پایم را قطع نکنید!
در اورژانس یکی از بیمارستانهایی که در زیرزمین ساخته شده بود مشغول خدمت بودم که مجروحی را روی برانکارد آوردند و تحویل من دادند. رانش سوراخ شده بود و خون از رانش فواره میزد.
در ناحیه
ران، وریدفمورال و یا شریانش سوراخ شده بود و به همین دلیل خون فوران میزد. شلوارش
را که در آوردیم تا برای عمل آماده شود با دیدن پای دیگرش که مصنوعی بود، شوکه شدم.
برای مدتی
به دیوار تکیه کردم و در حالت بهت خاصی فرو رفتم. مگر میشود این همه ایثار و از خود
گذشتگی را باور کرد! پای دیگرش در عملیات قبلی تیر خورده و آن را قطع کرده بودند و
با پای مصنوعی به جبهه باز گشته بود و او مرتباً التماس میکرد که پایش را قطع نکنیم.
او پایش
را برای ادامه زندگی نمیخواست، بلکه اصرارش برای این بود که بتواند دوباره به جبهه
برگردد.