کد خبر 99510
۲۴ دی ۱۳۹۱ - ۰۰:۰۰

سبک زندگی پیامبر اعظم (صلی ا... علیه و آله)

گاهى بعضى افراد به مسجد مى‌آمدند، پاهاى خودشان را دراز مى‌کردند و به پیامبر مى‌گفتند ناخنهاى ما را بگیر! - چون ناخن گرفتن وارد شده بود - پیامبر هم با بردبارىِ تمام، این جسارت و بى‌ادبى را تحمل مى‌کرد.

به گزارش حیات، به مناسبت فرا رسیدن 28 صفر سالروز رحلت جانگداز پیامبر اعظم (صلی ا... علیه و آله) توجه شما خوانندگان محترم را به گلچینی از سخنرانی امام خامنه ای که در 23 اردیبهشت 1379 ایراد شده و درباره شخصیت پیامبر اعظم (صلی ا... علیه و آله) می باشد، جلب می نماییم:امانت داری پیامبر حتی برای کفار و دشمنانحتى بعد از آن که دعوت اسلام شروع شد و آتش دشمنى و نقار با قریش بالا گرفت، در همان احوال هم باز همان دشمنها اگر مى‌خواستند چیزى را در جایى امانت بگذارند، مى‌آمدند و به پیامبر مى‌دادند! لذا شما شنیده‌اید که وقتى پیامبر اکرم به مدینه هجرت کرد، امیرالمؤمنین را در مکه گذاشت تا امانتهاى مردم را به آنها برگرداند. معلوم مى‌شود که در همان اوقات هم مبالغى امانت پیش آن بزرگوار بوده است؛ نه امانت مسلمانان، بلکه امانت کفّار و همان کسانى که با او دشمنى مى‌کردند!رفتار پیامبر در برابر اهانت دشمنان بردبارى او به این اندازه بود که چیزهایى که دیگران از شنیدنش بى‌تاب مى‌شدند، در آن بزرگوار بى‌تابى به‌وجود نمى‌آورد. گاهى دشمنان آن بزرگوار در مکه رفتارهایى با او مى‌کردند که وقتى جناب ابى‌طالب در یک مورد شنید، به قدرى خشمگین شد که شمشیرش را کشید و با خدمتکار خود به آن جا رفت و همان جسارتى را که آنها با پیامبر کرده بودند، با یکایکشان انجام داد و گفت هرکدام اعتراض کنید، گردنتان را مى‌زنم؛ اما پیامبر همین منظره را با بردبارى تحمّل کرده بود. رفتار پیامبر در برابر اهانت ابی جهلدر یک مورد دیگر با ابى‌جهل گفتگو شد و ابى‌جهل اهانت سختى به پیامبر کرد؛ اما آن حضرت سکوت پیشه نمود و بردبارى نشان داد. یک نفر رفت به حمزه خبر داد که ابى‌جهل این‌طور با برادرزاده تو رفتار کرد؛ حمزه بى‌تاب شد و رفت با کمان بر سر ابى‌جهل زد و سر او را خونین کرد. بعد هم آمد و تحت تأثیر این حادثه، اسلام آورد. برخورد پیامبر در برابر اهانت همسربعد از اسلام، گاهى مسلمانان سر قضیه‌اى، از روى غفلت و یا جهالت، جمله اهانت‌آمیزى به پیامبر مى‌گفتند؛ حتى یک وقت یک نفر از همسران پیامبر - جناب زینب بنت جحش که یکى از امّهات مؤمنین است - به پیامبر عرض کرد که تو پیامبرى، اما عدالت نمى‌کنى! پیامبر لبخندى زد و سکوت کرد. او توقّع زنانه‌اى داشت که پیامبر آن را برآورده نکرده بود؛ که بعداً ممکن است به آن اشاره کنم. پیامبر و جسارت مردم جاهلگاهى بعضى افراد به مسجد مى‌آمدند، پاهاى خودشان را دراز مى‌کردند و به پیامبر مى‌گفتند ناخنهاى ما را بگیر! - چون ناخن گرفتن وارد شده بود - پیامبر هم با بردبارىِ تمام، این جسارت و بى‌ادبى را تحمل مى‌کرد.پیامبر و کمک به ستمدیدگانیک نفر غریب وارد مکه شد و جنسش را فروخت. کسى که جنس را خریده بود، «عاص‌بن‌وائل» نام داشت که مرد گردن‌کلفتِ قلدرى از اشراف مکه بود. جنس را که خرید، پولش را نداد. آن مرد غریب به هرکس مراجعه کرد، نتوانست کمکى دریافت کند. لذا بالاى کوه ابوقبیس رفت و فریاد زد: اى اولاد فهر! به من ظلم شده است. پیامبر و عمویش زبیر بن عبدالمطلب آن فریاد را شنیدند؛ لذا دور هم جمع شدند و تصمیم گرفتند که از حق او دفاع کنند. بلند شدند پیش «عاص بن وائل» رفتند و گفتند پولش را بده؛ او هم ترسید و مجبور شد پولش را بدهد. جوانمردی پیامبر و بخشش دشمنانبارها با دشمنانِ مغلوب خود رفتارى کرد که براى آنها قابل فهم نبود. در سال هشتم هجرى، وقتى که پیامبر مکه را با آن عظمت و شکوه فتح کرد، گفت: «الیوم یوم المرحمة»؛ امروز، روز گذشت و بخشش است؛ لذا انتقام نگرفت. این، جوانمردى آن بزرگوار بود.برخورد خوب با مشتری، زیادی نفروختن و راستگوییاو درستکردار بود. در دوران جاهلیت - همان‌طور که گفتیم - تجارت مى‌کرد؛ به شام و یمن مى‌رفت؛ در کاروانهاى تجارتى سهیم مى‌شد و شرکایى داشت. یکى از شرکاى دوران جاهلیتِ او بعدها مى‌گفت که او بهترین شریکان بود؛ نه لجاجت مى‌کرد، نه جدال مى‌کرد، نه بار خود را بر دوش شریک مى‌گذاشت، نه با مشترى بدرفتارى مى‌کرد، نه به او زیادى مى‌فروخت، نه به او دروغ مى‌گفت؛ درستکردار بود. همین درستکردارى حضرت بود که جناب خدیجه را شیفته او کرد. نظافت و آراستگی پیامبر پیامبر از دوران کودکى، موجود نظیفى بود. برخلاف بچه‌هاى مکه و برخلاف بچه‌هاى قبایل عرب، نظیف و تمیز و مرتّب بود. در دوران نوجوانى، سرشانه کرده؛ بعد در دوران جوانى، محاسن و سر شانه کرده؛ بعد از اسلام، در دورانى که از جوانى هم گذشته بود و مرد مسنى بود - پنجاه، شصت سال سن او بود - کاملاً مقیّد به نظافت بود. استفاده از عطر و شانه همراه  همیشه با عطر، خود را معطّر و خوشبو مى‌کرد. در سفرها با وجود زندگى زاهدانه - که خواهم گفت زندگى پیامبر به‌شدت زاهدانه بود - با خودش شانه و عطر مى‌برد. سرمه زدن و مسواک چند بار در روزسرمه‌دان برمى‌داشت، براى این‌که چشمهایش را سرمه بکشد؛ چون آن روز معمول بود مردها چشمهایشان را سرمه مى‌کشیدند. هر روز چند مرتبه مسواک مى‌کرد. دیگران را هم به همین نظافت، به همین مسواک، به همین ظاهرِ مرتّب دستور مى‌داد.لباس وصله‌زده و کهنه اما تمیز و مرتب اشتباه بعضى این است که خیال مى‌کنند ظاهر مرتّب باید با اشرافیگرى و با اسراف توأم باشد؛ نه. با لباس وصله‌زده و کهنه هم مى‌شود منظّم و تمیز بود. لباس پیامبر وصله زده و کهنه بود؛ اما لباس و سر و رویش تمیز بود. اینها در معاشرت، در رفتارها، در وضع خارجى و در بهداشت بسیار مؤثر است. این چیزهاى به ظاهر کوچک، در باطن بسیار مؤثر است.خوش برخوردی با مردم با چهره بشاشرفتارش با مردم، رفتار خوش بود. در جمع مردم، همیشه بشّاش بود. تنها که مى‌شد، آن وقت غمها و حزنها و همومى که داشت، آن‌جا ظاهر مى‌شد. هموم و غمهاى خودش را در چهره خودش جلوِ مردم آشکار نمى‌کرد. بشّاش بود. فروتنی و دوری از دشنام و بدگوییبه همه سلام مى‌کرد. اگر کسى او را آزرده مى‌کرد، در چهره‌اش آزردگى دیده مى‌شد؛ اما زبان به شکوه باز نمى‌کرد. اجازه نمى‌داد در حضور او به کسى دشنام دهند و از کسى بدگویى کنند. خود او هم به هیچ کس دشنام نمى‌داد و از کسى بدگویى نمى‌کرد. قناعت و ساده زیستی پیامبرزیراندازش یک حصیر بود؛ بالش او از چرمى بود که از لیف خرما پر شده بود؛ قوت غالب او نان جو و خرما بود. نوشته‌اند که هرگز سه روز پشت سر هم از نان گندم - نه غذاهاى رنگارنگ - شکم خود را سیر نکرد. امّ‌المؤمنین عایشه مى‌گوید که گاهى یک ماه از مطبخ خانه ما دود بلند نمى‌شد. سوار مرکب بى‌زین و برگ مى‌شد. آن روزى که اسبهاى قیمتى را با زین و برگهاى مجهّز سوار مى‌شدند و تفاخر مى‌کردند، آن بزرگوار در بسیارى از جاها سوار بر درازگوش مى‌شد. حالت تواضع به خود مى‌گرفت. با دست خود، کفش خود را وصله مى‌زد(*). *) نهج‌البلاغه، 76کسب حلال و انفاق به فقرادر حالى که تحصیل مال از راه حلال را جایز مى‌دانست و مى‌فرمود: «نعم العون على تقوى اللَّه الغنى»؛(*) بروید از طریق حلال - نه از راه حرام، نه با تقلّب، نه با دروغ و کلک - کسب مال کنید، خود او اگر مالى هم از طریقى به دستش مى‌رسید، صرف فقرا مى‌کرد.*) کافى: ج 5، 71شب زنده داری و روزه برای سپاسگزاری عبادت او چنان عبادتى بود که پاهایش از ایستادن در محراب عبادت ورم مى‌کرد. بخش عمده‌اى از شبها را به بیدارى و عبادت و تضرّع و گریه و استغفار و دعا مى‌گذرانید. با خداى متعال راز و نیاز و استغفار مى‌کرد. غیر از ماه رمضان، در ماه شعبان و ماه رجب و در بقیه اوقات سال هم - آن‌طور که شنیدم - در آن هواى گرم، یک روز در میان روزه مى‌گرفت. اصحاب او به او عرض کردند: یا رسول اللَّه! تو که گناهى ندارى؛ «غفراللَّه لک ما تقدم من ذنبک و ما تأخّر» - که در سوره‌ى فتح هم آمده: «لیغفر لک اللَّه ما تقدّم من ذنبک و ما تأخّر»(1) - این همه دعا و عبادت و استغفار چرا؟! مى‌فرمود: «افلا اکون عبداً شکورا»؛(2) آیا بنده سپاسگزار خدا نباشم که این همه به من نعمت داده است؟!1) فتح: 22) بحارالانوار، ج 10، 40حافظ و نگهدارنده ضابطه و قانوناو حافظ و نگهدارنده ضابطه و قانون بود و نمى‌گذاشت قانون - چه توسط خودش، و چه توسط دیگران - نقض شود. خودش هم محکوم قوانین بود. آیات قرآن هم بر این نکته ناطق است. برطبق همان قوانینى که مردم باید عمل مى‌کردند، خود آن بزرگوار هم دقیقاً و به‌شدّت عمل مى‌کرد و اجازه نمى‌داد تخلّفى بشود.پایبندی به عهد و پیماناز دیگر خلقیات حکومتى او این بود که عهد نگهدار بود. هیچ وقت عهدشکنى نکرد. قریش با او عهدشکنى کردند، اما او نکرد. یهود بارها عهدشکنى کردند، او نکرد.رازداری پیامبراو همچنین رازدار بود. وقتى براى فتح مکه حرکت مى‌کرد، هیچ کس نفهمید پیامبر کجا مى‌خواهد برود. همه لشکر را بسیج کرد و گفت بیرون برویم. گفتند کجا، گفت بعد معلوم خواهد شد. به هیچ کس اجازه نداد که بفهمد او به سمت مکه مى‌رود. کارى کرد که تا نزدیک مکه، قریش هنوز خبر نداشتند که پیامبر به مکه مى‌آید!رفتار پیامبر با منافق ...بعضى دشمنان هم بودند که خطر داشتند، اما پیامبر آنها را مراقبت مى‌کرد و زیر نظر داشت؛ مثل عبداللَّه‌بن‌اُبى. عبداللَّه‌بن‌اُبى - منافق درجه یک - علیه پیامبر توطئه هم مى‌کرد؛ لیکن پیامبر فقط او را زیر نظر داشت، کارى به کار او نداشت و تا اواخر عمر پیامبر هم بود. اندکى قبل از وفات پیامبر، عبداللَّه اُبى از دنیا رفت؛ اما پیامبر او را تحمّل مى‌کرد. اینها دشمنانى بودند که از ناحیه آنها حکومت و نظام اسلامى و جامعه اسلامى مورد تهدید جدّى واقع نمى‌شد. رفتار با دشمن غدّار خطرناک اما پیامبر با دشمنانى که از ناحیه آنها خطر وجود داشت، به‌شدّت سختگیر بود. همان آدم مهربان، همان آدم دلرحم، همان آدم پرگذشت و با اغماض، دستور داد که خائنان بنى‌قریظه را - که چند صد نفر مى‌شدند - در یک روز به قتل رساندند و بنى‌نضیر و بنى‌قینقاع را بیرون راندند. و خیبر را فتح کردند؛ چون اینها دشمنان خطرناکى بودند. پیامبر با آنها اوّلِ ورود به مکه کمال مهربانى را به‌خرج داده بود؛ اما اینها در مقابل خیانت کردند و از پشت خنجر زدند و توطئه و تهدید کردند. پیامبر عبداللَّه‌بن‌اُبى را تحمّل مى‌کرد؛ یهودى داخل مدینه را تحمّل مى‌کرد؛ قرشى پناه‌آورنده به او یا بى‌آزار را تحمل مى‌کرد. وقتى مکه را فتح کرد، چون دیگر خطرى از ناحیه آنها نبود، حتى امثال ابى‌سفیان و بعضى از بزرگان دیگر را نوازش هم کرد؛ اما این دشمن غدّار خطرناک غیرقابل اطمینان را به‌شدّت سرکوب کرد.

برچسب‌ها