به گزارش خبرنگار فرهنگی حیات، دهم خردادماه سال ۱۳۶۱ روز ملاقات شهیدی به محضر احدیت است که از هنگامی که عهد کرد لباس خدمت دین خدا و مکتب ائمه هدی را بپوشد، همه عمر خود را وقف این مسیر کرد تا از سنگر جبهه تا محراب نماز، آبروی این دین باشد و سرانجام، خونش بر سر سجاده نماز این عهد عاشقانه را مهر قبول زد.
شهید حجتالاسلام والمسلمین «سیدمصطفی رفعتیپور شمس» که در چنین روزی به دست منافقان به شهادت رسید، مسئول عقیدتی سیاسی ژاندارمری کل کشور و قرارگاه مرکزی پلیس راه، مسئول دفتر مرکزی جامعه روحانیت غرب تهران، معاونت کمیته انقلاب اسلامی منطقه ۱۲ تهران و امام جماعت مسجد طلیعه میدان گمرک بود که تنها یک هفته پس از بازگشت فاتحانه از خرمشهر قهرمان، توفیق شهادت در پایتخت و در مسجد و هنگام نماز نصیبش شد آن هم به دست کوردلترین شقاوت پیشگان عصر.
شهیدی که سرلوحهاش در لحظه لحظه زیستن: «علم و عمل» بود و آرمانش در همه عمر، حاکمیت ارزشهای الهی و فضیلتهای معنوی اسلام که جلوه و تحقق آن را در قالب جمهوری اسلامی و حاکمیت ولایت فقیه می دید؛ حاکمیتی مبتنی بر ضوابط و معیارهای اصیل مکتب.
اگر مرا بکشند دست از این لباس برنمیدارم...
سیدمصطفی رفعتیپور (شمس) فرزند سیدحسین شمس الواعظین، در یازدهم اسفندماه ۱۳۲۷ در خانوادهای اصیل و روحانی در شهر اصفهان متولد شد. در سن پنج سالگی به دبستان راه یافت و پس از پایان دوره ابتدایی در سن یازده سالگی به فراگیری علوم و ادبیات عرب پرداخت.
با استعداد سرشار و پشتکار و علاقه فراوان به سرعت مراحل اولیه را پشت سر گذاشت، بهطوری که در سن چهارده سالگی کتاب سیوطی را مباحثه کرد. در سال ۱۳۴۱ به همراه پدر ارجمندش به عتبات عالیات مشرف شد و در نجف اشرف در محضر آیتالله العظمی شاهرودی به لباس روحانی ملبس شد. پس از چهار ماه اقامت در عراق، به اصفهان بازگشت و با جدیت در مدرسه علمیه صدر تحصیلات خود را ادامه داد.
او در آن زمان با وجود همه فشارها و تمسخرها و آزارها و طعنه ها از ادامه تحصیلات حوزوی دلسرد نشد و در پاسخ بیهوده گویان و طعنه جویان گفت: «اگر مرا هم بکشند دست از تحصیل علوم و معارف اسلامی و این لباس مقدس برنخواهم داشت.»
در اوایل سال ۱۳۴۲ به مشهد مقدس رفت و پس از زیارت مرقد مطهر امام رضا(ع)، در عالم خواب، امیرمومنان علی(ع) را زیارت کرد و در پاسخ ایشان که از او پرسیده بودند:«چه حاجتی داری؟»، گفته بود:«علم و عمل و سعادت دنیا و آخرت را خواستارم». او پس از این با روحیه و انگیزه ای مضاعف به کسب معنویت و علوم دینی همت گماشت.
شرایع و معالم و شرح لمعه و قوانین را به ترتیب، نزد علمای گرانقدری تلمذ کرد و رسائل و قسمتی از کفایةالصلوة را نزد مرحوم آیتالله حاجرضا همدانی در اصفهان فرا گرفت. شهید شمس همزمان با فراگیری علوم حوزوی در کلاسهای شبانهی دبیرستان نیز شرکت کرد و با موفقیت به اخذ دیپلم نائل آمد.
از همان دوران طلبگی، به تبلیغ پرداخت و در روشنگری و آشنایی مردم با معنویات همت گماشت. در اصفهان، علاوه بر وعظ و خطابه، امامت جماعت مساجد «سرطاوه»، «سیدمصطفی خمینی» و «مسجد رضوی» را برعهده داشت و در مسجد سرطاوه اصفهان، اولین راهپیمایی را ترتیب داد. در سال ۱۳۵۵ همراه با خانواده، عازم تهران شد و از محضر آیتالله حاجآقا مجتبی تهرانی بهره گرفت و خارج کفایه را نزد ایشان تلمذ کرد.

از گردانندگان تحصن تاریخی روحانیت برای بازگشت امام
در تهران با تعدادی از روحانیان مبارز و چهره های سرشناس و درخشان روحانیت انقلابی آشنا و همراه شد و در کنار آنان در مبارزات اسلامیی ملت ایران برای سرنگونی رژیم ستمشاهی و برقراری جمهوری اسلامی سخت فعالیت داشت. او ازجمله کسانی بود که در اعتراض به بسته شدن فرودگاهها و تاخیر ورود حضرت امام(ره) به خاک وطن، در مسجد دانشگاه تهران تحصن کرد و خود نیز یکی از اداره کنندگانِ این تحصن بود.
سخنران و خطیبی زبردست و خوش سخن بود و در مجالس گوناگون، مستمعان را سرشار از آگاهی و شور و هیجان انقلابی می کرد. او در دوران پاگیری انقلاب شکوهمند اسلامی با تشدید فعالیتهای سیاسی مذهبی و ایراد سخنرانیهای افشاگرانه علیه رژیم پهلوی سهم زیادی در بیداری مردم و حرکت حماسه ساز آنها داشت و به هر جا قدم می گذاشت شور و حرارتی دیگر می آفرید.
در سنگر مسئولیتهایی مهم
پس از پیروزی انقلاب، یک لحظه از کوشش و تلاش و قبول مسئولیت شانه خالی نکرد. از طرف نماینده حضرت امام(ره)، «معاونت کمیته منطقه ۱۲ تهران» را برعهده گرفت و همزمان در مسجد طلیعه میدان گمرک، به اقامه نماز پرداخت.
مسئول مرکزی دفتر جامعه روحانیت مبارز غرب تهران نیز بود و پس از مدتی به دلیل ضرورتی که احساس میشد، امام جماعت مسجد حضرت فاطمة الزهرا (س) در خیابان استاد معین را نیز پذیرفت و از همان ابتدا، جلسات وعظ و خطابه، کلاس های عقیدتی و اردوهای دانش آموزی را در آن جا دایر کرد.
سال ۱۳۶۰ پس از مراجعت از سفر حج بیتالله الحرام، مسئولیت مهم دیگری را در مسیر خدمت رسانی بهعهده گرفت و آن مسئولیت عقیدتی سیاسی ژاندارمری کل کشور و قرارگاه مرکزی پلیس راه بود که در این سنگر، در ارتقاء سطح آگاهی مذهبی و سیاسی پلیس کشور، سخت کوشش کرد.
خط مشی و بینش اصلاحگرانه و ارشادی او در این سخنش تبلور یافته بود که ریشه در آموزه های مکتب انسان سازی و احیاگری اسلام داشت: «باید نیروهای اصیل و مکتبی را شناخت و براساس تقوا و تعهدی که دارند برای آنها ارزش قائل شد و اگرچه باید سلسله مراتب را رعایت کرد ولی آن چه مهم است، ایمان، تعهد و تقوا است».
او همچنین معتقد بود: «می بایست نیروها را بسازیم و آن ها را با حقیقت اسلام آشنا کنیم و تا جایی که ممکن است از طرد و نفی افرادی که زمینه ای برای ساخته شدن دارند بپرهیزیم.» همه همت و تلاش او نیز در همین جهت مصروف می شد. با توجه به مسئولیتش به اکثر نقاط کشور و مراکز پلیس راه سفر کرد و در دفع نقایص و کمبودها تا سر حد امکان کوشید.
فاتح برگشته از خرمشهر، شهید نفاق در تهران شد
و سرانجام، فصل پایانی که همان فصل «پرواز» بود و فصل «آغاز» و:
«لحظهی آغاز من رویید در پرواز من
تا زدی از بی نهایت، مرغ جانم را صفیر...»
پس از فتح خرمشهر برای بازگشایی پلیس راه خرمشهر و سرکشی به جبهه های جنگ به خرمشهر سفر کرد ولی تنها یک هفته پس از فتح خرمشهر قهرمان و بازگشت از جبهه، خداوند تقدیری دیگر برایش رقم زده بود.
یک تیم گشتی ترور منافقین به سرپرستی مهران اصدقی معدوم، با شناسایی این روحانی و مسئول خدمتگذار و خستگی ناپذیر، او را در برگشت از یکی از ماموریتهای بازدید از گشت پلیس راه و آماده شدن برای اقامه نماز در مسجد و محرابی که درآن پیشنماز بود، به گلوله میبندند و پس از شلیک رگبار به پیکر پاک او چند تیر نیز در مغزش شلیک میکنند و همچون همه جنایتکاران دون صفت پس از ارتکاب این جنایت از صحنه میگریزند.
اظهارات مهران اصدقی فرمانده اول نظامی منافقین در تهران درباره عملیات ترور:
افراد واحد تروریستی: محمد جواد بیگی، رضا میر محمدی، کمال، محمد حسین قدرتی، مجید مقدم، مجتبی، مصطفی یا علی
تاریخ عملیات تروریستی: ۱۰ خردادماه سال ۶۱
مکان عملیات تروریستی: جمهوری، استاد معین، تقاطع نواب بابائیان، کارگر جنوبی حوالی گمرک
تدارکات واحد تروریستی: ۴ ماشین سرقتی، لباس کمیته، بیسیم، ژ۳، تیربار، سلاحهای کمری، بمب دستی، نارنجک
نتیجه عملیات تروریستی: شهادت ۲ برادر تکاور، زخمی شدن ۱ نفر، کشته شدن یک روحانی بهنام شمس، زخمی شدن یک پاسدار، سرقت ۱۶۶۰۰۰ تومان پول از بانک.
عالمی عامل
در سخنان اطرافیانش آمده است که این روحانی شهید، حجب و حیای خاصی داشت، خوش برخورد و خوش طینت بود و خودش به هر آن چه می گفت، عمل میکرد. در کارهای فنی هم سررشته داشت و لوازم خانگی را هم معمولا خودش تعمیر میکرد و به اصطلاح، «دست به آچار» بود.
بسیار اهل عبادت و ذکر و خشوع و حضور قلب بود و علاوه بر این که خودش در دعای کمیل و ندبه شرکت می کرد و درآن مداومت داشت، دیگران را نیز به این امر تشویق میکرد.
یکی از اطرافیانش خاطرهای در این خصوص دارد: «یک بار وقتی ناخودآگاه دعای شریف «الهی و ربی من لی غیرک» را بر زبان آوردم، ایشان که در حال رفتن به نماز جماعت بود، کمی مکث کردند و گفتند: اگر از صمیم قلب این ذکر را بگویید در زندگی، هیچ مشکلی نخواهید داشت.»
نظر شما