به گزارش حیات به نقل از فارس، شهریور ۱۳۸۹ است. یک سال از التهابهای ۸۸ گذشته؛ سالی که فقط سیاست را به هم نریخته، ردش را در میان اهالی فرهنگ و هنر هم گذاشته است. بعضیها فاصله گرفتهاند و بعضیها سکوت کردهاند. اما نیمه رمضان که میرسد، قرار سالانه شاعران با رهبر انقلاب سر جایش است؛ همان شب شعر معروفی که بعد از نماز و افطار در حسینیه برگزار میشود. شب، شب شعر است؛ شب واژهها، خاطرهها و شعرهایی که یکییکی خوانده میشوند.در میان حاضران، افشین علا هم هست. کمی دیر رسیده. عجله هم دارد. آن روز سالگرد درگذشت مادرش است و باید خودش را به مراسمی دیگر برساند. اما دلش نیامده از این دیدار بگذرد.نوبت شعرخوانی او که میشود، قبل از خواندن شعر حرفی میزند؛ حرفی که همه میدانند اشارهاش به فضای آن روزهاست. به کسانی که از این جمع فاصله گرفتهاند یا گفته میشود فاصله گرفتهاند.میگوید: «نمیتوانستم فرصت دیدار شما را از دست بدهم؛ مخصوصاً در روزگاری که متأسفانه خیلیها انگار منتظرند بگویند کسی از دامن شما جدا شده است. در حالی که دامان پرمهر شما دامانی نیست که دوستان از آن جداشدنی باشند...»حسینیه ساکت است. رهبر انقلاب با لبخند سر تکان میدهند و جملهای میگویند که بعدها بارها نقل شد: «همینجوره؛ من این را میدانم. از این طرف که منم، راه کاروان باز است.»علا ادامه میدهد: «خیلی از دوستیها در دوران ما دورادوره، ولی از نوع دوستی اویس قرنیه.»
رهبر انقلاب میخندند و پاسخ میدهند: «این دوری و دوستی که میگن همینه دیگه.»فضا از آن سنگینی اولیه خارج میشود. شاعر شعرش را میخواند، اجازه میگیرد و زودتر از بقیه جلسه را ترک میکند تا به مراسم سالگرد مادرش برسد. اما همان چند دقیقه کوتاه، به یکی از ماندگارترین لحظات دیدار شاعران آن سال تبدیل میشود.سالها بعد، در پاییز ۱۴۰۱ و در میانه روزهای پرحاشیه آن سال، افشین علا بار دیگر از وفاداری به عهدی که برای خود تعریف کرده بود سخن گفت.
در شعری که سرود، از زخم زبانها، طعنهها و ایستادن پای باورها نوشت:«رفیق عهدشکن! از تو کمترم آریاگر که بر سر پیمان خویش جان ندهم»و شعر را با بیتی به پایان رساند که بسیاری آن را خطاب به رهبر انقلاب دانستند:«زمین اگر همه دشمن شود، بگو به «امین»که دست زخمی او را به آسمان ندهم»
انتهای پیام//
نظر شما