حماسه 9 دی/ شعر
هوا آشفته بود و شهر مجنون زمین سر در گریبان، چشم پر خون
تهران - حیات
شعری از برادر شهید محمد علی
محمدی
هوا
آشفته بود و شهر مجنون
زمین
سر در گریبان، چشم پر خون
حماسه
میخروشید از گلوشان
ز
رگها خون غیرت سخت جوشان
که عاشورا کسی رقصیده؟ او کیست؟
چه
کس با شاه دین جنگیده؟ کوفیست؟!
از این غم شهر گویا پر ز شیر است
دی
از گرمای این دلها چو تیر است
همه عمارگون، آماده، هوشیار
تمام
شهر بیدارند، بیدار
کسی
حرمت شکن آشوب کرده
شغالی
بیشه را مخروب کرده
شما،
ای جمله عالم گوش دارید
کلام
آوازهی بر گوش دارید
به
ایران، رهبری فرزانه داریم
اشارت
او کند جان میسپاریم
الا
ای فتنهگر، ما مرد جنگیم
برای
رجمت ای ابلیس، سنگیم
۹
دی سیل مردم باز جوشید
تمام
سینهها آخر خروشید
ولی
حرفیست بی پیرایه ای دوست
که
این حرف از زبان یار حق گوست
“بصیرت
” یاب، بیدارست دشمن
ز
حقد و کینه تبدار است دشمن
صف
آراییست! اما در غبار است
میان
فتنه ره دشوار و تار است
چراغ
راه ما را جز ولیّ نیست
کسی
رهبر به جز “سید علی ” نیست