بیاد "شهید صادق غفاری"؛ دقیق در حفظ بیت المال
عموجان، ناراحت نشو، هر چه را سایر رزمندگان بر اثر خستگی از بار خود بیرون ریخته بودند، همینطور که میآمدم جمع کردم. آخر اینها همه مال بیت المال است!
تهران - حیاتدر یکی از سفرهایی که در گردان رزمی با هم بودیم، از ایشان به طور جدی خواستم که عمو جان، اگر صلاح میدانید چون شما در عملیات آزادسازی خرمشهر شرکت داشتهای، بهتر است که برگردی؛ چرا که در این حمله فقط از خانوادة خودمان حدود بیست نفر در تیپ امام سجاد (ع) حضور دارند و اگر خدای ناکرده... دیگر کسی را نداریم. بهخصوص اینکه شما از نظر معلومات الحمدلله چیزی کم نداری و در خانوادة خودمان باید فردی مثل شما بماند و مایة افتخار و برکت برای مردم و خانواده باشد.در جواب گفتند: اباعبدالله(ع) کل خانوادهاش در این راه فدا شدند و خداوند امام سجاد(ع) را برای ادامة مأموریت مریض نگهداشت. ما که از علی اکبر امام حسین(ع) بهتر نیستیم، از کجا که زندگی در این دنیا هدف و ارزشش از شهادت در این راه بیشتر باشد و گفت: عمو جان، اصرار به برگشت من مکن، چرا که برایم روشن است که دیگر در محضر اباعبدالله و فرزندانش سرافراز خواهم بود و هیچگونه پشیمانی نخواهم داشت و سفارش میکنم که هر کس توان دارد بیاید جبهه که هیچ نعمتی بهتر و هیچ دانشگاهی بالاتر و با عظمتتر از آن نیست.شهید بزرگوار ابوطالب غفاری، همچنان که اشک در گوشه چشمانش حلقه زده بود دربارة شهید صادق سخن میگفت: در منطقة عملیات فکه، بعد از عملیات، تکیه داده بودم به تختهسنگی، که دیدم صادق آمد؛ با چهرهای سرشار از ایمان، لبهایش کبود شده بود از تشنگی و سنگینی ابزار جنگ که به غیر از کولهپشتی، مهمات جنگ را نیز با خود حمل میکرد.بلند شدم، رویش را بوسیدم و کمی آب داشتم که به ایشان دادم. از آن جایی که دوستش داشتم ناراحت شدم و گفتم: عمو جان، تحمل این سختی، از قدرت جوانی شما نیست، این از ایمان و تقوای شماست. گفت: عموجان، ناراحت نشو، هر چه را سایر رزمندگان بر اثر خستگی از بار خود بیرون ریخته بودند، همینطور که میآمدم جمع کردم. آخر اینها همه مال بیت المال است!بهکوشش: زینب غفاری