وفای به عهد
این بچه ها امانت هستند، دلم نمی آید به دست عراقی ها بیفتند، توی شهرشون چشم انتظار دارند...
تهران - حیاتحسین به تمام وعده هایش عمل می کرد،
قامت بلند و رشیدی داشت.بچه های گردان تخریب مشغول باز کردن معبر بودند، و حسین پا
به پای آنها جلو می رفت، ناگهان مرتضی بر خاک افتاد، حسین زیر آتش مستقیم دشمن دوید،
هراسی در دل نداشت، پیکر خون آلود مرتضی را سینه خیز به عقب کشید، نگاهش کردم، با
بغض گفت:" این بچه ها امانت هستند، دلم نمی آید به دست عراقی ها بیفتند، توی
شهرشون چشم انتظار دارند"، آرام از کنارم گذشت.در
خط همه می دانستند، که اگر حسین باشد، پیکر هیچ شهیدی بر خاک نمی ماند، یک روز که
پیکر خون آلود اسماعیل را بر دوش داشت، با خنده گفتم:"هرکسی شهید شود، تو او
را به عقبه انتقال می دهی حالا اگر تو شهید شوی، ما چطور این هیکل درشت را حرکت دهیم؟"
قول داد، که هیچ کداممان را به زحمت نیاندازد، و کاش هیچ وقت من این سؤال را از او
نمی پرسیدم، مین ضد نفر منفجر شد، و از قامت تنومند این سردار دلاور فقط یک پا
آنهم از زانو به پائین باقی می ماند.
ای کاش هیچ وقت قول نمی داد.
راوی: همرزم شهید
"شهید حسین ایرلو"
محل تولد:تهران - ورامین - قرچک تاریخ شهادت: 26/12/1363
محل شهادت: محور شرق دجله طول
مدت حیات: 23
مزار شهید: تهران _ بهشت زهرا (سلام الله علیها)