ویژه نامه شهادت امام جواد علیه السلام
گفتم: گاهى هم از جانب مادرت فاطمه (سلام الله علیها) طواف کردم وگاهى نکردم، فرمود: این کار را زیاد کن، این انشاء الله أفضل اعمالى است که مىکنی.
تهران - حیات از جانب مادرم فاطمه (سلام الله علیها) طواف کنید موسى بن قاسم گوید: به أبى جعفر ثانى (امام جواد) (علیه السلام) گفتم: خواستم به عوض شما و پدرتان طواف کنم، ولى مىگویند از طرف اوصیاء، طواف صحیح نیست؛ فرمود: نه، هر قدر بتوانى طواف کن، این کار جایز است.بعد از سه سال، به آن حضرت گفتم: من از شما اجازه خواستم که از جانب شما و پدرتان طواف کنم، اجازه فرمودى، آنچه خدا خواست از طرف شما طواف کردم، بعد چیز دیگرى به نظرم آمد و به آن عمل کردم؟ امام فرمود: آن چیست ؟گفتم: یک روز از طرف رسول الله (صلی الله علیه و آله) سه بار طواف کردم، در روز دوم از طرف امیرالمؤمنین (علیه السلام) طواف به جاى آوردم، در روز سوم از جانب امام حسن و در روز چهارم از طرف امام حسین، روز پنجم بعوض على بن الحسین، روز ششم از أبى جعفر محمد بن على، روز هفتم از جعفر محمد، روز هشتم از جانب پدرت موسى بن جعفر روز نهم از جانب پدرت على بن موسى، روز دهم از جانب شما اى آقاى من!. اینها آنان هستند که به ولایتشان عقیده دارم.فرمود: آن وقت به خدا قسم به دینى اعتقاد دارى که خداوند از بندگان غیر آن را قبول ندارد، گفتم: گاهى هم از جانب مادرت فاطمه (سلام الله علیها) طواف کردم وگاهى نکردم، فرمود: این کار را زیاد کن، این انشاء الله أفضل اعمالى است که مىکنی.کافى: ج 4 ص 314 کتاب الحج باب الطواف والحج عن الائمه (علیه السلام).انفاق در نامه امام رضا به فرزندشأبى نصر بزنطى فرموده: نامه امام رضا (علیه السلام) را خواندم که به پسرش امام جواد نوشته بود: به من خبر رسید که چون سوار شدى غلامان تو را از در کوچک بیرون مىکنند، این کار از بخل آنهاست، تا کسى از تو خیرى نبیند، تو را به حق خودم قسم مىدهم دخول و خروجت فقط از در بزرگ باشد و چون سوار شدى مقدارى پول طلا و نقره همراهت بردار تا هر که سؤال کند چیزى به او بدهى.هر که از عموهایت از تو احسانى خواست کمتر از پنجاه دینار نده، بیشتر از آن به اختیار توست، هر که از عمه هایت چیزى از تو خواست کمتر از بیست و پنج دینار نده، زیادى به اختیار توست، من مىخواهم خدا تو را رفعت بخشد، انفاق کن، از جانب خدا از تنگدستى نترس.عیون اخبار الرضا: ج 2 ص 8.دستور به مدارا با پدر ناصبى بکربن صالح گوید: به امام ابى جعفر ثانى (علیه السلام) نوشت: پدرم ناصبى و خبیث الرأى است، از او بسیار سختى دیده ام، فدایت شوم براى من دعا کن و بفرما: چه کنم، آیا افشاء و رسوایش کنم یا با او مدارا نمایم؟امام (علیه السلام) در جواب نوشت: مضمون نامهات در باره پدرت فهمیدم، پیوسته انشاء الله براى تو دعا مىکنم، مدارا براى تو بهتر از افشاگرى است، با سختى آسانى هست، صبر کن «ان العاقبة للمتقین» خدا تو را در ولایت کسى که در ولایتش هستى ثابت فرماید. ما و شما در امانت خدا هستیم خدایى که امانتهاى خویش را ضایع نمىکند.بکربن صالح گوید: خدا قلب پدرم را به من برگردانید بطورى که در کارى با من مخالفت نمىکرد.بحارالانوار : ج 50 ص 55.معجزه امام جواد علیه السلاممحمّد بن ابی العلاء نقل کرده است که: حیی بن اکثم قاضی سامراء – بعد از آن که او را بسیار امتحان نمودم و با او مناظره و گفتگو و مراسله داشتم و از علوم آل محمّد علیهم السلام سؤال کردم – شنیدم که گفت: روزی وارد مسجد رسول خدا صلی الله علیه و آله و سلم شدم تا قبر مبارک او را طواف کنم، حضرت جواد علیه السلام را دیدم که در آنجا طواف می کند، درباره مسایلی که در نظر داشتم با آن حضرت گفتگو کردم و او همه را جواب فرمود. به ایشان عرض کردم: می خواهم سؤالی از شما بپرسم ولی بخدا قسم خجالت می کشم. امام علیه السلام فرمود:من از آن سؤال به تو خبر می دهم قبل از آن که بپرسی، می خواهی سؤال کنی که امام کیست؟عرض کردم: بخدا قسم سؤال مورد نظرم همان است.فرمود: من امام هستم، عرض کردم نشانه ای می خواهم تا یقین کنم.آن حضرت در دست خود عصایی داشت، وقتی من چنین گفتم فوراً آن عصا شروع به صحبت کرد و گفت:"إنّ مولای امام هذا الزمان و هو الحجّة."به راستی مولا و صاحب من امام این زمان است و او حجت پروردگار است.اصول کافی، ج 1، ص 353.ازدواج در کلام امام جواد علیه السلام سالروز ازدواج امام علی و حضرت زهراعلی بن اسباط یکی از ارادتمندان امام جواد(علیه السلام) بود. او در مورد دختران دمِ بخت خود نامه ای به حضرت نوشت که چه کنم؛ زیرا خواستگار مناسبی که هم شأن آنها باشد، پیدا نمی شود تا زندگانی آنان را سر و سامانی دهم؟ امام در پاسخ فرمود: «خداوند تو را مشمول رحمت خود قرار دهد! وقتی خواستگاری به سراغ شما آمد که اخلاق دینی او را می پسندید، به تزویج او رضایت دهید؛ زیرا اگر وصلت صورت نگیرد، در روی زمین فساد بزرگی رخ می دهد» بحار الانوار ج103، ص373.مجازات بی حجابحضرت عبدالعظیم حسنی(علیه السلام) از امام جواد(علیه السلام) از پدرانش نقل می کند: که امیرالمؤمنین (ع) فرمود: من و فاطمه به محضر رسول خدا وارد شدیم . آن حضرت را در حال گریه شدید یافتیم . عرض کردم پدر و مادرم فدایت باد چه چیزی شما را گریان کرده است؟ پیامبر خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود: در شبی که به معراج رفتم زنانی از امتم را در عذابی سخت دیدم . عذاب سختی که بر آن گریه کردم سپس از حالات آنان یاد فرمود .فاطمه (سلام الله علیها) گفت: ای حبیب من و ای روشنایی چشمم مرا از عمل آنان - که موجب این عذاب سخت گردیده ، خبر ده .رسول خدا (صلی الله علیه و آله) فرمود:و اما المعلقة بشعرها فانها لاتغطی شعرها من الرجال . . . و اما التی تاکل لحم جسدها فانها کانت تزین بدنها للناس .اما زنی که به مویش آویزان شده است زنی است که مویش را از مردان نامحرم نمی پوشاند . . . و اما آن که گوشت بدن خود را می خورد زنی است که بدن خود را برای مردم - نامحرم - آرایش می کند . . .وسایل الشیعه، ج 14، ص 156معجزه امام جواد در سه سالگی!به همراه امام رضا (علیه السلام) در مکه بودم. به حضرت عرض کردم می خواهم به مدینه بروم، نامه ای برای ابی جعفر بنگار تا با خود ببرم.امام رضا (علیه السلام ) تبسمی کرد و نامه ای نوشت. به مدینه رفتم در حالی که چشم هایم به دردی مبتلا بود. به در خانه امام جواد(علیه السلام) رفتم، نامه را تحویل دادم. «موفق» غلام امام گفت: سر نامه را بگشا و در پیش روی امام قرار ده. این کار را کردم، آنگاه حضرت جواد(ع) فرمود: ای محمد وضعیت چشمت چگونه است؟ عرض کردم یابن رسول الله، همان گونه که مشاهده می فرمایید بیمار است و نورش رفته است. حضرت جواد(علیه السلام) دستش را دراز کرد، بر چشمم کشید، بینایی ام چون سالم ترین زمانش گشت. دست ها و پاهای حضرت را بوسیدم و در حالی بازگشتم که بینایی ام را بازیافته بودم و این در زمانی بود که سن حضرت کمتر از سه سال بود.مجله دیدار آشناآزادی از زنداناباصلت می گوید: پس از دفن حضرت رضا (علیه السلام) ، به دستور مأمون یک سال زندانی شدم. پس از یک سال از تنگی زندان و شب نخوابی به ستوه آمدم، دعا کردم و برای رهایی از زندان به محمد و آل محمد(صلی الله علیهم) متوسل شوم. از خداوند خواستم به برکت آل محمد(صلی الله علیهم) در کار من گشایشی انجام دهد. هنوز دعایم به آخر نرسیده بود که حضرت ابی جعفر(علیه السلام) نجات بخش گرفتاران عالم، وارد زندان شد و فرمود: ای اباصلت از تنگنای زندان بی تاب شده ای.عرض کردم: به خدا سوگند سخت بی تابم. فرمود: برخیز، دستی به زنجیرها زد و غل و زنجیرها از دست و پای من بر زمین افتاد. سپس دست مرا گرفت و از کنار نگهبانان زندان عبور داد. نگهبانان در حالی که مرا نظاره می کردند، توان سخن گفتن با مرا نداشتند و از زندان خارج شدم. سپس حضرت فرمود: برو در امان خدا که هرگز نه دست مأمون به تو می رسد و نه دست تو به مأمون. اباصلت می گوید: همان گونه که حضرت فرمود تا حال مأمون را ندیده ام.مجله دیدار آشناخشک شدن دست نوازندهمأمون برای رسیدن به هدفش [بد نام کردن حضرت امام جواد(علیه السلام) ] همه نوع نیرنگی را در خصوص امام جواد(علیه السلام) به کار برد اما هیچ کدام از آنها برای وی سودی نداشت. به عنوان نمونه پس از به عقد درآوردن دخترش ام الفضل با امام جواد(علیه السلام) ، صد کنیز زیبا را انتخاب کرد که هر یک جامی پر از گوهر درخشان در دست داشتند. مأمون به کنیزان دستور داد تا پس از نشستن حضرت در جایگاه دامادی به استقبال وی رفته و به او خوشامد گویند. کنیزکان به سوی حضرت شتافتند و خوشامد گفتند ولی امام هیچ اعتنایی به آنها نکرد.مخارق عودنواز دربار به مأمون گفت من توان آن را دارم که نقشه ات را (وادار کردن حضرت به لهو و لعب) عملی سازم. او که دارای ریشی بلند و صوتی خوش بود در مقابل امام جواد(علیه السلام) نشست و شروع به خواندن آواز کرد. کسانی که در آنجا حضور داشتند، گرد مخارق حلقه زدند. هنگامی که مخارق شروع به نواختن عود و آواز خوانی کرد، امام جواد(علیه السلام) سر مبارک خود را متوجه او کرد و بر وی نهیب زد و فرمود: «اتق الله یا ذالعثنون؛ از خدا بترس ای ریش بلند». دست مخارق از حرکت ایستاد، عود از دستش افتاد و دیگر هرگز نتوانست عود بنوازد.مجله دیدار آشناشکستن حریم امامتمحمد بن ریان می گوید: مامون به هر حیله ای متوسل می شد تا بر امام نفوذ کند، اما ممکن نمی شد، تا اینکه این فرصت هنگام ازدواج دخترش با امام به دست آمد .وقتی می خواست دخترش، ام فضل را به خانه زفاف امام جواد علیه السلام بفرستد، دویست دختر از زیباترین کنیزکان خود را طلبید و به هر یک جامی که داخل آن گوهری بود، داد تا وقتی در جایگاه نشست، از او استقبال کنند، اما حضرت به هیچ یک توجهی نکرد . در آنجا مردی بود که مخارق نامیده می شد و صاحب صدا و عود و ضرب بود و ریشی دراز داشت . مامون او را طلبید . در گفتگوی مامون و مخارق، مخارق گفت: اگر به چیزی از امور دنیا مشغول باشد، من برای مقصود شما کفایت می کنم . آن گاه رو به روی امام نشست، مانند الاغ عرعری کرد و وقتی توجه همه را جلب نمود، شروع به نواختن کرد . امام دقایقی بی توجهی کرد و ناگهان سر برداشت و فرمود: «اتق الله یا ذا العثون; ای ریش دراز از خدا بپرهیز .» مخارق چنان از فریاد امام وحشت کرد که ساز و عود از دستش افتاد و تا لحظه مرگ دستش فلج ماند .وقتی مامون از دلیل آن حالت پرسید، گفت: از وقتی ابوجعفر بر سرم فریاد کشید، وحشتی مرا فرا گرفت که هرگز از جانم بیرون نمی رود .کافی، ج 1، ص 494; مناقب ابن شهرآشوب، ج 4، ص 396 .حدیثصفات مومنامام جواد علیه السلام می فرمایند: مؤمن نیازمند سه صفت است؛ توفیقی از جانب خدا و واعظی از طرف خودش و پذیرش نصیحت خیرخواهان.«الْمُؤْمِنُ یَحْتَاجُ إِلَی ثَلاثِ خِصَال: تَوْفِیق مِنَ اللَّهِ عَزَّ وَ جَلَّ وَ وَاعِظ مِنْ نَفْسِهِ وَ قَبُول مِمَّنْ یَنْصَحُهُ».(مستدرک الوسایل، ج 8، ص 329)بزرگترین رمز موفقیتامام جواد علیه السلام می فرمایند: شما نمی تواند با اموال خود همه مردم را پوشش دهید پس با گشاده رویی و خوش برخوردی، همگان را مشمول لطف خود قرار دهید.«إِنَّکُمْ لَنْ تَسَعُوا النَّاسَ بِأَمْوَالِکُمْ فَسَعُوهُمْ بِطَلاقَةِ الْوَجْهِ وَ حُسْنِ اللِّقَاءِ»(بحارالأنوار، ج 74، ص 384)روزی زیادامام جواد علیه السلام می فرمایند: کسی که رضایت دهد به عافیت و سلامت زیردستان خویش، روزی او خواهد شد از کسانی که برتر از اوست.«مَن رَضِیَ بالعافیَةِ مِمَّن دُونَهُ رَزَقَ السَّلامَة مِمَّن فَوقَهُ».(منتهی الآمال، ج 2، ص 230 ـ 231)آرزوی دشمنامام جواد علیه السلام می فرمایند: کسی که فرمان هوای نفس خویش برد، آرزوی دشمنش را برآورد.من أطاع هواه أعطی عدوه مناهمسند الامام الجواد، ص 243دو رو مباش!امام جواد علیه السلام می فرمایند: در ظاهر دوست خدا و در باطن دشمن او مباش .لا تکن ولیا لله فی العلانیة ، عدوا له فی السرمسند الامام الجواد ، ص 245