بازبینی دریچه ای نوین در جهان دو قطبی سخنرانی امام خامنه ای در مجمع عمومی سازمان ملل سال 66
رییس جمهوری اسلامی ایران در حالی امروز برای هشتمین بار عازم نیویورک می شود که خواسته های مهم مطرح شده از سوی منتخب ملت ایران در دوره های گذشته مجمع عمومی سازمان ملل و استمرار آن در چند سال اخیر سبب شده این خواسته ها اکنون به مطالبات ملت های ظلم ستیز و صلح طلب در جهان تبدیل شود.
به گزارش حیات، آنچه رییس جمهوری در این چندساله در مسیرش در صحنه بین المللی مجمع عمومی سازمان ملل گام گذارده ، راهی است که در نیمه دوم دهه 60 خورشیدی، با قرار گرفتن مردی که سخنان نویی را برای جهان به ارمغان داشت ، در پشت تریبون مجمع عمومی سازمان ملل گشوده شد.از آن روزها ، اکنون 15 دوره دیگر را مجمع عمومی سازمان ملل متحد پشت سر گذارده و اگر آن زمان کلمات مردی از جنسی دیگر به مذاق برخی ناخوشایند می آمد، امروز جهانی را شور و شوق آن در برگرفته و تمامی جهان با به کارگیری آن راهبردها راهی را آغاز کرده اند که از آن به عنوان بیداری یاد می شود و دیر نیست که نظم نوین جهانی برقرار شود.در سال 1366 و در چهل ودومین مجمع عمومی سازمان ملل، رهبر معظم انقلاب اسلامی که آن زمان ریاست جمهوری ایران اسلامی را برعهده داشتند ، به پشت تریبون مجمع گام گذاردند و سخنانی را درباره جهان بینی اسلامی ، ظلم های بین المللی و تروریسم بیان کردند که بازخوانی آن در عصر حاضر بسیار ضروری است.از همین رو گروه گزارش و میزگردهای ایرنا به همین منظور و در آستانه حضور محمود احمدی نژاد در شصت و هفتمین دوره مجمع عمومی سازمان ملل؛ فرمایشات رهبر معظم انقلاب حضرت آیت الله خامنه ای را که 31 شهریور سال 1366 در نیویورک سخنرانی کردند؛ به شرح ذیل بازخوانی می کند:ˈبسم اللَّه الرّحمن الرّحیمخداوندا بنام تو آغاز می کنم و از تو هدایت و کمک می طلبم. زندگی و مرگ و نیاز و نیایش من متعلق به توست؛ تو خود روشنی و گیرایی سخن حق را به گفته هایم ببخش، و آن را پیک حقیقت بسوی صدها میلیون گوش و دلی قرار ده که هم اکنون ملتهبانه آن را می طلبند، و بسوی صدها برابر که در آینده چنین خواهند بود.بارالها! درودی سپاسگزارانه از سوی من و ملتم به روان پیامبران بزرگ به ویژه ابراهیم و موسی و عیسی و محمّد صلوات اللَّه علیهم بفرست؛ که پیام رهایی و آگاهی انسان را به بهای جان و با همه ی توان در جهان پراکندند و ابدی ساختند. و سلامی تکریم آمیز به دلهای پاک و روشن که آن پیام را نیوشیدند، به ویژه آنان که بر سر آن جان باختند. آقای رئیس، آقای دبیر کل، حضار محترم، من رئیس جمهور کشوری هستم که در یکی از بلندترین و حساسترین دورانهای تاریخ مهد تمدن و کانون فرهنگ بشریت بوده است، و اکنون نیز قلمرو نظامی است که بر همان پیشینه ی استوار بنا شده، و به پشتوانه ی فرهنگی بی نظیر آن - که اکنون به برکت بیداری اسلامی غنای بیشتری یافته - تکیه کرده است.من از ایران می آیم، که زادگاه پرآوازه ترین و درعین حال ناشناخته ترین انقلابهای دوران معاصر است. انقلابی بر پایه ی دین خدا و در امتداد راه پیامبران و مصلحان بزرگ الهی؛ راهی به درازای همه ی تاریخ بشر. ریشه ی استوار و اندیشه ی زیربنائی این انقلاب جهان بینی توحیدی اسلام است. تفسیر انسان، تفسیر تاریخ، تحلیل حوادث حال و گذشته و آینده، تفسیر طبیعت، تبیین همه ی علائقی که انسان را با دنیای بیرون از وجود او - جهان، انسانها، اشیاء - مرتبط می کند، و نیز فهم و درک آدمی از وجود خود و خلاصه همه ی چیزهایی که نظام ارزشی جامعه را می سازد، و آن را بر اداره ی مطلوب خود قادر می کند، همه و همه از این جهان بینی الهی ریشه و مایه می گیرد و منشعب می شود. در اندیشه ی الهی اسلام همه ی هستی آفریده ی خداست و جلوه گاه علم و قدرت او و پوینده بسوی اوست، و انسان برترین آفریده و جانشین اوست.انسان می تواند با استخراج گنجینه های استعداد - که در نهاد اوست - خود را و جهان را که برای او آفریده شده به زیباترین وجهی بسازد و بیاراید، و با دو بال علم و ایمان به عروج معنوی و مادی نائل آید، و می تواند با تضییع یا به انحراف کشاندن این استعدادها جهنمی از ظلم و فساد در جهان بیافریند. چراغ هدایت بشر ایمان او به خدا و تسلیم او در برابر امر و نهی الهی است. دنیا کشتزار آخرت است، و مرگ نه پایان زندگی که دروازه ی ابدیت و سرآغاز نشئه ای جدید. در اندیشه ی الهی اسلام افراد بشر، برادران و خواهران یکدیگر و همه بندگان خدایند.میان نژادها، رنگها، مردم سرزمین ها هیچ تفاوت نیست، و اینها مایه ی برتری کس یا ملتی نیست. انسانیت پیوسته است، و تعرض به یک انسان تجاوز به همه ی انسانیت است؛ بدون دخالت خصوصیات جغرافیائی و نژادی. برتری جوئی و انحصارطلبی برادری را به جان برادری افکند و خونی که جاری شد دیگر فرو ننشست، و شبیه آن ضربه و آن انگیزه، جویهای خون به راه انداخت و میان برتری جویان و قربانیان برتری جوئی دریاهای خون پدید آورد و آسایش از بشر گرفته شد. پیغمبران مردم را به بندگی خدا - که پتکی بر سر خودخواهی و برتری جوئی است - فرا خواندند، و آئینی که بهشت صفا و آرامش را حتی پیش از بهشت اخروی به بشر ارزانی می داشت بدو عرضه کردند، و او را به مهار کردن غریزه ی افزون خواهی و سلطه جویی تشویق نمودند، و از تباه شدن و هرز رفتن استعدادها و غلتیدن در لجنزار فساد اخلاقی برحذر داشتند، و سرچشمه های فضیلت و راستی و محبت و کار و ابتکار و دانش و آگاهی را در او جاری ساختند، و یاد خدا و عشق به او را - که ضامن این همه و تعالی بخش روان اوست - بدو تلقین کردند.آنها همچنین به او آموختند که بازوی خود را برای حراست از این ارزشها نیرومند کند، و راه را بر شیطانهای شر و فساد و انحطاطآفرین ببندد؛ با جهل و ظلم و استعباد بستیزد، و از علم و عدل و آزادی پاسداری کند. بدو آموختند که باید نه ستم کند و نه ستم پذیرد. باید برای اجرای قسط و عدل قیام کند، و باید به راهزنان صلاح و فلاح انسان امان ندهد. تسلیم در برابر دشمنان فضیلت و عدالت و صلاح، رضا دادن به نابودی این ارزشها و قبول رذیلت و ظلم و فساد است. در اندیشه ی الهی اسلام دین خدا قالب و شکل زندگی بشر است، و نه تنها گوهری بر تارک آن. دین یک نظام اجتماعی به بشر ارائه می کند، و نه فقط یک سلسله عبادات و عادات. هر چند که عبادات و عادات نیز انباشته از روح زندگی و در جهت همان نظام است؛ و این نظام اجتماعی مبتنی بر همان جهان بینی و ساخته به شکل آن است.آزادی، برابری انسانها، عدل اجتماعی، خودآگاهی افراد جامعه، مبارزه با کژی و زشتی، ترجیح آرمانهای انسانی بر آرزوهای شخصی، توجه و یاد الهی، نفی سلطه های شیطانی و دیگر اصول اجتماعی نظام اسلامی و نیز اخلاق و رفتار شخصی و تقوای سیاسی و شغلی، همه و همه ملهم و زائیده ی آن جهان بینی و برداشت کلی از جهان و انسان است. اسلام نظامهای مبتنی بر زور و قلدری و زاینده ی ظلم، جهل، اختناق، استبداد، تحقیر انسان و تبعیض نژادها، ملتها، خونها و زبانها را رد می کند و غلط می شمرد، و با هر آن نظام و کس که به ستیزه ی نظام اسلامی کمر بندد، با شدت و مقاومت می ستیزد، و بجز آنان با همه ی انسانها - چه هم کیش و چه ناهم کیش - به محبت و مساعدت امر می کند. بر چنین پایه ها و با چنین هدفهایی انقلاب اسلامی در ایران پدید آمد، و نظام جمهوری اسلامی را بنا نهاد. بسیاری پیدایش انقلاب اسلامی در بهمن 57 را ریشه جوئی کرده، و بسیاری به خطا در فهم درست این مسأله دچار شده اند.ما این پدیده ی عظیم را از جمله ناشی از نارسائی سیستم های موجود جهان و پوچ در آمدن شعارهای آزادی، دموکراسی و برابری در این سیستم ها می دانیم. اسلام در این تاریکی دلهره آمیز توانست از لا به لای غبار توهم و تحریفی که پیرامونش در طی چند قرن برانگیخته بودند برق بزند. در ایران این برق به درخششی و سپس به طوفانی انجامید، و در بسیاری از نقاط دیگر جهان هنوز باید چشم به راه حوادث بود. نهضت بیداری مسلمانان در بسیاری از کشورهای اسلامی بر خلاف آنچه تصور و تبلیغ می شود فرزند انقلاب اسلامی ایران نیست، برادر آن است. ایران در یکی از حساسترین نقاط استراتژیک جهان قرار گرفته است؛ با تاریخی و پیشینه ی علمی و فرهنگی و نیز ذخائری کم نظیر، و انقلاب اسلامی ایران بر ضد رژیمی برپا شد که آن همه را در خدمت منافع قدرتهای سلطه گر جهانی و در بیست وپنج سال اخیر بیش از همه در خدمت رژیم ایالات متحده ی امریکا گذاشته بود. هیچکس از خود ملت ایران به دارائی های مادی و معنوی آن محتاجتر نبود، اما این همه از او باز داشته می شد. ادعاهای دهان پرکُن آنان دروغ و فریب بود، هر چند دستگاههای تبلیغاتی غرب - مخصوصاً آنچه به صهیونیست ها مربوط می شود - به آن آب و تاب زیادی می دادند. انقلاب اسلامی بر ضد چنین رژیمی و با هدفهایی بزرگ و استوار پدید آمد. از آن روز نزدیک به نُه سال می گذرد، اما همچنان مسائل زیادی برای گفتن هست.درباره ی ما وانقلابمان و اصول و نقطه نظرهایمان بیش از معمول سخن مغرضانه یا جاهلانه گفته شده است. در انقلاب ما چند نقطه ی اختصاصی هست که می توان آن را استثنائی از سرگذشت معمولی انقلابها شمرد. من به آن نقطه ها می پردازم، و در پایان پیام خودمان را خواهم گفت. اول؛ این انقلاب حتی در شروع خود صد درصد مردمی بود، نه یک گروه چریکی مسلح، نه یک حزب فعال سیاسی نظامی، نه گروهی از افسران انقلابی و آزادیخواه و نه هیچیک از دیگران انواع رائج و معمولی - که تحولات انقلابی کشورها را پدید می آورند - در انقلاب ما وجود و حضور و فعالیت نداشتند، فقط مردم بودند و مردم، آن هم کاملاً بی سلاح که در تهران و همه جای دیگر چنان فضا را و خیابانها را و محیط زندگی شهری را از وجود و حضور و شعارهای انقلابی خود پر کردند که دیگر جایی برای هیأت حاکم و حکومتش باقی نماند؛ و آنان مجبور شدند یکی یکی و دسته جمعی از کاخها و مراکز اقتدار خود و سپس از کشور خارج شوند. شاه، نخست وزیر، بزرگان ارتش، وزراء و دیگر سرجنبانان هر کدام که توانستند از مردم گریختند.این پس از آن بود که در مدتی بیش از یک سال آنان با استفاده از همه ی توانایی خود - سیاسی، نظامی، پلیسی - کوشیده بودند مردم را متفرق سازند؛ و به خانه ها یا مراکز کارشان برگردانند، و در این مدت هزاران نفر از مردم جلو چشم دیگران در خیابان، در مسجد، در دانشگاه، در محیط کار کشته شده بودند؛ اما حضور مردم روزبه روز بیشتر شده بود. در آخرین ماهها خشونت دستگاه بیشتر و متقابلاً حضور مردم هم بیشتر شد. رژیم که زیر فشار خشم مردم دست از جان شسته قادر به مقاومت نبود، مجبور شد بزرگترین امتیاز خود را بدهد. شاه رفت؛ و بعد از آن عقب نشینی هایش پی در پی و سریع شد. رهبر بزرگ انقلاب - که کلمه به کلمه ی سخنانش به تک تک ملت روح و آگاهی و درس می داد - به اتکای خداوند متعال - که همه ی قدرتها در ید قدرت اوست - و با اعتماد به همین اراده ی عظیم و خدشه ناپذیر مردم دولت انقلاب را تشکیل داد. دولت ستمشاهی خود به خود و بی آن که راه دیگری داشته باشد مسند را رها کرد و گریخت. آخرین سنگرها، پادگانهای خالی از سرباز و افسر بود، آنها هم گریخته بودند، و بسیاری به صف مردم پیوسته.در آخرین لحظات چند پادگان اندکی مقاومت کردند، اما بیهوده. در آن جا هم مردم حضور داشتند، و معجزه ی این انقلاب پیروزی مردم بود. تنها پس از سقوط پادگانها بود که مردم به اسلحه دست یافتند، اما آن روز دیگر نظام پادشاهی سقوط کرده بود؛ این سلاحها برای مراقبت از نهال نورس انقلاب به کار گرفته شد. مردم - جوانان و پیران، زنان و مردان - تنها کسانی بودند که رژیم پهلوی را - که به نظر قوی و کاملاً مسلح می رسید، و از پشتیبانی بزرگترین قدرتها برخوردار بود - شکستند، و نظام جمهوری اسلامی را بر سر کار آوردند. سلاح آنان ایمانشان، اراده ی نیرومندشان و خونشان بود، و خون بر شمشیر پیروز شد. سیاست پیروزی خون بر شمشیر همان سیاست مقاومت مظلومانه است. رهبر ما پیش از پیروزی انقلاب آن را اعلام کرد، و اولین معجزه ی آن پیروزی بر رژیم سر تا پا مسلح شاه بود، که کاملاً حمایت امریکا و غرب را نیز با خود داشت؛ و پس از آن نیز پیروزیهایی داشت که برخی حتی از غلبه بر رژیم شاه نیز بزرگتر بوده اند.این تجربه ای بی نظیر لااقل در یک قرن اخیر بود و خوب است مورد تأمل و دقت قرار گیرد، هم از سوی کشورهای زیر سلطه و هم نیز از سوی قدرتهای سلطه گر جهانی. دوم؛ این انقلاب متکی به دین بود، به اسلام. بسیارند انقلابهایی که ریشه های مبارزاتی آن از ایمان دینی تغذیه کرده است، هر چند در ساختار انقلاب این ایمان چندان یا هیچ به حساب نیامده است. اما انقلاب ما همه چیزش را، هدفها را، اصول را، و حتی روشهای مبارزاتی را و نیز شکل نظام نوین و نوع اداره ی آن را از اسلام گرفت. این ابعاد شگفت آوری به انقلاب می بخشد، و تعریف تازه ای از پیروزی آن ارائه می دهد.چه اسلام به خاطر دارا بودن این ظرفیت عظیم انقلابی و سازندگی اکنون حداقل صدوپنجاه سال است که مورد تهاجم قدرتهای استعمارگر و عوامل مرتجع و زبون آنان بوده است. به علاوه اسلام در بیش از پنجاه کشور و میان یک میلیارد انسان یک ایمان مقدس، یک دین الهی است. پیروزی انقلابی که روح و محتوایش اسلام است در حقیقت پیروزی بر همه ی آن مهاجمان و در عرصه ی زندگی همه ی این یک میلیارد است. صدها میلیون مرد و زن - مرد و زن مسلمان - در دهها کشور از پیروزی انقلاب ما احساس پیروزی کردند. این خصوصیت همچنین راه عقب نشینی، شکست، ضعف و ترس را بر مردم و رهبر انقلاب و مدیران آن می بندد. در راه خدا شکست نیست، تا ضعف و ترس و عقب نشینی باشد.سوم؛ عدم اتکاء به شرق یا غرب، خصوصیت استثنائی دیگر این انقلاب بود و هم اکنون نیز سیاست قاطع نظام انقلابی ماست. این خود یکی از مظاهر اعتقاد و اتکاء به خدا در همه ی صحنه های حیات فردی و اجتماعی ماست. امروز تفکر مسلط بر دنیای سیاست در سراسر جهان این است که بدون اتکاء به یکی از قطبهای قدرت نمی توان در صحنه ی سیاست معاصر زنده ماند. اگر در شدت و ضعف این اتکاء اختلاف نظر باشد، در اصل آن حرفی نیست. حتی آنان که در اندیشه عدم اتکاء و عدم تعهد را پذیرفته اند، معتقدند در عمل نمی توان چنین بود.انقلاب ما در چنین جوی یک فلسفه ی جدید را عرضه کرد، و تا امروز به آن پایبند ماند. انقلاب ما ثابت کرد که می توان قدرتهای سلطه گر را به خود راه نداد، و قلدری آنان را جدی نگرفت، و به آنان باج نداد. مشروط بر این که نقطه ی اتکائی قویتر از هر قدرت مادی را باور داشت - خدا را - ما دانسته ایم که برای این عقیده و این راه بهای سنگینی نیز باید پرداخت، و خود را آماده کرده ایم. بگذار این تجربه ملتها را به استقلال واقعی و خدشه ناپذیر و در نهایت نفی کامل سلطه های بزرگ جهانی رهنمون شود. روند کنونی تقسیم قدرت بشریت را به آینده ی باز هم تلختری تهدید می کند. چهارم؛ یک خصوصیت استثنائی دیگر نیز در انقلاب ما بود و هست و آن خصومتها و ضربه های استثنائی علیه آن است.هیچ انقلابی از دشمنی نظام سلطه در جهان برکنار نمی ماند؛ اما تنوع، عمق، گستردگی و خشم آلودگی خصومتهایی که در طول نُه سال با ما شده، حکایتی استثنائی و شنیدنی است. هنوز انقلاب به پیروزی نرسیده بود که دشمنی با آن شروع شد، و بیشتر از سوی امریکا. دست اندرکارانی که گذشت زمان را مجوز افشای رازهای نهان دانسته اند، امروز اعتراف می کنند که در ماههای آخر عمر رژیم ستمشاهی دستگاه ریاست جمهوری امریکا مشاور امنیتی رئیس جمهور و شخص او به شاه دلگرمی می داده، و او را تشویق به قاطعیت می کرده اند.مقصود از این قاطعیت همان چیزی است که بعدها بصورت مشخصتر در گفته های شخصی بنام ژنرال هایزر شنیده شد. شخصی که با مأموریت ویژه از سوی رئیس جمهور امریکا به تهران آمده بود. از نظر او و طبق توصیه هایی که به او شده بود، باید رژیم شاه ولو به بهای کشته شدن ده ها هزار نفر محفوظ بماند. با این استدلال موجّه که این بهتر از آن است که بعدها چند برابر این کشته شوند. به نظر رژیم ایالات متحده ی امریکا این فرض که با عدم مداخله ی امریکا در امور داخلی ایران می توان خون ده ها هزار نفر در آن روز و چند برابر آن را پس از آن برزمین نریخت، کاملاً مردود بوده است.یقیناً ناکام ماندن مأموریت هایزر و فرار او از تهران و به دام افتادن یا فراری شدن همه ی کسانی که امریکا برای اجرای آن نقشه ی شوم به آنها امید داشت، دلیلی جز کوبندگی موج انقلاب و قدرت عظیم ملتی که برای خدا قیام کرده و از هیچ چیز جز خدا نمی ترسد نداشت. این دشمنان انقلاب نبودند که کوتاه آمدند، این انقلاب بود که هر دشمنی را از میدان می راند. دشمن قبلاً نیز به دست شاه خائن هر فشاری را که ممکن بود وارد آورده بود. پس از پیروزی انقلاب توطئه های خصمانه به شکلهای دیگری آغاز شد؛ اولین کار تلاش همه جانبه برای نفوذ دادن ایادی دشمن در مدیریتهای انقلاب بود، و سپس با استفاده از جو باز سیاسی پس از یک دوره ی اختناق چند ده ساله سازماندهی احزاب و گروههای مخالف انقلاب.در مورد اول این نمونه جالب است، که مهره ی سرسپرده ولی نه چندان معروفی - که چند هفته پس از پیروزی انقلاب در دادگاه انقلاب خائن و مجرم شناخته شد - در اولین روزهای پیروزی با برانگیختن وسائل و وسائط توانست فرمانده نیروی هوایی شود؛ و در مورد دوم کافی است گفته شود که طیفی از سلطنت طلب تا کمونیست و از تجزیه طلب تا پان ایرانیست را شامل می شد، و لازم است که فراموش نشود که برخی سفارتخانه های مقیم تهران از جمله سفارت امریکا، مرکزی برای هدایت و حمایت بعضی از این گروهها بودند. تروریسم خشن یکی دیگر از خصومت های انتقام آمیز با انقلاب بود.گروههای فاقد پایگاه مردمی با دزدی سلاح و مواد - که آن روزها کار دشواری نبود - و پس با پشتیبانی دولتهای خارجی بزرگترین شبکه ی تروریستی را در ایران ایجاد کردند. ترور فردی و جمعی، انفجارهای مهیب، هواپیما ربائی، آدم ربائی، شکنجه و کشتارهای هولناک، کاری بود که به دست چندین گروه تروریستی مورد حمایت و تشویق دشمنان بزرگ انقلاب در ایران اتفاق افتاد. قربانیان این موج قساوت و خشونت را همه ی قشرها تشکیل می دادند؛ از بزرگترین مدیران انقلاب و کشور تا افراد عادی جامعه - کارگران، زحمتکشان، زنان و کودکان و رهگذران بی خبر - امروز افراد و سران همان تروریستها - که غالباً مسؤولیت جنایات خود را نیز بر عهده گرفته اند - در امریکا و فرانسه و برخی دیگر از کشورهای غربی مصونیت و زندگی راحت دارند، و بنام اپوزسیون انقلاب نامیده می شوند؛ و آن کشورها غالباً جمهوری اسلامی را به تروریسم متهم می کنند. از شگفت ترین بازیهای سیاست این است، که مظلومترین قربانیان تروریسم کور و خشن به تروریسم متهم می شود، آن هم از سوی کسانی که خود در پیش راندن تروریستها به سوی آن و سپس پناه دادنشان نقشی بزرگ داشتند.من به عنوان رئیس جمهور و خدمتگزار کشورم و بنام کسی که خود نیز هدف یکی از این جنایتهای خشن قرار گرفته و خدا آن را ناکام گذارده، افتخار می کنم که ملتم در برابر این قساوت ها نلرزید؛ و حوادث بی نظیری که فقط در یکی از آنها هفتادودو نفر از رهبران و کارگزاران بلند پایه ی انقلاب - شامل چند وزیر، چندین نماینده ی مجلس، تعدادی مسؤولان بزرگ و شخصیت کم نظیر انقلاب - شهید بهشتی - و در یکی دیگر رئیس جمهور و نخست وزیر - با هم به شهادت رسیدند، تنها ایمان و توکل او به خدا و خشم انقلابی اش را افزایش داده است.کودتا تجربه ی خونین سنتی و معمول قدرتها با همه ی انقلابها نیز در ایران بارها سازماندهی شد، و در یک مورد تا مراحل بسیار نزدیک و خطرناک پیش رفت، و اگر هوشیاری مأموران و کمک مردم نمی بود باید همان پیش بینی ژنرال امریکائی اتفاق می افتاد. حمام خون و کشتارهای میلیونی آن هم بیش از یکبار. بزرگترین، دردناکترین و فاجعه آمیزترین خصومت دشمنان ما به راه انداختن جنگ تحمیلی بود. تحریک حس جاه طلبی یک همسایه، تشویق او به حمله و دلگرم کردن او به پشتیبانی و کمک. امروز دیگر پس از گذشت هفت سال همه به روشنی می توانند یقیین کنند که حمله ی ارتش عراق در 31 شهریور 59 - یعنی 19 ماه پس از تشکیل جمهوری اسلامی - که با ده لشگر و صدها فروند جنگنده از زمین و هوا و دریا انجام شد، بجز توسعه طلبی و انضمام بخشی از ایران به عراق چیزی که بارها در کتب و مطبوعات عراقی یا غیر عراقی جیره خوار به آن تصریح شده، شکست انقلاب و سرنگونی جمهوری اسلامی را هم هدف گرفته بوده است.آنها بارها هر دو هدف را به صراحت گفته و خود را افشاکرده اند. نتایج بزرگی که عراق از این پیروزی - از پیروزی این حمله - می توانست به دست آورد، غیر از تثبیت وضع داخلی اش ظهور در صحنه ی منطقه و حتی در عرصه ی عربی به عنوان یک قدرت فائقه بود، و این برای بی سر و پایان حاکم بر عراق چیز زیادی است؛ و نیز دستیابی به مرز قابل توجهی در حوزه ی بسیار مهم خلیج فارس. با این پیروزی که ناگریز می باید شکست ایران و تجزیه ی آن و سقوط نظام جمهوری اسلامی را همراه داشته باشد، قدرتهای سلطه اندیش نیز به هدف بزرگی می رسیدند. حذف نظامی که با ظهور خود معادلات سیاسی اقتصادی منطقه را عوض کرده، و دست استکبار - مخصوصاً امریکا - را از کشور بزرگ ایران کوتاه کرده بود. برای امریکا و بعضی دیگر در صورت شکست ما آب رفته به جوی برمی گشت، و همان داستان همیشگی نفوذ اقتصادی و سیاسی و غیرو تکرار می شد. ما اول غافلگیر شدیم، این را اعتراف می کنیم. سرگرمی به مسائل بی شمار انقلاب در داخل کشور و عدم تجربه ی کافی آن را بر ما تحمیل کرد؛ ولی ویژگیهای انقلاب به دادمان رسید.ظرف چند ماه مردم و نیروهای مسلح با حضور و تلاش معجزه آسای خود حماسه ی بزرگی آفریدند، و بخش مهمی از سرزمین های مغصوب آزاد شد، ولی فاجعه ای که در این مدت اتفاق افتاده بود حقیقتاً غیر قابل وصف است. چه شهرهای آبادی همچون خرمشهر، آبادان، هویزه، قصرشیرین که با خاک یکسان شد، و تنها شهر دزفول مورد اصابت یکصدوهفتادوسه موشک زمین به زمین قرار گرفت. چه روستاهای آبادی که از آن حتی دیوار نیمه خرابی برجای نماند؛ چه کارخانه هایی که به آهن پاره ای تبدیل گشت، و چه مزارعی که در آن نشانی از آبادی نماند، و چه آثار گرانبهای فرهنگی که مورد آسیب قرار گرفت و از همه عزیزتر چه جانهای گرامی و انسانهای بی گناه که به قتل رسیدند.ارتکاب جنایات جنگی از حمله ی وحشیانه به مناطق مسکونی غیرنظامی تا کشتار بی رحمانه ی هزاران کودک و زن بی دفاع و به اسارت گرفتن مسافران عادی در جاده های اشغالی در هفته های اول جنگ و زیر پا گذاشتن تعهدات و مقررات بین المللی و به کارگیری حجم گسترده ای از سلاحهای شیمیائی و بمباران کشتیهای تجاری، هواپیماهای غیرنظامی و مسافربری، قطارهای مسافران عادی، از جمله ی کارهای همیشگی و شناخته شده ی عراق در طول این جنگ است. ملت ایران در اولین وهله ای که پس از تلاشهای آغازین جنگ توانست حوادث را مورد تدبّر و جمعبندی قرار دهد، به حقیقتی تلخ دست یافت؛ و آن این که بنیان امنیتی که با اعتماد بر قول و قرار عنصری متجاوز و آتش افروز نهاده شده باشد، بسی سست و بی اعتبار است؛ و اعتماد به چنین امنیتی ساده لوحانه و غیرمنطقی است.رئیس رژیم عراق صریحاً اعلام می کرد که قرارداد قبلی اش با دولت ایران در سال 1975 معروف به قرارداد الجزائر، چون در هنگام ضعف عراق بوده اکنون لازم الاجرا نیست؛ قرارداد را پاره کرد و پس از روزهای معدودی حمله را آغاز نمود. این برای ملت ما درسی تلخ و آموزنده بود. از آن لحظه ملت بیدار و انقلابی ما تصمیم خود را گرفت و هدفهای خود را مشخص کرد.این هدف تنها باز پس گرفتن زمینهای اشغالی یا گرفتن غرامت جنگی نبود - هر چند که این هر دو حق مسلم ملت ایران بود و هر چند که بسی خسارتها قابل جبران نبود - بلکه هدف مهمتر تنبیه متجاوز و برچیدن بساط تجاوز بود. با طرح مسأله ی تنبیه متجاوز ما نه فقط تکیه گاه مطمئنی برای امنیت ملی خود جستجو می کردیم، بلکه این برای همه ی منطقه متضمن امنیت و ثبات بود و هست. اگر یکبار متجاوزی به دلیل تجاوز از سوی خانواده ی بین المللی مجازات شود، می توان مطمئن شد که دست کم تا سالیانی این انگیزه - که همواره در عناصر شریر و فرصت طلب قابل جستجو است - فرو خواهد نشست؛ و منطقه و یا شاید جهان مصیبتهای یک جنگ متجاوزانه و بی دلیل را تحمل نخواهد کرد. دادگاه نورنبرگ توانسته است بیش از چهل سال صلح و امنیت اروپای جنگ خیز را تضمین کند. چرا نباید از آن تجربه استفاده کرد؟ قدرتهای بزرگ حتی در هنگامی که هزاران کیلومتر مربع از خاک ما در زیر چکمه های اشغالگران متجاوز بود، با استفاده از ابزار فوق العاده نیرومند تبلیغات ما را زیر فشار قرار بدهد.این بدان معنا بود که ما بخشی از وجود خود را، بخشی از شرف خود را در زیر دست و پای دشمن رها کنیم و به امید بازگرداندن آن به دریوزگی این یا آن کمیته ی بین المللی برویم. برای یک ملت بزرگ و پرافتخار انقلابی هیچ اهانتی از این بالاتر نیست. بیهوشترین انسانهای عالم هم برای رد چنین پیشنهاد ظالمانه ای سرگذشت غم انگیز و خونبار ملت فلسطین را به عنوان دلیلی بزرگ و زنده در پیش روی خود دارند. اگر آتش بس های تحمیلی و وعده های فریبنده و پوچ توانسته است ملت فلسطین را به حق واضح و مسلم خود برساند، هر ملت دیگر را هم خواهد رساند.ما امروز هم - که بیشترین بخش از سرزمینهای اشغالی را با مجاهدت قهرمانانه ی ملت خود و با نثار هزاران جان عزیز آزاد کرده ایم، و البته هنوز بخشهایی از آن جمله نفت شهر در تصرف ارتش متجاوز است - مهمترین هدف خود را تنبیه متجاوز می شماریم. و امروز با نگاه به سرمایه ی عظیم و غیرقابل جبرانی که جنگ تحمیلی از ما گرفته، بیش از همیشه به آن اهمیت می دهیم؛ و هر دستاورد دیگری را بدون آن برای ملت خود خسارت می دانیم. ما که بار سنگین جنگ تحمیلی هفت ساله ای را بر دوش داریم از هر کسی به صلح تشنه تریم. اما صلح را، صلح پایدار را فقط در سایه ی مجازات تجاوزگری که گناه تجاوز را با گناهان فراوان دیگر در جنگ همراه کرده، قابل دسترسی می دانیم و بس. امروز نیز مانند سال 1975 عراق در موضع ضعف است، و این را همه ی دنیا می داند. صلحی که امروز از سوی آن رژیم قبول شود چند سال بعد، آنگاه که وی به خود گمان قدرت ببرد در یک لحظه دود خواهد شد، و منطقه را دوباره آتش جنگ فرا خواهد گرفت. تنها تضمین برای آینده آن است که متجاوز مجازات شود.صلح بی شک کلمه ای زیبا و جذاب است؛ تا آن حد که آتش افروزان بزرگ بین المللی و پدید آورندگان سلاحهای جهان سوز نیز بدان علاقه نشان می دهند، و ریاکارانه از آن دم می زنند. اما به نظر ما عدالت - واژه ای که زورمندان و متجاوزان همواره با ترس و احتیاط بدان می نگرند - از صلح بالاتر و مهمتر است. ای بسا مظلومانی که زندگی را و رفاه را و صلح را به خاطر رسیدن به عدالت فدا کرده اند، اینها همواره قهرمان شناخته شده اند. شهرهای اروپا هنوز به مقاومت خود در برابر تجاوز هیتلری افتخار می کنند، و لیننگراد هنوز به خودسوزی اش که ارتش ناپلئون را ناکام و مبهوط کرد و به مقاومت چهار ساله اش در محاصره ی مهاجمین نازی به خود می بالد. سازمان ملل بخصوص بنا بر اولین ماده ی منشور خود موظف به تأمین عدالت در شکل ویژه اش - یعنی مقابله ی با متجاوز - است. ما همین را از دنیا و از سازمان ملل می طلبیم.قدرتهای بزرگ ریاکارانه این جنگ را - که بر ما تحمیل شده - بی معنا می نامند و این در حالی است که خود همواره از آغازگر متجاوز آن حمایت نظامی، سیاسی و اقتصادی کرده اند. شک نیست که به راه انداختن چنین جنگی همواره بی معناست، ولی آنان تا وقتی هنوز متجاوز از دست یافتن به هدفهای شومش مأیوس نشده بود چنین تعبیری نمی کردند. اما امروز این جنگ برای ملت ما دارای معنایی بسیار مهم است. کوشش مجاهدت آمیز و فداکارانه برای سوزاندن ریشه ی تجاوز و اثبات این که یک ملت قادر است که علی رغم خواست قدرتهای بزرگ از انقلاب و ثبات و شرف خود دفاع کند. ملت ما با فداکاری و ایثار خود در حال شکستن و ابطال معادله ای است که همیشه مشوق تجاوز و جنگ بوده است، و آن معادله این است که تکیه بر سلاح پیشرفته و تکیه بر حمایت قدرتها تضمین کننده ی موفقیت است. ملت ایران در مدت این هفت سال پاسخ به سؤال بزرگی را جستجو کرده است.من مایلم از این تریبون آن سؤال را مطرح کنم. سؤال این است، که چرا دولتهایی که به روشنی و قاطعیت دانسته اند که رژیم عراق برافروزنده آتش جنگ و اقدام کننده ی به تجاوز است - و کم نیستند کسانی که این حقیقت را می دانند - چرا در مقابل این جرم بزرگ و گناه بین المللی سکوت کرده اند؟ و چرا رسانه های گروهی عالم مسؤولیت عظیم خود در برابر وجدان بشریت و استیضاح تاریخ را در این مورد به فراموشی سپرده اند؟ ممکن است آشنایی به وضع رابطه ی سیاسی در دنیای امروز و هندسه ی معیوبی که سلطه ی قدرتهای بزرگ در روابط جهانی به وجود آورده کلید حل این معما باشد، و این از نظر ملت ما پوشیده نیست.اما سؤالی که هیچ پاسخ قانع کننده ای برای آن نمی توان یافت این است که چرا شورای امنیت سازمان ملل، ارگانی که اساساً برای مقابله با تجاوز و تأمین امنیت بین المللی به وجود آمده، در قبال این تجاوز به کلی وظیفه ی خود را از یاد برد و حتی ضد آن عمل کرد؟ خوب است همه بدانند که شورای امنیت در شروع حمله ی عراق - که در جبهه ای به عرض هزار کیلومتر واقع شد - هیچ عکس العملی نشان نداد. ارتش عراق ظرف یک هفته مرزهای بین المللی را درنوردید، و در برخی از نقاط تا عمق هفتاد،هشتاد و نود کیلومتر پیش رفت، و در آن مستقر شد، و چنانکه برخی از سران عراق گفتند، با این نیت که هرگز از آن خارج نخواهد شد. تنها پس از این بود که اولین قطعنامه ی شورای امنیت صادر شد. 28 سپتامبر، 1980. این قطعنامه نه به تجاوز اشاره کرد، نه به اشغال و نه بازگشت به مرزهای بین المللی را لازم شمرد؛ بلکه به جای این همه با کمال تعجب طرفین را به عدم توسل بیشتر به زور دعوت کرد. این عبارت در حقیقت از آنچه تا آن روز توسط قوای قهریه ی عراق تصرف شده بود چشم پوشی می کرد، و فقط از او می خواست بیش از آن پیشروی نکند، و از ایران نیز می خواست که از جنگ برای عقب راندن متجاوز خودداری کند.این اولین اقدام شورای امنیت بود، که در آن وظائف اصلی شورا - یعنی نگاهبانی از صلح و امنیت بین المللی به شکل زشت و تأسف انگیزی - بوسیله ی خود آن شورا پایمال می شد. پس از آن شورای امنیت را سکوتی مرگبار فرا گرفت، و تا آزادی خرمشهر - عملیاتی که در آن ستون فقرات نیروهای اشغالگر شکست، و هزاران نفر از آنان به وضع ذلت باری اسیر شدند - جنگ خونین و مستمری را که خبرهای آن در صدر اخبار جهان بود فراموش کرد. در این مدت قهرمانی های ملت ما و شکل گیری نیروهای رزمنده ی ما، سر بر آوردن یک نیروهای جوان، انقلابی و تعیین کننده را در منطقه خبر می داد، و قدرتهای جهانی را از دست یافتن به هدفهای شومی که در حمله ی عراق به ایران جستجو می کردند به کلی مأیوس ساخت. این بود که بار دیگر شورای امنیت به یاد جنگ ایران و عراق افتاد. چند هفته پس از فتح خرمشهر دومین قطعنامه ی شورا صادر شد؛ 12 ژوئیه، 1982. این قطعنامه بازگشت به مرزهای بین المللی را درخواست می کرد. یعنی چیزی که بخش اعظم آن با فداکاری ملت ما و با شجاعت بی نظیر رزمندگان ما خود حاصل شده بود. در این قطعنامه نیز نه سخنی از تجاوز، نه نامی از متجاوز، نه یادی از خسارتها و چاره ای برای جبران آن و نه بالأخره تضمینی برای امنیت و ثبات حقیقی و تنبیهی برای عامل ناامنی وجود نداشت. بار دیگر ما خود را در تلاش برای احقاق حق خود تنها یافتیم. تا امروز شورای امنیت همواره در مورد جنگی که بر ما تحمیل شده با همین روش موضع گرفته است.ابتکارات مستقل دبیرکل می رفت تا راه گشا شود، و سازمان ملل را در وصول به هدفهای خود کمک کند، ولی از این امکان بهره ای گرفته نشد. من در این جا لازم می دانم خوشنودی خودمان را از تلاشهای ایشان ابراز دارم؛ و همچنین از نخست وزیر فقید سوئد آقای اولاف پالمه - که در سمت نمایندگی دبیرکل تلاشهای دلسوزانه ای کرد - به نیکی یاد کنم. سفر دبیرکل به تهران و مذاکرات سودمندی که پیرامون قطعنامه ی 598 انجام شد نیز گام دیگری در این راه بود. ما آن مذاکرات را چنانکه گویا گزارش دبیرکل به شورای امنیت نیز از آن حکایت می کند واقع بینانه و راه گشا ارزیابی می کنیم. با کمال تأسف احساس می شود که برخی از اعضای مؤثر شورای امنیت مایلند این حقیقت را مکتوم بدارند. آنها همان کسانی هستند که از آغاز تلاش خود برای تصویب این قطعنامه را به انگیزه ی فشار بر جمهوری اسلامی جهت دادند.ما نقطه نظرهای صریح خود را در این باب به دبیرکل منتقل کرده ایم، و انتظار داریم شورای امنیت بنا به وظیفه ی خود از امکانی که به وی ارائه شده به درستی استفاده کند. آیا شورای امنیت برای تخلف از اولین وظیفه ی خود- یعنی مقابله با تجاوز که در ماده ی اول منشور از همه ی هدف های دیگر ارجح شمرده شده - استدلالی دارد؟ آیا برای مقابله با تهدید صلح و نقض صلح و توسل به زور مفاد مواد فصل هفتم چقدر عراق را تحت فشار گذارده است؟ بی طرفی کمترین چیزی است که جمهوری اسلامی - که خود قربانی تجاوزگری خونین و خسارت بار قرار گرفته - می تواند از شورای امنیت انتظار داشته باشد. زیرا وظیفه ی آن شورا مقابله با تجاوز و حمایت از قربانی تجاوز است، و نه بی طرفی میان این دو؛ اما آیا شورای امنیت می تواند ادعا کند که در این رابطه حتی بی طرف بوده است؟ احساس ما این است که شورای امنیت تحت تأثیر خواست و اراده ی برخی از قدرتهای بزرگ - مخصوصاً امریکا - در موضعی چنین ناشایسته و محکوم شونده قرار گرفته است. در این صورت باید گفت بنای امنیتی که به پشتیبانی چنین شورای امنیتی نهاده شده، کاخی پرزرق و برق از مقواست. ملتها - مخصوصاً ملتهای جهان سوم و به ویژه آنان که مایلند کاملاً مستقل از ابرقدرتها زندگی کنند - هرگز نمی توانند تضمین امنیت خود را از این شورای امنیت بخواهند. خودداری از محکوم کردن عراق به عنوان متجاوز آتش جنگ تحمیلی را مشتعل نگاه داشته و حتی گسترش داده است. اکنون خلیج فارس بخاطر حضور نظامی امریکا و دیگر کشورهایی که به دنبال شیطان بزرگ و بنا به اصرار و فشار او وارد منطقه شده اند تبدیل به انبار باروتی خطرناک شده است.من لازم می دانم مجمع عمومی سازمان ملل و نیز افکار عمومی ملت امریکا را به خطر بسیار بزرگ و بسیار نزدیکی که اکنون رژیم امریکا با اقدام اخیر خود در خلیج فارس همه ی دنیا را - و نه فقط منطقه را - با آن تهدید می کند، معطوف سازم. دیروز ناوهای امریکائی یک کشتی تجاری ایرانی به نام ایران اجر را مورد حمله قرار داد. پنج نفر کشته، چهار مجروح به جای نهاد؛ کشتی را تصرف و تعدادی را دستگیر کرد و به گروگان گرفت. دیروز تلوزیون امریکا این را به عنوان زدن یک قایق در حال مین ریزی پخش کرد، و طبق معمول به افکار عمومی دنیا دروغ گفت. اما من اینک اعلام می کنم که این یک کشتی تجاری و موسوم به ایران اجر بوده است، و نه یک قایق تندرو جنگی. این آغازی است برای حوادثی که بی شک عواقب تلخ آن به خلیج فارس منحصر نخواهد ماند، و مسؤولیت همه ی پیشامدهای بعدی به عهده ی شروع کننده یعنی امریکاست. آیا ادعاهای بی تابانه ی امریکا برای صلح در خلیج فارس را باید باور کرد؟ یا این آتش افروزی عملی و آشکار را؟ من صریحاً اعلام می کنم که امریکا پاسخ این اقدام زشت را دریافت خواهد کرد.این تنها یکی از دنباله های شوم جنگ تحمیلی و نتیجه ی ناتوانی شورای امنیت در مقابله با تجاوز عراق است. اگر شورای امنیت عراق را به خاطر شروع جنگ تحمیلی و سپس شروع جنگ شهرها و آنگاه شروع جنگ کشتیها محکوم می کرد، امروز امریکا نمی توانست علی رغم فشار افکار عمومی جهان و حتی داخل امریکا دست به چنین تهدید آشکاری علیه صلح و امنیت جهانی بزند؛ آن هم بلافاصله و علی رغم قطعنامه ی 598 که خود عامل اصلی برای تهیه و صدور آن بود. آیا قطعنامه ی 598 فقط برای فشار بر جمهوری اسلامی تهیه شده است؟ من باید به همه ی جهان و مخصوصاً به ملت بزرگ امریکا اعلام کنم، که حضور نظامی تهدید کننده ی امریکا در خلیج فارس تنها یکی از خصومتهای آشکار رژیم ایالات متحده با ملت ماست.تاریخ ملت ما در فصلی سیاه، تلخ و خونین آمیخته به انواع دشمنیها و کینه ورزیهای رژیم امریکاست. بیست وپنچ سال حمایت از رژیم دیکتاتور و جلاد پهلوی، با آن همه جنایاتی که وی نسبت به ملت ما مرتکب شد. غارت اموال این ملت با همدستی شاه، مقابله ی جدی با انقلاب در آخرین ماه های عمر رژیم شاه و تشویق وی به سرکوب تظاهرات میلیونی مردم. کارشکنی نسبت به انقلاب به وسائل گوناگون در اولین سالهای پیروزی، تماس تحریک آمیز سفارت امریکا در تهران با عناصر ضدانقلاب، کمک به کودتاچیان، کمک مستمر به عناصر تروریست و ضدانقلاب در خارج از کشور، بلوکه کردن نقدینه ها و اموال ایران و عدم تحویل اجناسی که بهای آن مدتها قبل دریافت شده است، عدم تحویل اموالی که شاه از بیت المال برداشته و به نام خود در بانکهای امریکا گذارده بود، تلاش برای محاصره ی اقتصادی و ایجاد جبهه ی متحد غرب علیه ملت ما، حمایت آشکار و مؤثر از عراق در جنگ علیه ما و بالأخره لشگرکشی بی منطق قلدر مآبانه به خلیج فارس و در خطر قرار دادن جدی امنیت و آرامش منطقه. اینها بخشی از ادعانامه ی ملت ما علیه رژیم ایالت متحده ی امریکاست. ادعا نامه ای که می تواند کلیه ی ادعاهای صلح طلبی و اظهارات سران این رژیم در مورد حُسن نیّت نسبت به جمهوری اسلامی را - که ظاهراً هدفی جز حل مشکلات داخلی شان ندارد - مورد تردید جدی قرار دهد.آخرین نمونه از طومار خصومت های امریکا با ملتمان فاجعه ی خونینی است که نسبت به حجاج بی دفاع و مظلوم در سرزمین مقدس مکه و در حرم امن الهی آفریده شد؛ و در آن نزدیک چهارصد ایرانی و غیرایرانی - که اکثراً زنان بودند - به شهادت رسیدند، و چندین برابر مجروح و مصدوم و مضروب شدند. بنا به قرائنی دست امریکا در این فاجعه ی بی نظیر تاریخی مؤثر بوده است. آیا رژیم امریکا و دست نشاندگان سعودی اش برای کشتار این تعداد زن و مرد مظلوم و بی گناه پاسخ قانع کننده ای می توانند ارائه دهند؟ بی شک فاجعه آفرینان برای توجیه عمل خود ناگزیرند بهانه ای بتراشند و تهمت هایی بزنند؛ اما طبیعت حادثه ای که یک طرف آن قریب به چهارصد تن مسافر کشته و بیشتر بانوان است، و یک طرف پلیس محلی مسلح به مسلسل و چماق و گاز سمی، راه هر بهانه را می بندد. درست است که خون، خونی که به ناحق و از سر ظلم و قساوت ریخته شود، پیام رسائی را - نه فقط برای امروز که برای همه ی زمانها - با خود حمل می کند، و دست خونریز را افشاء می کند؛ اما حادثه ی مکه از این جهت که هماهنگی سیاست امریکا با ارتجاع عرب را نشان می دهد، و پرده از پنهان کاریهای این دو در منطقه ی خلیج فارس بر می دارد، دارای ابعادی جهانی است؛ و درخور آن که در مجامع بین المللی به دقت در آن نگریخته شود.من لازم می دانم مؤکداً بگویم، که این ادعانامه علیه سردمداران رژیم امریکاست، و نه علیه ملت امریکا؛که خود در صورت اطلاع از آنچه دولتش با ملتی کرده پای آن ادعانامه را امضا خواهد کرد. ملت ما نشان داده است که به هدفهای خود مؤمن و در راه آن تا سرحد نثار جان ایستاده است. چنین ملتی از امریکا و از هیچ قدرتی نمی ترسد، و به یاری خدا نشان خواهد داد که پیروزی از آن حق و مؤمنان به حق است. آقای رئیس، آقای دبیرکل، حضار محترم، این بود سرگذشت انقلاب ما. انقلابی که اگر موج امیدی گسترده میان ملتهای رنج دیده از سلطه ی استکبار جهانی پدید آورد، موج مخالفتی به همان گستردگی نیز میان قطب های سلطه ی بین المللی ایجاد کرد. و این مخالفتها هر چند جدی، عمیق و متنوع بود، نتوانست نهالی را که ریشه در اعماق داشت و روزبه روز استوارتر می شد، از پا بیاندازد؛ هر چند سنگ و زخم فراوان به آن زده شد.اکنون همه ی دنیا ببیند و می بیند که ما به غم عنف سلطه ها زنده ایم و زنده خواهیم بود. سنت های الهی در تاریخ این را حکم کرده و جز این نخواهد بود، و این زنده ترین و گویاترین پیام ماست. نظام سلطه همواره خواسته است عکس این را ثابت کند، و اداره ی خود را برای ملت ها و کشورهای جهان سوم سرنوشت ساز بداند؛ ما این را تخطئه کردیم. شک نیست که نظام سلطه حیات و استمرار جمهوری اسلامی را نمی خواست، ولی اراده ی ما غالب شد. پیام ما به همه ی ملت ها و دولتهایی که می خواهند مستقل و بی اعتنا به خواست و اراده ی سلطه های بزرگ جهانی بمانند، این است که از آنان نترسند، و به خود و ملت خود اعتماد کنند. انقلاب ما همچنین پیام بزرگ خود را نفی نظام سلطه در جهان می داند. امروز عملاً جهان میان قدرتهای بزرگ و سلطه گر تقسیم شده است، و آنان خود را صاحب اختیار دنیا می شمارند. به اعتبار دیگر جهان به دو بخش سلطه گر و سلطه پذیر تقسیم شده است، و بخش اول خود را مالک سرنوشت بخش دوم می داند. نظام سلطه عبارت از وجود همین روابط نابرابر میان این دو بخش از جهان است. نظام سلطه به میل خود انقلابها را نفی و برای رژیمهای انقلابی مشکل تراشی می کند. نیکاراگوئه و کشورهای انقلابی جنوب آفریقا چند مثال زنده ی این حقیقتند. نظام سلطه علی رغم ملتها برای آنان تصمیم می گیرد.فلسطین مظلوم نمونه ی کامل و افغانستان نمونه ی دیگر این حقیقتند. نظام سلطه با مفاهیم به میل خود بازی می کند، و آن را بر طبق مصالح خود تغییر می دهد؛ و همه ی امکانات خود را برای جا انداختن آن به کار می برد. تروریسم و حقوق بشر نمونه هایی از مفاهیم دست کاری شده اند.نظام سلطه حتی مستقیماً به کشورهای مورد غضب خود حمله می کند. نمونه های اخیر آن حمله ی امریکا به لیبی و گراناداست. نظام سلطه برای همه ی دنیا و به عوض همه ی ملتها تصمیم می گیرد. نمونه ی دیروز آن هیروشیماست، و امروز هم رئیس جمهور امریکا به کار هولناک اسلاف خود افتخار می کند؛ با این استدلال که اگر ما این چند هزار را نمی کشتیم، بعداً ممکن بود بیشتر از آن در همه ی دنیا کشته شود، و بدین ترتیب دلسوزی قیّم مآبانه ی امریکا نسبت به همه ی دنیا را به رخ می کشد. نظام سلطه از رژیمهای فاشیست و نژادپرست مانند اسرائیل و آفریقای جنوبی حمایت می کند، و آنان را چون دست مسلح و خونریزی به جان ملتهای مظلوم می اندازد. لبنان مسلمان - که صبورانه و مقاوم در برابر تجاوزهای خباثت آمیز صهیونیست ها می ایستد - نمونه ی بارز و کشورهای خط مقدم جنوب آفریقا نمونه های دیگر آنند.نظام سلطه به خود حق می دهد که سازمانهای بین المللی را زیر فشار قرار دهد؛ نمونه ی حاضر آن فشار امریکا بر شورای امنیت و یونسکو است. نظام سلطه منافع سلطه گران را مطلق و موجب نادیده انگاشتن منافع دیگران می شمارد؛ نمونه ی آن حضور تشنج زا و خطرآفرین ناوهای امریکا در خلیج فارس است؛ که به استدلال حفظ منافع امریکا و بدون توجه به منافع کشورهای منطقه انجام گرفته است. و خلاصه نظام سلطه تبلیغات جهانی را در دست می گیرد و به کمک آن همه ی حقایق را واژگونه و همه ی این شیطنت ها را خدمت جلوه می دهد، و راه مقابله با خود از سوی افکار عمومی عالم را می بندد. پیام ما به همه ی ملت ها و دولت های جهان سوم و نیز به ملتهایی که دولتهای آنان خود به وجود آورندگان نظام سلطه اند این است که دنیا بیش از این نباید این وضع ناهنجار را تحمل کند. باید به قدرتها و دولتهای بزرگ از سوی همه گفته شود در خانه های خودتان بنشینید، و دنیا را به همه ی مردم دنیا بسپرید، شما قیّم آنها نیستید. در سازمان ملل دو تبعیض ناروا هست؛ حق وِتوُ و عضویت دائم در شورای امنیت؛ این دو تبعیض باید برداشته شود.این تنها چیزی است که می تواند سازمان ملل و شورای امنیت را به راستی همان کانونی کند که همه ی ملت ها به آن دل ببندند، و مسائل فیمابین خود را در آن حل کنند؛ و گر نه همیشه مثل امروز شورای امنیت جایی خواهد بود برای صدور احکام بی اعتبار و دستورهای بی عمل، و همیشه مثل امروز ملتها احساس خواهند کرد که جایی برای حل مسائل بین المللی وجود ندارد، و خشونت تنها راه پیشبرد کارهاست. پیام ما به دولتهای جهان سوم آن است که تا نظام سلطه و وضع کنونی باقی است در راه اتحاد میان خود بکوشند؛این بهترین راه برای قوی شدن است. سلطه های جهانی جز قوّت و قدرت هیچ نمی فهمند، و در برابر زبان قدرتی که آنان به کار می گیرند با زبان قدرت باید سخن گفت. بیداری ملتها و آگاهی یافتن آنان از ماهیت و نقش نظام سلطه بزرگترین پشتوانه ی دولتهای جهان سوم و مایه ی قدرتی حقیقی در برابر سلطه گران است. رهبران این دولتها هیچ بازوی قدرتمندی و نیز هیچ چاره ای جز فکر روشن و اراده ی نیرومند ملتهای خود ندارند. اتحادی که ما به کشورهای جهان سوم پیشنهاد می کنیم، اتحاد برای جنگیدن با قدرتهای بزرگ نیست؛ اتحاد برای دفاع از خود و جلوگیری از تضییع حقوق حقه ی خود است. قدرتهای سلطه گر بزرگترین عامل توجیه و نشر فسادند؛ فساد اخلاقی، فساد جنسی و فساد اعتقادی.همه و همه در انگیزه های سیاسی و اقتصادی و جاسوسی این قدرتها پشتوانه ها و مروّجین عمده و اصلی خود را می یابند. و چنین شده است که امروز در دنیای سیاه و تلخی - که این بار شامل خود ملتهای متعلق به قدرتهای بزرگ نیز می شود - ارزشهای اخلاقی برباد رفته، بنیان خانواده سست و لرزان، دیو الکلیسم و اعتیاد به مواد مخدر از همیشه مسلطتر و جاذبه ی معنویت و اخلاق از همیشه کمتر است. ما باید در کشورهای خود با فساد مبارزه ای جدی آغاز کنیم؛ باید بنیان خانواده را محکم و نخستین و اصلیترین پرورشگاه آدمی را کانون محبت، صفا، عاطفه و معنویت سازیم.باید حراست از حقوق و ارزشهای زن را مورد تأکید قرار داده، در معیارهای کنونی آن - که ساخته ی دست و پندار همین نظام سلطه است - تجدید نظر کنیم؛ و زن را جداً از وسیله ای برای التذاذ - که فرهنگ سلطه ی غرب عملاً بر او تحمیل کرده - رها سازیم. زن یک عالِم، یک سیاستمدار، یک مدیر، یک شخصیت برجسته و برتر از همه یک همسر و یک مادر آری، اما یک وسیله برای کامجویی و سرگرمی نه. این است آنچه خواهد توانست به نیمی از بشریت هویت و شخصیت حقیقی اش را اعطاء کند؛ و خانواده را بنیانی ماندگار و مقدس ببخشد. اینها پیامهای انقلاب ماست؛ نه فقط به آنان که گوش خود را آماده ی شنیدن نگه داشته اند، بلکه به همه ی آنان که می توانند حجاب های شنیدن را کنار زنند و به قضاوت عادلانه روی آورند.متشکرم ˈ