تهران - حیاتتخت گاز می رفت. هر چند ماه یک
بار، یک مسئولیت بالاتر و
مهم تر می گرفت.
خواهرش به شوخی می گفت: «مصطفا! این جوری، چند ماه دیگر دبیر
کل سازمان ملل می شوی ها!»
همسرش با خنده می گفت: «اینقدر
برایش دعا نکنید که بالاتر برود.
یک وقت آن قدر بالا می رود که نه شما می بینیدش نه من!»