سیدعلی حسینیان، رزمنده و جانباز دفاع مقدس: امیدوارم،روحیه ایثار و فداکاری در میان مردم ما هرگز رنگ نبازد
روحیه ایثار و فداکاری در میان مردم ما هرگز رنگ نبازد و زیر چتر مهربانی و ایثار در پهنة انسانیت و اخلاق مداری قدم برداریم و از راه انسان دوستی خارج نشویم.
به گزارش خبرگزاری حیات، سیدعلی حسینیان رزمنده دفاع مقدس؛ که سالهای عمر ارزشمندش را به پای ایمان و آرمانهایش گذرانده و رد پایی از استقامت و دلیرمردی بر بدنش به یادگار مانده است، گفتوگویی داشتیم با این یادگار دوران آتش و خون که از نظرتان میگذرد: در سال 1361 درست زمانی که پانزده ساله بودم و در سال سوم راهنمایی تحصیل میکردم، درس و مدرسه را رها کرده و به صورت داوطلبانه قصد جبهه کردم، از طریق نیروی مقاومت بسیج سپاه پاسداران انقلاب اسلامی عازم میادین حق علیه باطل شدم و به لشکر حضرت رسول(ص) پیوستم و در گروه تعاون لشکر- واحد تخریب و تدارکات مشغول انجام وظیفه شدم. در این منطقه عملیاتی(منطقه عمومی فکه) عراقیها هر آنچه از عملیات رمضان و حملههای مشابه درس گرفته بودند، از جمله لایههای تو در تو و پیچیده دفاعی را در عملیات والفجر مقدماتی(فکه) به کار بستند و از آنجا که انجام این حمله با روزهای دهه مبارکه فجر1361 مقارن شده بود پیشبینی میشد که در سرنوشت جنگ تأثیرگذار باشد، ولی این چنین نشد و پسوند«مقدماتی» بر عملیات «ولفجر»گذاشته شد. همچنین در آستانه همین عملیات که در 21 و 30 دقیقه هجدهم بهمن1361 صورت گرفت«غلام حسین افشردی» معروف به «حسن باقری» فرمانده نیروی زمینی سپاه و چند تن دیگر از جمله«مجید بقایی» به شهادت رسیدند. پس از این عملیات بود که در نیمه شب یکی از روزهای فروردین1362 هنگام پاکسازی محور مین مورد هدف قرار گرفتم و از ناحیه پای چپ دچار جراحت جدی شدم و به بیمارستانهای شهید کلانتری و ذوب آهن اصفهان جهت مداوا منتقل شدم. پس از بهبودی نسبی و پس از شرکت در عملیات والفجر 3و4، در سال 1362 مجددأ در عملیات کربلای4 برای شکست طلسم خط استحکامی دشمن در سحرگاه سوم دی 1365 شرکت کردم. در این عملیات نیروهای عمل کننده در قالب یگانهای متعدد زرهی، پیاده و غواص از رودخانه اروند گذشته و به مواضع قوای عراقی حمله بردند. اما دشمن با بهره گیری از اطلاعات ماهوارهای آمریکا و آگاهی از حساسیتی که خود و ایرانیها بر روی شاهراه بصره در این منطقه داشتند از انجام چنین عملیاتی بو برده و شروع به تکهای ضد غواص و شناور و همچنین عقبه یگانهای ایرانی نمودند. بنابراین کار حمله با مشکل روبه رو شد. با این حال نیروهای رزمنده ایران در همان شب نخست عملیات با رمز«یا محمد(ص)» به جزایر«امالرصاص»،«امالبابی»،«بلجانیه» نفوذ کردند. به خاطر عدم دستیابی ایران به اهداف پیشبینی شده در عملیات کربلای4، بحران بزرگی برای فرماندهان جنگ به وجود آمد. چنانکه طرح عملیات کربلای5 با آمادگی یگانها و نیروهای داوطلب برای انجام عملیاتی دیگر در مدتی اندک یعنی دوازده روز ریخته شد. چیزی که اوضاع را به هنگام انتخاب منطقه عملیاتی پیچیده میساخت این بود که در چنین شرایطی تنها انجام یک عملیات نمیتوانست راهگشا باشد، بلکه این عملیات میبایست از شرط تضمین پیروزی و همچنین شرایط و ویژگی لازم مناطق آزاد شده به سود جمهوری اسلامی بهرهمند میبرد. بلاخره بعد از هشت ماه و اندی وقت و سرمایهگذاری نسبتأ وسیع جمهوری اسلامی(نیروی انسانی، امکانات و...) در تاریخ نهم دی ماه1365 این عملیات با رمز«یا زهرا»آغاز شد و تا اندازهای انتظارات را برآورده ساخت. این عملیات تا پایان همان سال ادامه یافت و در ادامه این عملیات بود که از ناحیه سر و کمر نیز دچار موجگرفتگی شدم. این عملیات به لحاظ مقاومت و جنگندگی نیروهای ایران در شرایط بسیار مشکل و پیچیدگی در دژهای مستحکم دشمن، یکی از بزرگترین نبردهای تمام دوران جنگ تحمیلی محسوب میشود. خاطره ماندگار در عملیات والفجر مقدماتی در منطقه عمومی به اتفاق چند تن از بچههای رزمنده برای پاکسازی محور مین عازم شدیم. چرا که در ساعت و بیست و یک دقیقه، هیجدهم بهمن1361 رمز عملیات از قرارگاه خاتمالانبیا به گوش رزمندگان مستقر در خطوط فکه رسیده و با شروع شدن حمله از چند محور، نیروها میبایست در تاریکی مطلق شب به منظور در هم شکستن خطوط دفاعی دشمن پیش رفتند. نکته قابل ملاحظهای که در این عملیات به چشم میخورد موانع و استحکامات، کانالهای عمیق و متعدد و وجود میدانهای مین فراوان و گوناگون دشمن در دشتهای رملی و خشک بود که عراق طی چند ماه کوشش آنها را فراهم آورده و چیده بود و این نشانگر آن بود که عراقیها با وجود این همه تجهبزات پیشرفته که با کمک ایادی استکبار جهانی در دست داشتند و با استفاده از اطلاعات شبکه های ماهوارهای آنها به چه اندازه از نفوذ نیروهای ایرانی وحشت داشتند. آنها میدانستند که علیرغم همه این تمهیدات نیروهای ایرانی با جانفشانی، ازخودگذشتگی و خلاقیتی که دارند این استحکامات را از میان برداشته و بعضأ چنان که لازم ببینند با شهادت خود معبری برای عبور دیگر رزمندگان خودی میسازند. کاری که بارها در میدانهای مین به هنگام عملیات شاهدش بودم و حکایت از جسارت و روحیه بالای رزمندگان ایرانی در جبهههای حق علیه باطل داشت. روی هم رفته شش بار عازم جبهه شدم و هجده ماه افتخار این را داشتم تا به عنوان یک سرباز از دین، ناموس و سرزمینم دفاع کنم در این مدت سه بار مجروح شدم و یادگاری دوران دفاع مقدس بر روی پای چپم سالهاست که با من همراه است و برایم یادآور روزهای جبهه و جنگ است. در روزگار پس از جنگ پس از اتمام جنگ جذب وزارت فرهنگ و ارشاد اسلامی شدم و توانستم به لطف خداوند تحصیلاتم را از سر بگیرم و اکنون کارشناسی ارشد برنامه ریزی فرهنگی را دارم. بعد از جنگ تشکیل خانواده دادم و حاصل ازدواجمان دو فرزند دختر و یک فرزند پسر است که خدا را شکر همه آنان سالم، متعهد و متدین هستند. حرف آخر: امیدوارم حماسه دفاع مقدس از یادها نرود و همچون گنجینهای ارزشمند به دست نسلهای بعد از ما برسد، چرا که نسلهای آینده ما بسیار به شناخت حماسه دفاع مقدس نیاز دارند. در آخر آرزو میکنم، روحیه ایثار و فداکاری در میان مردم ما هرگز رنگ نبازد و زیر چتر مهربانی و ایثار در پهنة انسانیت و اخلاق مداری قدم برداریم و از راه انسان دوستی خارج نشویم.
گفتوگو: فرشته امیری