داستان شهادت جون، یکی از عاشقان ابا عبدا...الحسین علیه السلام
اى پس رسول خدا، هنگامى که شما در راحتى و آسایش بودید من کاسه لیس شما بودم ، و حال که به بلا گرفتار هستید شما را رها کنم ؟!
تهران - حیاتجون کسى بود که امیر المؤ منین (علیه السلام ) او را به 150 دینار
خرید و به ابوذر بخشید. هنگامى که ابوذر را به ربذه تبعید کردند این غلام براى کمک
به او به ربذه رفت و بعد از رحلت جناب ابوذر به مدینه مراجعت کرد و در خدمت
امیرالمؤمنین (علیه السلام ) بود تا بعد از شهادت آن حضرت به خدمت امام مجتبى
(علیه السلام ) و سپس به خدمت امام حسین (علیه السلام ) رسید و همراه آن حضرت از
مدینه به مکه و از مکه به کربلا آمد.هنگامى که جنگ در روز عاشورا شدت گرفت او خدمت امام حسین (علیه السلام ) آمد و
براى میدان رفتن اجازه خواست . حضرت فرمودند: در این سفر امید عافیت و سلامتى
همراه ما بود! اکنون خویشتن را به خاطرما مبتلا مساز.جون خود را بر قدمهاى مبارک امام حسین (علیه السلام ) انداخت و بوسید و گفت : اى
پس رسول خدا، هنگامى که شما در راحتى و آسایش بودید من کاسه لیس شما بودم ، و حال
که به بلا گرفتار هستید شما را رها کنم ؟جون با خود فکر کرد: من کجا و این خاندان کجا؟! لذا عرضه داشت : آقاى من ، بوى من
بد است و شرافت خانوادگى هم ندارم و نیز رنگ من سیاه است . یا اباعبدالله ، لطف
فرموده مرابهشتى نمایید تا بویم خوش گردد و شرافت خانوادگى به دست آورم و رو سفید
شوم . نه آقاى من ، از شما جدا نمى شود تا خون سیاه من با خون شما خانواده مخلوط
گردد. جون مى گفت و گریه مى کرد به حدى که امام حسین (علیه السلام ) گریستند و
اجازه دادند.با آنکه جون پیر مردى 90 ساله بود، ولى بچه ها در حرم با او انس فراوانى داشتند.
او به کنار خیمه ها براى خداحافظى و طلب حلالیت آمد، که صداى گریه اطفال بلند شد و
اطراف او را گرفتند. هر یک را به زبانى ساکت کرد و به خیمه ها فرستاد و مانند شیرى
غضبناک روى به آن قوم ناپاک کرد. او جنگ نمایانى کرد، تا آنکه اطراف او را گرفتند
و زخمهاى فراوانى به او وارد کردند. هنگامى که روى زمین افتاد، امام حسین (علیه
السلام ) سر او را به دامن گرفت و بلند بلند گریست ، و دست مبارک بر سر و صورت جون
کشید و فرمود: اللهم بیض وجهه و طیب ریحه و احشره مع محمد و آل محمد (علیهم السلام
): بارالها رویش را سفید و بویش را خوش فرما و با خاندان عصمت (علیهم
السلام ) محشورش نما.از برکت دعاى حضرت روى غلام مانند ماه تمام درخشیدن گرفت و بوى عطر از وى به مشام
رسید. چنانکه وقتى بدن او را بعد از ده روز پیدا کردند صورتش منور و بویش معطر بود.