کد خبر 99919
۹ بهمن ۱۳۹۱ - ۰۰:۰۰

تکیه به خدا؛ درس بزرگ پیامبر

پیامبر با غلامان نشست‌وبرخاست مى‌کرد و با آنها غذا مى‌خورد. او بر روى زمین نشسته بود و با عده‌اى از مردمان فقیر غذا مى‌خورد.

به گزارش حیات، با توجه به فرارسیدن 17 ربیع الاول سالروز ولادت با سعادت حضرت رسول اکرم صلی الله علیه و آله، توجه شما خوانندگان محترم را به گلچینی از بیانات امام خامنه ای پیرامون زندگی پیامبر اعظم که در نماز جمعه مورخ 5/7/70 ایراد فرموده اند جلب می نماییم.   لااقل در مسیر آن بزرگوار  باشیم جامعه‌ى اسلامى ما آن وقتى به معناى واقعى کلمه جامعه‌ى اسلامىِ کامل است، که خود را بر رفتار پیامبر منطبق کند. اگر به طور صددرصد مثل رفتار آن حضرت عملى نیست - که نیست - لااقل شباهت به آن بزرگوار باشد؛ عکس جریان زندگى نبىّ‌اکرم بر زندگى ما حاکم نباشد؛ در آن خط حرکت بکنیم.      دعوت به حق و حقیقت بدون تشویش صحنه‌ى اول از زندگى پیامبر، صحنه‌ى دعوت و جهاد بود. کار مهم پیامبر خدا، دعوت به حق و حقیقت، و جهاد در راه این دعوت بود. در مقابل دنیاى ظلمانى زمان خود، پیامبر اکرم دچار تشویش نشد. چه آن روزى که در مکه تنها بود، یا جمع کوچکى از مسلمین او را احاطه کرده بودند و در مقابلش سران متکبر عرب، صنادید قریش و گردنکشان، با اخلاقهاى خشن و با دستهاى قدرتمند قرار گرفته بودند، و یا عامه‌ى مردمى که از معرفت نصیبى نبرده بودند، وحشت نکرد؛ سخن حق خود را گفت، تکرار کرد، تبیین کرد، روشن کرد، اهانتها را تحمل کرد، سختیها و رنجها را به جان خرید، تا توانست جمع کثیرى را مسلمان کند؛ و چه آن وقتى که حکومت اسلامى تشکیل داد و خود در موضع رئیس این حکومت، قدرت را به دست گرفت.      دشمنان پیامبر در زمان تشکیل حکومت   آن روز هم دشمنان و معارضان گوناگونى در مقابل پیامبر بودند؛ چه گروههاى مسلح عرب - وحشیهایى که در بیابانهاى حجاز و یمامه، همه‌جا پراکنده بودند و دعوت اسلام باید آنها را اصلاح مى‌کرد و آنها مقاومت مى‌کردند - و چه پادشاهان بزرگ دنیاى آن روز - دو ابرقدرت آن روز عالم؛ یعنى ایران و امپراتورى روم - که پیامبر نامه‌ها نوشت، مجادله‌ها کرد، سخنها گفت، لشکرکشیها کرد، سختیها کشید، در محاصره‌ى اقتصادى افتاد و کار به جایى رسید که مردم مدینه گاهى دو روز و سه روز، نان براى خوردن پیدا نمى‌کردند.     پیامبر ، یک لحظه دچارسستی نشد  تهدیدهاى فراوان از همه طرف پیامبر را احاطه کرد. بعضى از مردم نگران مى‌شدند، بعضى متزلزل مى‌شدند، بعضى نق مى‌زدند، بعضى پیامبر را به ملایمت و سازش تشویق مى‌کردند؛ اما پیامبر در این صحنه‌ى دعوت و جهاد، یک لحظه دچار سستى نشد و با قدرت، جامعه‌ى اسلامى را پیش برد، تا به اوج عزت و قدرت رساند؛ و همان نظام و جامعه بود که به برکت ایستادگى پیامبر در میدانهاى نبرد و دعوت، در سالهاى بعد توانست به قدرت اول دنیا تبدیل شود.     در همه حال با مردم و از مردم صحنه‌ى دوم از زندگى پیامبر، رفتار آن حضرت با مردم بود. هرگز خلق و خوى مردمى و محبت و رفق به مردم و سعى در استقرار عدالت در میان مردم را فراموش نکرد؛ مانند خود مردم و متن مردم زندگى کرد؛ با آنها نشست‌وبرخاست کرد؛ با غلامان و طبقات پایین جامعه، دوستى و رفاقت کرد؛ با آنها غذا مى‌خورد؛ با آنها مى‌نشست؛ با آنها محبت و مدارا مى‌کرد؛ قدرت، او را عوض نکرد؛ ثروت ملى، او را تغییر نداد؛ رفتار او در دوران سختى و در دورانى که سختى برطرف شده بود، فرقى نکرد؛ در همه حال با مردم و از مردم بود؛ رفقِ به مردم مى‌کرد و براى مردم عدالت مى‌خواست.       مانند مردم گرسنگى مى‌کشید در جنگ خندق، وقتى که مسلمین در مدینه از همه طرف تقریباً محاصره بودند و غذا به مدینه نمى‌آمد و آذوقه‌ى مردم تمام شده بود، به طورى که گاهى دو روز، سه روز کسى غذا گیرش نمى‌آمد که بخورد، در همان حال پیامبر اکرم خودش در خندق کندن در برابر دشمن، با مردم مشارکت مى‌کرد و مانند مردم گرسنگى مى‌کشید.     سه روز گرسنگی مثل بقیه مردم در روایت دارد، فاطمه‌ى زهرا(سلام‌اللَّه‌علیها) که براى حسن و حسین - که کودکان خردسالى بودند - مقدارى آرد دست و پا کرده بود و نان مختصرى پخته بود، دلش نیامد که پدر خود را گرسنه بگذارد. تکه‌اى از آن نانى که براى بچه‌ها پخته بود، براى پدرش برد. پیامبر فرمود: دخترم! از کجا آورده‌اى؟ گفت: مال بچه‌هاست. پیامبر لقمه‌اى در دهانشان گذاشتند و خوردند. طبق روایت - که گمان مى‌کنم سند روایت هم سند معتبرى است - پیامبر فرمود: من سه روز است که هیچ چیز نخورده‌ام! بنابراین، او مثل خود مردم و در کنار مردم بود و با آنها رفق و مدارا مى‌کرد؛ چه در این حالت، و چه در دورانى که سختیها برطرف شده بود، مکه فتح شده بود، دشمنان منکوب شده بودند و همه سر جاى خود نشسته بودند.      اى مردم! عبایم را به من برگردانید! بعد از فتح طائف، غنایم زیادى به دست پیامبر رسید و او آنها را بین مسلمین تقسیم مى‌کرد. عده‌اى از مسلمانان ایمانهاى راسخ داشتند، که آنها کنار بودند؛ عده‌اى هم از این تازه‌مسلمانان و قبایل اطراف مکه و طائف بودند، که بر سر پیامبر ریختند و غنیمت خواستند؛ پیامبر را اذیت کردند، محاصره کردند؛ پیامبر مى‌داد، مى‌گرفتند؛ اما باز مى‌خواستند! کار به جایى رسید که عباى روى دوش پیامبر هم به دست این عربهاى تازه مسلمانِ ناهموار و خشن افتاد! این‌جا هم که در اوج عزت و قدرت بود، پیامبر باز با مردم با همان رفق، با همان مدارا و با همان خوشرویى رفتار کرد؛ با خوش‌اخلاقى و خوش‌خلقى صدایش را بلند کرد و گفت: «ایهاالنّاس ردّوا علىّ بردى»(2)؛ اى مردم! عبایم را به من برگردانید! این، وضع معاشرت پیامبر با مردم بود.      نشست‌وبرخاست با غلامان پیامبر با غلامان نشست‌وبرخاست مى‌کرد و با آنها غذا مى‌خورد. او بر روى زمین نشسته بود و با عده‌اى از مردمان فقیر غذا مى‌خورد. زن بیابان‌نشینى عبور کرد و با تعجب پرسید: یا رسول‌اللَّه! تو مثل بندگان غذا مى‌خورى؟! پیامبر تبسمى کردند و فرمودند: «ویحک اى عبد اعبد منّى»(3)؛ از من بنده‌تر کیست؟     ساده زیستی و اخلاق بی نظیر او لباس ساده مى‌پوشید. هر غذایى که در مقابل او بود و فراهم مى‌شد، مى‌خورد؛ غذاى خاصى نمى‌خواست؛ غذایى را به عنوان نامطلوب رد نمى‌کرد. در همه‌ى تاریخ بشریت، این خلقیات بى‌نظیر است. در عین معاشرت، او در کمال نظافت و طهارت ظاهرى و معنوى بود، که عبداللَّه‌بن‌عمر گفت: «ما رأیت احدا اجود و لا انجد و لا اشجع و لا اوضأ من رسول‌اللَّه»(4)؛ از او بخشنده‌تر و یارى‌کننده‌تر و شجاعتر و درخشانتر کسى را ندیدم. این، رفتار پیامبر با مردم بود؛ معاشرت انسانى، معاشرت حَسَن، معاشرت مانند خود مردم، بدون تکبر، بدون جبروت. با این‌که پیامبر هیبت الهى و طبیعى داشت و در حضور او مردم دست و پاى خودشان را گم مى‌کردند، اما او با مردم ملاطفت و خوش‌اخلاقى مى‌کرد.      مدیریت اجتماعى و نظامى در حد اعلى‌  وقتى در جمعى نشسته بود، شناخته نمى‌شد که او پیامبر و فرمانده و بزرگ این جمعیت است. مدیریت اجتماعى و نظامى او در حد اعلى‌ بود و به همه کار سر مى‌کشید. البته جامعه، جامعه‌ى کوچکى بود؛ مدینه بود و اطراف مدینه، و بعد هم مکه و یکى، دو شهر دیگر؛ اما به کار مردم اهتمام داشت و منظم و مرتب بود. در آن جامعه‌ى بدوى، مدیریت و دفتر و حساب و محاسبه و تشویق و تنبیه را در میان مردم باب کرد. این هم زندگى معاشرتى پیامبر بود، که باید براى همه‌ى ما - هم براى مسؤولان کشور، هم براى آحاد مردم - اسوه و الگو باشد.      یا رسول‌اللَّه! تو چرا گریه مى‌کنى؟ و بالاخره صحنه‌ى سوم از زندگى پیامبر، ذکر و عبادت الهى آن حضرت بود. پیامبر با آن مقام و با آن شأن و عظمت، از عبادت خود غافل نمى‌شد؛ نیمه‌ى شب مى‌گریست و دعا و استغفار مى‌کرد. ام‌سلمه یک شب دید پیامبر نیست؛ رفت دید مشغول دعا کردن است و اشک مى‌ریزد و استغفار مى‌کند و عرض مى‌کند: «اللّهم و لا تکلنى الى نفسى طرفة عین»(5). ام‌سلمه گریه‌اش گرفت. پیامبر از گریه‌ى او برگشت و گفت: این‌جا چه مى‌کنى؟ عرض کرد: یا رسول‌اللَّه! تو که خداى متعال این‌قدر عزیزت مى‌دارد و گناهانت را آمرزیده است - «لیغفرلک اللَّه ما تقدّم من ذنبک و ما تأخّر»(6) - چرا گریه مى‌کنى و مى‌گویى خدایا ما را به خودمان وانگذار؟ فرمود: «و ما یؤمننى»(7)؛ اگر از خدا غافل بشوم، چه چیزى من را نگه خواهد داشت؟ این براى ما درس است.      تکیه به خدا ، درس بزرگ پیامبر در روز عزت، در روز ذلت، در روز سختى، در روز راحتى، در روزى که دشمن انسان را محاصره کرده است، در روزى که دشمن با همه‌ى عظمت، خودش را بر چشم و وجود انسان تحمیل مى‌کند، و در همه‌ى حالات خدا را به یاد داشتن، خدا را فراموش نکردن، به خدا تکیه کردن، از خدا خواستن؛ این، آن درس بزرگ پیامبر به ماست.      راز اصلى عبودیت پیامبر در مقابل خدا خداى متعال در همه‌ى صحنه‌ها به یاد پیامبر بود، و رسول اکرم در همه‌ى صحنه‌ها از خدا استمداد کرد، از خدا خواست و از غیر خدا نترسید و نهراسید. راز اصلى عبودیت پیامبر در مقابل خدا این است؛ هیچ قدرتى را در مقابل خدا به حساب نیاوردن، از او واهمه نکردن، راه خدا را به خاطر اهواى دیگران قطع نکردن. جامعه‌ى ما با درس گرفتن از این اخلاق نبوى، باید به یک جامعه‌ى اسلامى منقلب شود.   2) بحارالانوار، ج 16 ، ص 226  3) بحارالانوار، ج 16 ، ص 225  4) بحارالانوار، ج 16 ، ص 231  5) و 3. بحارالانوار، ج 14 ، ص 384  6) فتح: 2  8) 1360 - 1311 ش

برچسب‌ها