کد خبر 130641
۱۱ مهر ۱۳۹۵ - ۰۰:۰۰

شهیدی که پس از گذشت 15 ماه در شیراز به زندگی لبخندی دوباره زد

شهیدی که پس از گذشت 15 ماه در شیراز به زندگی لبخندی دوباره زد

مردی که همه گمان می کردند شهید شده است پس از گذشت 15 ماه در شیراز به زندگی لبخندی دوباره می زند.

به گزارش خبرگزاری حیات از شیراز، محسن خباز یکی از جانبازان 70 درصدی دوران دفاع مقدس است که در شیراز سکونت دارد، او که در 31 شهریور 59 دانش آموز کلاس چهارم یکی از مدارس آبادان بوده است از خاطرات مدرسه در نخستین روزهای مهر ماه 59 می گوید: تازه مدرسه ها باز شده بود، سرکلاس بودیم که حوالی ساعت 10 صبح صدای انفجار مهیبی به گوش رسید این صدا پشت سر هم تکرار می شد، مدیر و ناظم مدرسه با شنیدن صدای انفجار، مدرسه را تعطیل کردند و دانش آموزان را به منازل شان فرستادند. از مدرسه که خارج شدیم شعله های آتش و دود بسیار عظیمی دیدیم که مشخص شد هواپیماهای عراقی، صنعت نفت آبادان را که در نزدیکی مدرسه ما قرار داشت، هدف موشک ها و بمب های خود قرار داده اند .12 ظهر پدرم به خانه برگشت، او رئیس بخش روغن سازی شرکت نفت آبادان بود و گفت : شرکت نفت در بمباران هواپیماهای عراقی بسیار آسیب و خسارت دیده است .پدرم از طریق رادیو و روسای شرکت نفت شنیده بود که عراق به ایران اعلام جنگ کرده است، با شنیدن این خبر من که به اتفاق 3 برادر و 3 خواهرم حسابی وحشت زده و شوکه شده بودیم به همراه خانواده و چندین نفر از فامیل اواخر مهرماه به شیراز آمدیم و با اینکه یک ماه از بازگشایی مدارس گذشته بود در مدارس شیراز ثبت نام کردیم و راهی کلاس درس شدیم.خرداد ماه سال 61 وقتی خبر آزادسازی خرمشهر را شنیدم از خوشحالی دیگر سر از پا نمی شناختم خیال می کردم جنگ تمام شده و ما به خانه و کاشانه خود در آبادان بر می گردیم اما جنگ ادامه داشت و خانواده از ما خواستند همچنان برای تحصیل و زندگی در شیراز سکونت داشته باشیم .تا سال 63 اوضاع به این نحوه سپری شد. با اعزام خواهرم به عنوان پرستار و برادرانم به عنوان رزمنده به جبهه، من نیز برای حضور در مناطق عملیاتی مشتاق شدم، اما خانواده راضی نبودند، با اصرار زیاد خانواده را راضی کردم و از آن جا که 13 سال بیشتر نداشتم برای اعزام مجبور به استفاده از شناسنامه برادر بزرگترم شدم .در مدت حضورم در جبهه ها چند ماهی را در کردستان و مهاباد بودم و مدتی هم در خوزستان و آبادان به عنوان نیروهای پشتیبانی در عملیات مختلف حضور داشتم.عملیات کربلای 4 برایم یادآور خاطرات زیادی است خاطراتی که هیچ گاه فراموششان نخواهم کرد، حدود 15 روز قبل از عملیات، وسایل را منتقل کرده و آماده عملیات کربلای 4 بودیم. عملیات، ساعت 9 شب 4 دی سال 65 در منطقه شلمچه شروع شد، من در این عملیات آر پی جی زن بودم از 9 شب که عملیات آغاز شد تا 5 صبح بی وقفه و بدون استراحت به سمت دشمن آرپی جی شلیک می کردم.ساعت 5 صبح که برای استراحت نشستم و پست را به یکی دیگر از رزمندگان تحویل دادم تازه متوجه خونریزی از ناحیه گوش هایم شدم و دیدم دیگر به سختی صداهای اطراف را می شنوم. استراحت کوتاهی کردم و مجدداً به جای خود برگشتم و وارد نبرد با دشمن شدیم از آن جا که تک تیراندازهای دشمن در نقاط مختلف کمین کرده و رزمندگان اسلام را هدف گلوله های خود قرار می دادند ماهم از نقاط مختلف به دشمن آرپی جی شلیک می کردیم تا شناسایی نشویم .دشمن آتش سنگین تری بر سر نیروهای ما می ریخت و رزمندگان اسلام مقاومت می کردند ما هم برای شلیک آر پی جی همچنان تغییر موقعیت می دادیم حدود 10 صبح بود که من توسط یکی از نیروهای تک تیرانداز دشمن شناسایی و هدف گلوله قرار گرفتم، گلوله به سرم برخورد کرد و من دیگر متوجه چیزی نشدم .گفتنی است، این جانباز دفاع مقدس پس از برخورد گلوله به سرش دچار جراحت شدید شده و از آن جا که در آن منطقه عملیاتی امکانات پزشکی و امداد رسانی مناسبی وجود نداشته نیروهای خودی پس از مدتی گمان می کنند او به شهادت رسیده است پس همراه با کاروان شهدا به شیراز منتقل شده و مدت 3 روز در سردخانه نگهداری می شود زمانی که پیکرهای مطهر شهدا در شیراز را تحویل خانواده هایشان می دهند تا آماده مراسم تشییع و خاکسپاری شوند متوجه ایجاد چند حباب کوچک در پلاستیک و تنفس بسیار ضعیف محسن خباز می شوند .با پیگیری به موقع این موضوع و تلاش شبانه روزی پزشکان بیمارستان نمازی شیراز و انجام چندین عمل جراحی سنگین و زمان بر ، این جانباز دوران دفاع مقدس در لحظه های آخر نجات یافته و به گفته پزشکان وقت ، این بیمار اندک امیدی برای ادامه زندگی می یابد .پزشکان و متخصصان وقت اما نا امید نمی شوند و درمان بر روی این جانباز را ادامه می دهند و خانواده و دوستان نیز دست به سوی آسمان برده و از خداوند متعال شفای او را می طلبند تا اینکه بعد از گذشت 15 ماه بیهوشی، کما و ناامیدی، این جانباز چشم گشوده و به زندگی لبخندی دوباره می زند .هر چند روند درمان محسن خباز ادامه دارد اما او تاکنون نتوانسته سلامت کامل خود را به دست بیاورد و علاوه بر اینکه تا چندین سال از ناحیه دست و پا و یک چشم فلج کامل بوده، آسیبهای مغزی، جسمی و حرکتی ناشی از این حادثه را نیز برای همیشه به همراه خواهد داشت.محسن خباز به خواست خدا به زندگی ادامه می دهد. او و دیگر جانبازان دفاع مقدس با وجود شدت جراحت و زخم هایی که از جنگ تحمیلی با خود به یادگار دارند صبورانه و بی ادعا با رنج هایشان کنار آمده و خم به ابرو نمی آوردند و با صبوری شان درس صبر و استقامت به ما میاموزند. باشد که ما نیز ادامه دهنده راه شهدا و ایثارگران در جامعه باشیم .انتهای پیام /  

برچسب‌ها