به گزارش حیات به نقل از تسنیم، روز دهم خرداد 1405، مکتب حاج قاسم میزبان نخستین نمایش خصوصی مستند «در همسایگی مرگ» بود؛ روایتی مستند و چندلایه از زندگی سردار شهید ابوالفضل نیکویی، معروف به حاج یونس، یار نزدیک و قدیمی شهید حاج قاسم سلیمانی. از همان لحظه ورود به سالن، حال و هوای اکران نشان میداد که مخاطب با یک فیلم معمولی روبهرو نیست؛ اینجا قرار بود بخشی از یک زیست طولانی، سخت و پرتنش در مرز میان زندگی، جنگ و شهادت دوباره مرور شود.
پیش از آغاز نمایش، فضایی از انتظار و سکوت سنگین در سالن شکل گرفته بود؛ سکوتی که بیشتر شبیه آماده شدن برای شنیدن روایتی ناگفته بود تا تماشای یک مستند معمولی. عنوان فیلم از همان ابتدا معنا پیدا میکرد: «در همسایگی مرگ»؛ گویی مرگ نه یک پایان دور، بلکه همسایهای قدیمی و همیشگی برای شخصیت اصلی این روایت بوده است.

مستند در ادامه با یک ارجاع استعاری و معنایی آغاز میشود؛ نه بهعنوان شروع مستقیم قصه، بلکه بهعنوان کلیدی برای ورود به جهان فیلم. مصرع «هر که را صبح شهادت نیست، شام مرگ هست» و ادامه آن «بی شهادت مرگ با خسران چه فرقی میکند»، در واقع ستون فکری اثر را شکل میدهد. این جملات، بیش از آنکه مقدمه باشند، تفسیر کلی فیلماند؛ تفسیری که بهطور مستقیم با عنوان مستند گره میخورد و مفهوم «همسایگی مرگ» را توضیح میدهد؛ مرگی که در این روایت، حضور دائمی دارد نه حادثهای ناگهانی.
در ادامه، فیلم وارد زندگی سردار ابوالفضل نیکویی میشود؛ مردی که در فضای مستند، با نام حاج یونس شناخته میشود. در بخشهای پایانی اثر، در گفتوگویی با ساسان فلاحفر، راوی مستند، او با صراحتی کمنظیر از آرزوی شخصیاش سخن میگوید: اینکه دوست دارد پایان زندگیاش با شهادت رقم بخورد. این جمله در زمانی بیان شده که هنوز جنگ 12 روزه آغاز نشده بود، اما در منطق درونی روایت، نشان میدهد که نگاه او به مرگ و زندگی، سالها پیش تثبیت شده و بر اساس یک انتخاب درونی شکل گرفته است؛ انتخابی که با نام شهید حاج قاسم سلیمانی نیز پیوند خورده است.

یکی از بخشهای مهم مستند، بازخوانی نقش رزمندگان سپاه قدس در سوریه است؛ جایی که روایتها فراتر از میدان جنگ، به تحلیل یک تصمیم تاریخی میرسند. در فیلم تأکید میشود که حضور در سوریه صرفاً یک نبرد بیرونی نبود، بلکه بخشی از یک منظومه امنیتی برای ایران به شمار میرفت. در همین بخش، جملهای منتسب به شهید حاج قاسم سلیمانی تکرار میشود که اگر سوریه از دست برود، تهدید به سمت تهران خواهد آمد؛ جملهای که در آن سالها شاید برای بخشی از جامعه دور از ذهن به نظر میرسید، اما امروز در متن مستند، با نگاهی بازخوانیشده ارائه میشود.

در ابعاد شخصی و عاطفی، مستند به زندگی خانوادگی حاج یونس نیز نزدیک میشود و تصویری کمتر دیدهشده از تأثیر جنگ بر نزدیکترین افراد یک رزمنده ارائه میدهد. همسر او در جملهای کوتاه اما عمیق و تأثیرگذار، زندگی مشترکشان را «45 سال همسایگی با مرگ» توصیف میکند؛ جملهای که فراتر از یک روایت شخصی، بار سنگین سالها اضطراب، انتظار و زیستن در سایه خطر را به دوش میکشد.

این تعبیر نهتنها معنای عنوان مستند را روشن میکند، بلکه نشان میدهد «همسایگی با مرگ» برای این خانواده صرفاً یک استعاره نیست؛ بلکه تجربهای واقعی و روزمره بوده است. تجربه خانوادهای که دههها با احتمال فقدان، دوری و پیامدهای جنگ زندگی کرده و سهمی خاموش اما تعیینکننده در این مسیر داشته است.
در سالن اکران، واکنشها کاملاً یکدست نبود. بخشی از مخاطبان در سکوتی کامل فرو رفته بودند و بخشی دیگر در لحظات مختلف با احساسات درگیر میشدند. مستند، بیش از آنکه صرفاً اطلاعات بدهد، تلاش میکرد مخاطب را وارد یک تجربه ذهنی و احساسی کند؛ تجربهای که در آن مرز میان تاریخ، خاطره و واقعیت امروز چندان روشن نیست.

در میان حاشیههای اکران، غیبت برخی چهرهها نیز مورد توجه قرار گرفت. از جمله ابراهیم حاتمیکیا که به دلیل مشغله در پروژه سریال «حضرت موسی» نتوانسته بود در مراسم حضور پیدا کند، اما نام او در خلال صحبتهای عوامل و همچنین در لایههای تحلیلی فیلم بارها مطرح شد. ساسان فلاحفر در بخشهایی از صحبتهایش به تأثر عمیق برخی فیلمسازان از شخصیت حاج یونس اشاره کرد و از لحظاتی گفت که در آنها بغض و احساسات انسانی در مواجهه با این شخصیت، حتی برای چهرههای حرفهای سینما نیز قابل پنهان کردن نبوده است.
در همین چارچوب، به فیلم «به وقت شام» نیز اشاره میشود؛ اثری از ابراهیم حاتمیکیا که به گفته عوامل، بخشی از جهان تجربهشده حاج یونس و همرزمانش را به تصویر کشیده بود. در روایت مستند، این ارتباط میان سینما و واقعیت، بهعنوان یک پیوند غیرمستقیم اما قابل تأمل مطرح میشود.

از سوی دیگر، خیرالله تقیانیپور در بخش دیگری از مراسم، نکتهای کمتر شنیدهشده را مطرح میکند؛ اینکه شخصیت «آقا مرتضی» در فیلم سینمایی «قلب رقه» با بازی فرهاد قائمیان، در واقع الهامگرفته از شخصیت واقعی حاج یونس بوده است. او توضیح میدهد که در زمان تولید اثر، به دلیل ملاحظات امنیتی امکان بیان صریح این موضوع وجود نداشت، اما اکنون با گذشت زمان و تغییر شرایط، این ارتباط روشنتر قابل بیان است.
مستند «در همسایگی مرگ» در نهایت در دو سطح حرکت میکند؛ در یک سطح، زندگی فردی یک فرمانده را روایت میکند که مرگ را نه یک پایان، بلکه یک همسایه دائمی در کنار خود داشته است. و در سطح دیگر، به بازخوانی بخشی از تاریخ منطقه و نقش نیروهای نظامی ایران در تحولات سوریه میپردازد؛ روایتی که در آن تصمیمها، جنگها و هشدارها، همه در یک بستر واحد به هم پیوند میخورند.

در پایان اکران، فضای سالن دیگر شبیه یک نمایش رسمی نبود. مخاطبان درگیر نوعی مکث و تأمل شده بودند؛ انگار فیلم تمام نشده، بلکه تازه آغاز شده است. «در همسایگی مرگ» در نهایت بیش از آنکه صرفاً یک مستند باشد، تلاشی است برای بازخوانی یک زندگی و یک دوره تاریخی؛ زندگی مردی که سالها در مرز میان شهادت و زیستن قدم زده و حالا روایتش، برای نخستینبار بهصورت کامل در برابر چشم مخاطب قرار گرفته است.
انتهای پیام//
نظر شما