کد خبر 99619
۲۷ دی ۱۳۹۱ - ۰۰:۰۰

فوران خون از سینه ی حاجی حقیقی

فوران خون از سینه ی حاجی حقیقی

جانباز عزیزی که از خانه بیرون زد به شوق سفر حج، و هنوز به خانه بازنگشته. از همان دیار حج محمدی، از جانب معبد خاتم پیامبران، از جوار کعبه و از همسایگی حرا، در بیمارستان پیامبران سکنی گزیده است.

شنیده اید نفس کسی بند بیاید؟ شنیده اید ماجرای همسفره بودن صبر و جراحت را در وجود کسی؟ شنیده اید حج نیمه تمام را؟ شاید شنیده باشید همه اینها را. اما شنیدن کجا و. دیدن کجا؟ دیده اند بعضی ها؛ نه در سال 61 هجری قمری، که همین چند ماه پیش. عازم سرزمین وحی شده بود که حاجی شود. با همان ویلچری که تخت سلطنت است؛ البته در نگاه توحیدی ... تا عرفات هم رسید، اما ... دوام نیاورد. نه روحش، که جسمش! جسمی که تاب همسفر شدن با روح بلند پروازش را نداشت. عبدالرحیم را میگویم. عبدالرحیم برخورداری. جانباز قطع نخاعی که سفر حجش تا عرفات بیشتر پیش نرفت و باقی اعمالش را همراهانش به نیابت از او انجام دادند.  همین امسال. جانباز عزیزی که از خانه بیرون زد به شوق سفر حج، و هنوز به خانه بازنگشته. از همان دیار حج محمدی، از جانب معبد خاتم پیامبران، از جوار کعبه و از همسایگی حرا، در بیمارستان پیامبران تهران سکنی گزیده است. عبد است دیگر! عبدالرحیم! مگر جسم تا کجا میتواند با روح پرواز کند؟ روحش شاداب تر از من و توست؛ جسمش اما ... حکایتی دارد. سینه اش را گشوده اند تا قُل قُل جانش از همان حفره بیرون بزند و همسرش، با لبخندی، این فوران خون و عفونت را پاک کند و بخرد مقام قرب الهی را ... کاش زائرش شویم، که زائرانش گفته اند: فردای هر روزی که زیارتش می کنیم، توفیقی و رزق طیبی، نصیبمان می شود. وعده ما: هر روز فلکه دوم صادقیه، خیابان آیت الله کاشانی، بلوار اباذر جنوبی، بیمارستان پیامبران