلابی و دفاع مقدسی را تجربه کردهاید. هدف شما از این تنوع در سینما چه بود؟
من همیشه فیلمسازی بودم که برای دلم کار میکردم؛ اما در عین حال میخواستم فیلمی بسازم که برای مردم پیام داشته باشد، اثرگذار باشد و مخاطب وقتی آن را در تلویزیون یا سینما میبیند، بتواند با آن ارتباط برقرار کند و خودش را جای یکی از شخصیتها بگذارد. این تفکر من درباره فیلمسازی بود و همیشه تلاش کردم بر همین اساس جلو بروم.
خدا را شکر میکنم که حتی کارهای تلویزیونی که ساختم، چه در حوزه دفاع مقدس و چه در قالبهای ملودرام و اجتماعی، همگی آثاری بودند که ارزش ماندگاری داشتند. خیلی از آنها بارها پخش شدهاند. برای مثال سریال «روزهای بیقراری» که اخیراً دوباره چند بار پخش شد، یک اثر ملودرام است اما قصه و ساختار خودش را دارد و مخاطب با آن ارتباط برقرار میکند. فصل اول آن ساخته شد و فصل دوم هم در ادامه مسیر تولید قرار گرفت.
من همیشه اعتقاد داشتم فیلم نباید بهسمت لودگی یا استفاده ابزاری از مفاهیم برود، فیلم باید خودش حرف داشته باشد. وقتی اثری ساخته میشود که از دل اعتقاد و دغدغه واقعی آمده باشد، ماندگار میشود و همین موضوع برای من ارزشمند است.
قصه «شب دهم» برگرفته از اتفاقات واقعی محرم در اصفهان بود
* با توجه به اینکه صحبت به فیلمهای محرم و عاشورایی رسید، درباره «شب دهم» بگویید. ایده اولیه این فیلم از کجا شکل گرفت؟
«شب دهم» را با آقای جمال شورجه کار کردم و خوشبختانه مورد استقبال قرار گرفت. ایده اصلی داستان متعلق به آقای شورجه بود که با مرحوم رحیمپور نوشته بودند. قصه، برگرفته از یک اتفاق واقعی و نزدیک به واقعیت بود؛ ماجرایی که در دوران محرم در اصفهان رخ داده بود.
در آن زمان آمریکاییها در ایران حضور داشتند و از مصونیت کاپیتالاسیون برخوردار بودند. در یکی از همین اتفاقات، گروهی از آنها در اطراف سیوسهپل مشروب خورده بودند و در مقابل دسته عزاداری قرار گرفته بودند و یکی از جوانان را کشته بودند.

من هم بهدلیل شناختی که از شهر اصفهان داشتم و اطلاعاتی که از گذشته شنیده بودم، به فضای داستان نزدیک بودم. پدرم هم انسان بسیار اهل مطالعهای بود؛ کتاب میخواند، قرآن میخواند و مسائل اجتماعی و دینی و سیاسی را دنبال میکرد. بخشی از این روایتها را از او شنیده بودم و از این رو آمادگی این را داشتم که این فیلم را بسازم.
در فیلم تلاش کردیم فضای آن دوره را نشان دهیم؛ هم حضور بیگانگان و نگاه آنها به جامعه ایران، و هم در کنار آن، محرم، عزاداری امام حسین(ع) و فرهنگ مردم. در نهایت هم شخصیت اصلی داستان مسیر خودش را پیدا میکند.
فیلمهای دینی باید دلی باشد
*درباره امام حسین(ع) فیلمهای دیگری هم در سالهای اخیر ساخته شده است که متأسفانه برخی از آنها اصلاً نتوانستند توجه اولیه را هم جلب کنند؛ بهنظر شما علت چیست؟
متأسفانه امروز گاهی ساخت آثار مرتبط با محرم و کربلا به دست افراد کمتجربه میافتد. صرف هزینه بالا همیشه به معنای تولید اثر خوب نیست. اگر نگاه درست، شناخت کافی و دغدغه واقعی وجود نداشته باشد، نتیجه ماندگار نمیشود.
من معتقدم اگر قرار است درباره این موضوعات فیلم ساخته شود، باید به دست آدمهایی سپرده شود که سینما را بشناسند و بتوانند قصهای انسانی و تأثیرگذار روایت کنند.
*البته شما هم در آن سالها که این فیلم را ساختید، تجربه زیادی نداشتید.
بله اما دیدید که در هر صورت کار ماندگاری شد، چون فردی مانند جمال شورجه آن را کارگردانی و بازیگری مانند جهانبخش سلطانی در آن بازی کرده بود. دوست داشتم اثری بسازم که بماند و خوشبختانه «شب دهم» سالهاست هر سال از تلویزیون پخش میشود. با وجود اینکه تلویزیون یک بار هم پول پخش آن را نداده است و من هم اعتراض کردهام اما گفتم که اثری که برای امام حسین(ع) و محرم ساخته شده است، ارزش خودش را دارد.
تحول شخصیت فیلم از مسیر نگاه انقلابی و سیاسی به محرم میگذرد
* به فضای سیاسی فیلم اشاره کردید. خیلیها فکر میکنند که فضای محرم اصلاً سیاسی نیست و برای چه باید روایتهای محرمی ما سیاسی باشد. چطور شد که روایت سیاسی از محرم را انتخاب کردید؟
تاریخ نشان داده که نهضت امام حسین(ع) همیشه با مفاهیمی مثل عدالت، مبارزه با ظلم و مسائل اجتماعی پیوند داشته است. ما در «شب دهم» تلاش کردیم این ارتباط را در قالب یک قصه سینمایی نشان دهیم. حضور آمریکاییها، رفتار آنها در جامعه آن دوره و تقابلشان با مراسم عزاداری، بخشی از جذابیت داستان بود. مخاطب وارد قصه میشد، با شخصیتها همراه میشد و بعد به فضای عاشورا میرسید. اصلاً همیشه اگر فیلم جنبههای سیاسی داشته باشد مخاطب فیلم خصوصاً مخاطب ایرانی را جذب میکند.

در شب دهم تحول شخصیتی از محرم سیاسی و انقلابی رخ میدهد
*چرا پیرنگ سیاسی را در فیلم دنبال نکردید و بعد به سمت فضای دفاع مقدس و جنبههای دیگر رفتید؟
چون تبدیل به یک فیلم مستند میشد؛ ما دنبال یک روایت سینمایی بودیم که اثرات محرم را در تحول انسان نشان بدهد. برای همین در «شب دهم» شخصیتها را دنبال کردیم، وارد فضای جنگ شدیم و ماجراهایی مثل رفتن محسن پسر شخصیت اصلی یعنی عزیز با بازی جهانبخش سلطانی به جبهه و اتفاقاتی که برای او رخ میدهد، باعث شد قصه گستردهتر شود. در واقع ما میان فضای انقلاب، محرم و جبهه و جنگ پیوند برقرار کردیم و یک خط را نشان دادیم. اینکه این تحول از دل جریان محرمی رخ میدهد که در مقابل ظلم ایستاده باشد. این نگاه به جبهه میرسد و باعث تحول عزیز هم میشود.
من همیشه با این نگاه مخالف بودهام که فکر کنیم برای ساخت یک فیلم جنگی فقط کافی است چند صحنه انفجار، تیراندازی یا عملیات نشان بدهیم. سینمای دنیا اینطور نیست. حتی در سینمای هند یا دیگر کشورها، فیلمهای اکشن زمانی موفق هستند که پشت آنها داستان و شخصیت وجود داشته باشد. اگر بخواهیم درباره جنگ فیلم بسازیم، مهم فقط نشان دادن موشک و درگیری نیست. باید انسانهایی را ببینیم که پشت این اتفاقات هستند؛ فرماندهان، رزمندگان، خانوادههایشان، نگرانیها، دلبستگیها و اتفاقاتی که برایشان میافتد. جنگ فقط صحنه نبرد نیست. انسانی که به جنگ میرود، خانوادهای دارد، فرزندی دارد، گذشتهای دارد و احساساتی دارد. همین روابط انسانی است که مخاطب را جذب میکند.
در دوران جنگ اتفاقات کوچک و انسانی بسیار زیادی رخ داده که هرکدام میتواند تبدیل به یک فیلم شود. اگر این جزئیات درست روایت شوند، میتوانیم آثار ماندگار زیادی درباره آن دوران بسازیم. در دوران دفاع مقدس اتفاقات بسیار زیادی وجود دارد که اگر درست روایت شوند، میتوان از هرکدامشان یک قصه ساخت. اصلاً همه چیز جنگ، تیر و تفنگ نیست. روابط انسانی، ارتباط بین فرماندهان و رزمندگان، و لحظههای عاطفی، بخشهای بسیار مهمی از آن دوران هستند. خیلی از آدمهایی که با دلشان وارد آن فضا شدند، قصههای بزرگی دارند. برای مثال خاطراتی هست که نشان میدهد چطور رزمندهها با وجود شرایط سخت، روحیه انسانی و اخلاقی خودشان را حفظ میکردند. برای همین من معتقدم اگر بخواهیم درباره دفاع مقدس فیلم بسازیم، نباید فقط به صحنههای جنگی محدود شویم. باید آن انسانها را ببینیم.

در «شب دهم» هم هدف من همین بود. نمیخواستم مخاطب را با یک پیام مستقیم مواجه کنم؛ چون در فیلمسازی اگر پیام را مستقیم به مخاطب تحمیل کنیم، معمولاً پس زده میشود. فیلم باید طوری ساخته شود که مخاطب خودش به نتیجه برسد. تحول شخصیت عزیزخان هم دقیقاً به همین دلیل طراحی شد. او از ابتدا نگاه متفاوتی داشت، اما وقتی وارد فضای جبهه میشود و جوانهایی را میبیند که با باور و اعتقادشان زندگی میکنند، نگاهش تغییر میکند. میبیند آن چیزی که درباره محرم و امام حسین(ع) شنیده، فقط یک شعار نیست؛ بلکه میتواند در رفتار و زندگی آدمها اثر بگذارد.
پسر او هم مسیری را طی میکند که نشاندهنده همین تحول است. او به دلیل اختلاف نگاه با پدرش به جبهه میرود، اما آنجا با فضایی روبهرو میشود که شخصیتش را تغییر میدهد. در پایان فیلم هم تلاش کردیم این تغییر را به شکل غیرمستقیم نشان دهیم. به نظر من سینمای موفق همین است؛ اینکه مخاطب خودش گره داستان را باز کند. پیام باید در دل قصه باشد، نه اینکه به زور به او گفته شود.
تولید فیلمهای دفاع مقدس در اوایل راحتتر از الآن بود
*در آن سالها، به نظر میرسد ساخت فیلمهای دفاع مقدس با همکاری بیشتری از سوی مجموعههای مختلف همراه بود. نسل اول این سینما چه شرایطی داشت؟
آن زمان شرایط متفاوت بود. مدیران و مجموعهها راحتتر پای کار میآمدند و همکاریها سادهتر شکل میگرفت. البته سختیهای خودش را داشت، اما جنس مشکلات فرق میکرد. ما هم در زمان ساخت کار با دشواریهایی روبهرو بودیم، اما انگیزه و همراهی بیشتری وجود داشت. خیلیها احساس میکردند این آثار باید ساخته شوند و برای همین کمک میکردند. امروز شاید مسیر پیچیدهتر شده باشد، اما اگر نگاه درست، تیم حرفهای و دغدغه واقعی وجود داشته باشد، هنوز هم میشود آثار ارزشمند ساخت.
البته اینطور نبود که همه چیز راحت باشد. ساخت فیلمهایی که در حوزه دفاع مقدس بودند، سختیهای زیادی داشت. برای «حور در آتش» واقعاً امکانات زیادی لازم بود. بخش زیادی از کار در فضای آبی و مناطق خاص انجام شد و تجهیزات نظامی از مناطق مختلف تهیه کردیم و بازسازی انجام دادیم.
برای فیلمهایی مثل «اشک سرما» هم شرایط سخت بود؛ کار در کوه و برف انجام شد و تولید آن دشواریهای خودش را داشت. آن زمان امکانات مثل امروز نبود و خیلی از چیزها را باید با تلاش شخصی فراهم میکردیم. خود این سختیها بخشی از تجربه آن دوره بود.
دهه 60 فیلمهای دفاع مقدسی ساخته میشد، اما با سختی!
* یکی از سؤالاتی که ذهن خبرنگاران نسل جدید یعنی همسنوسالان من را به خود مشغول میکند درباره مدیریت فرهنگی و سینمایی دهه 60 است، اینکه آن سالها فیلمهای جنگی و مذهبی بهسختی ساخته میشد، آقای جلایر تهیهکننده سفیر هم در بیان خاطراتش گفت؛ "هنگام تولید این فیلم به من گفتند که فعلاً زود است فیلمهای مذهبی مانند سفیر ساخته شود."، اما در نهایت فیلمهای زیادی با تم مذهبی و دفاع مقدسی ساخته شده است؛ بالاخره رویکرد مدیران چه بوده است؟
درباره سینمای دهه 60 و اینکه چگونه آن همه فیلم دفاع مقدس ساخته شد، باید بگویم شرایط آن زمان متفاوت بود. یکی از مشکلاتی که همیشه وجود داشته، تغییر نگاهها با تغییر مدیران است. وقتی معاون سینمایی تغییر میکند، گاهی سیاستها و سلیقهها هم تغییر میکند. در دورهای توجه بیشتری به فیلمهای جنگی و دفاع مقدس شد و آثار زیادی در این حوزه ساخته شد. البته در کنار آن، فیلمهای اجتماعی و شهری هم تولید میشدند. بعد از تغییر مدیران، مسیرها تغییر کرد و هر دورهای نگاه خودش را داشت. من بارها گفتهام اگر قرار است سینما آسیب نبیند، باید یک قانون و چارچوب مشخص وجود داشته باشد؛ نه اینکه با تغییر هر مدیر، مسیر سینما کاملاً عوض شود.
فیلمساز و تهیهکننده باید بدانند چه خطوط و چه قواعدی وجود دارد تا بتوانند بر اساس آن کار کنند. در دهه 60 مدیرانی مثل آقایان بهشتی و انوار نگاه خاصی داشتند. آنها معتقد بودند سینما باید ساخته شود و مسیر خودش را داشته باشد. مخالفتی با ساخت بعضی فیلمها وجود نداشت، اما طبیعتاً اولویتها و حمایتها متفاوت بود. بیشتر علاقه آنها به جنس فیلمهای اجتماعی و روشنفکری بود.

در آن دوره هم روابط و ارتباطات در سینما نقش داشت؛ مثل بسیاری از حوزهها. ارتباطات دوستانه و کاری همیشه در سینما وجود داشته است. در نهایت حمایت از فیلمها بستگی زیادی به شرایط، فیلمنامه و سیاستهای آن دوره داشت. بنیاد فارابی هم در آن زمان نقش مهمی داشت و حمایتهایی انجام میشد، اما این حمایتها همیشه تابع نگاه مدیران و شرایط روز بود. در آن دوره اگر کسی نگاه و اعتقاد لازم را داشت، امکان حمایت وجود داشت. شاید وام یا کمکهایی داده میشد، اما اینکه امکانات گسترده در اختیار فیلمساز قرار بگیرد، همیشه اینطور نبود.
*همکاری حوزه هنری چگونه بود؟
در حوزه هنری آن زمان شرایط بد نبود. آقای زم حضور داشتند و امکان همکاری وجود داشت. من ایشان را آدم درستی میدانستم و میشد با ایشان کار کرد.
بودجههای ارگانهای سینمایی بیهوده تلف میشود
یک بررسی انجام دادم؛ در حدود یک دهه اخیر، آثار بسیار کمی در این زمینه ساخته شده و این جای سؤال دارد. چرا فیلمهای جدی درباره محرم ساخته نمیشود؟ چرا بودجههای فرهنگی که در اختیار مجموعههای مختلف قرار میگیرد، کمتر به سمت تولید آثار ماندگار میرود؟
این واقعاً درد است و باعث ناراحتی من نیز هست اینکه چرا در حوزه محرم و عاشورا، با وجود ظرفیت عظیم داستانی، آثار سینمایی کمتری تولید میشود. سؤال این است که این بودجههایی که هر سال برای کارهای فرهنگی و ارزشی اختصاص پیدا میکند، دقیقاً کجا هزینه میشود و چه آثاری با آن ساخته میشود؟ گاهی فیلمی با این امکانات تولید میشود اما چون آدمهای اصلی و حرفهای پشت آن نیستند، نتیجه اثری میشود که حتی خود سازندگان هم از نمایش آن خجالت میکشند.
مشکل اصلی سینما این است که بسیاری از مجموعههایی که بودجه فرهنگی در اختیار دارند، همیشه این منابع را درست هزینه نمیکنند. پول داشتن بهتنهایی کافی نیست، باید بدانیم این پول قرار است صرف چهکاری و توسط چهکسی شود،
برای مثال ممکن است مجموعهای چند فیلم تولید کند، اما در نهایت آن آثار حتی امکان اکران پیدا نکنند. این نشان میدهد که فقط تولید کردن کافی نیست؛ باید از ابتدا فکر و برنامه وجود داشته باشد. الان هم روشهایی مثل انتخاب طرح و فیلمنامه از طریق شوراها و جلسات تخصصی وجود دارد. این اتفاق میتواند خوب باشد، اما مسئله اصلی انتخاب آدمهای درست است. باید بررسی شود تهیهکننده و کارگردان چه سابقهای دارند؛ چه آثاری ساختهاند و آیا توانایی انجام آن کار را دارند یا نه. صرفاً اختصاص بودجه نباید ملاک باشد.

مجموعههای متعدد سینمایی یا نهادهای دیگر ممکن است سرمایهگذاری کنند، اما صرف پول داشتن کافی نیست. کسی که وارد این حوزه میشود باید شناخت داشته باشد. کارگردان، تهیهکننده، نویسنده و تمام عوامل باید بدانند چه میکنند. اگر یکی از این بخشها درست نباشد، کل فیلم آسیب میبیند.
تهیهکننده فقط کسی نیست که پول بیاورد. تهیهکننده باید علم، شناخت و تجربه داشته باشد. باید فیلمنامه را بشناسد، نور و تصویر را بفهمد، تولید را بداند و بتواند درباره کیفیت کار تصمیم بگیرد. تهیهکننده واقعی فقط تأمینکننده مالی نیست. خیلی وقتها پیش آمده که سر صحنه متوجه مسئلهای شدهام، مثلاً بعد از گرفتن یک سکانس، احساس کردم نیاز به تکرار دارد. از کارگردان پرسیدم چرا این برداشت را دوباره نمیگیریم. دلیلش را توضیح داد و درباره آن صحبت کردیم. اینها جزئی از شناخت تولید است. برای ساخت یک اثر خوب، باید آدمهای درست و حرفهای کنار هم قرار بگیرند؛ تیمی که هم توانایی داشته باشد و هم باور لازم را. فیلمسازی این نیست که فقط یک کارگردان خوب داشته باشیم و بقیه عوامل را نادیده بگیریم. همه چیز مهم است؛ از فیلمنامه گرفته تا تولید و اجرا. برای مثال زمانی که سریال «همسفران» را میساختیم، به امکانات دفاع مقدس نیاز داشتیم؛ تانک، نفربر، صحنههای تیراندازی، شهرک دفاع مقدس و موارد دیگر. من همه این امکانات را تهیه کردم. گفتند باید هزینه پرداخت شود، من هم پرداخت کردم تا کار درست انجام شود. حتی برای لباس بسیجی هم از ما هزینه اجاره میگرفتند. در پایان کار هم چند دستگاه تانک و تجهیزات گرفته بودیم و برای تسویه، چک داده بودند. گفتند یک ماه صبر کنید و بعد چک را به بانک ببرید، اما همان چک برگشت خورد. اینها مشکلاتی است که گاهی برای ساخت آثاری پیش میآید که موضوعشان ارزشمند است.
اما همه نکته من هم همین یک مورد نیست بلکه به نظر من هر کسی که وارد این مسیر میشود، باید اعتقاد و باور قلبی داشته باشد. در آثار مذهبی، ملی یا دفاع مقدس، اگر این باور وجود نداشته باشد، کار مصنوعی میشود. بازیگر هم باید با دلش نقش را بازی کند؛ اگر این ارتباط وجود نداشته باشد، مخاطب متوجه میشود.
ضربهای که توقیف «رستاخیز» به سینمای عاشورایی زد
اما اگر درباره سینمای عاشورایی و فیلمهایی درباره محرم و کربلا، به طور مشخص بخواهم حرف بزنم باید بگویم که اتفاقاتی مثل حواشی پیشآمده برای بعضی فیلمها، از جمله «رستاخیز»، بیتأثیر نبوده است. وقتی فیلمی ساخته میشود و با مشکلاتی در نمایش مواجه میشود، طبیعی است که بخشی از انگیزهها کاهش پیدا کند. البته این تنها دلیل نیست؛ عوامل مختلفی دخیل هستند.
من از مسئولان فرهنگی سؤال دارم؛ اگر بودجه فرهنگی وجود دارد، چرا به شکل درست برای ساخت آثار ارزشمند هزینه نمیشود؟ منظورم این نیست که فقط سراغ چند فیلمساز شناختهشده بروند. جوانهای مستعد زیادی هستند که هم اعتقاد دارند و هم توانایی ساخت فیلم خوب دارند. اگر قصه خوبی به دستشان برسد و حمایت درست داشته باشند، میتوانند آثار ماندگاری بسازند.

نباید فقط شعار بدهیم؛ باید عمل کنیم. باید امکانات را به کسانی بدهیم که بتوانند از آن استفاده کنند، نه اینکه بودجه صرف کاری شود که نتیجهای ندارد. خود من اگر یک قصه خوب درباره امام حسین(ع) داشته باشم، هنوز هم علاقه دارم کار کنم. اما با شرایط امروز، هزینههای تولید بسیار بالا رفته و ساخت چنین آثاری با سرمایه شخصی بسیار دشوار است. یک فیلم عاشورایی نیاز به امکانات و بودجه مناسب دارد.
مشکل سینما فقط پول نیست؛ فکر، شناخت و باور هم لازم است. فیلمی که درباره موضوعی مثل عاشورا ساخته میشود، باید از درون شکل گرفته باشد. مخاطب خیلی خوب متوجه میشود که یک اثر از دل آمده یا صرفاً برای انجام یک وظیفه ساخته شده است.
خاطرهای از رهبر شهید؛ «شریفی، ریشت بلندتر از ریش من شده است!»
* البته نگاه مدیران و مسئولین هم به سینما و فیلمها و البته رابطه میان آنها با خود هنرمندان بسیار تأثیرگذار است مانند رابطهای که رهبر شهید با هنرمندان داشتند.

بله بدون شک، آن دوره ما در مسیر کاری خودمان تلاش میکردیم و آثارمان دیده میشد. از طرف مسئولان و فرماندهان هم دعوت میشدیم و مورد تقدیر قرار میگرفتیم.
خاطرهای هم از دیدار با مقام معظم رهبری دارم، ایشان با من شوخی کردند و گفتند: «شریفی، ریشت از من بلندتر شده است.» من هم گفتم: «اجازه بدهید فردا میروم کوتاهش میکنم.»، ایشان گفتند: «نه، خوب است، مشکلی ندارد.»
*آقا فیلمهای شما را دیده بودند و میشناختند؟
بله با وجود مشغله زیاد، درباره فیلمها صحبت کردند. بعضی از آثار من مثل «هور در آتش» و «شب دهم» را دیده بودند و درباره آنها نکاتی گفتند، این برای من ارزشمند بود که یک اثر سینمایی دیده و درباره آن صحبت شود، میگفتند که فیلم «شب دهم» بسیار فیلم خوبی است.

این خاطرات برای من ارزشمند است. خاطره دیگری هم از شهید آیتالله رئیسی دارم. چند وقت قبل از شهادتشان ما را دعوت کرده بودند و دیداری داشتیم. در آن برنامه، ایشان خیلی صمیمانه برخورد کردند. هنگام راه رفتن دست من را گرفته بودند و همراه هم حرکت میکردیم، محافظ ایشان آمد و گفت: «استاد شریفی، ممکن است کمی عقبتر بیایید؟»، اما آقای رئیسی متوجه شدند و گفتند: «ایشان کنار من هستند، مشکلی نیست.»
این برخورد برای من جالب بود؛ چون نشاندهنده روحیه و شخصیت ایشان بود. انسانی محترم و بااخلاق بودند.
فیلم ضدداعشی که هنوز اکران نشده است
در مورد فیلمهایی که ساختهام، خیلی وقتها موضوعاتی را انتخاب کردم که برایم اهمیت داشتند. مثلاً فیلم «آوازهای سرزمین من» یکی از آثاری بود که برایم ارزشمند بود. این فیلم درباره مقابله با داعش و ارتباط میان انسانها و ادیان مختلف بود. این فیلم در جشنوارههای مختلف دیده شد و جوایز بینالمللی دریافت کرد. حتی بعضی چهرههای فرهنگی و مذهبی خارج از ایران مانند اسقف اعظم روسیه که دومین اسقف جهان است بسیار از فیلم ستایش کرد چون موضوع فیلم درباره نزدیکی انسانها و مقابله با خشونت بود.

اما متأسفانه هنوز شرایط پخش مناسبی پیدا نکرده است. عجیب است که وقتی موضوع داعش دیگر آن شرایط سابق را ندارد، باز هم فیلمی با این موضوع دیده نمیشود. این فیلم متعلق به خودم است و با سرمایه شخصی ساخته شده است و طبیعتاً دوست دارم مخاطب آن را ببیند، بهنظرم چنین آثاری باید دیده شوند؛ چون بخشی از مسائل روزگار ما را روایت میکنند.
انتهای پیام//
نظر شما