کد خبر 96308
۲۵ شهریور ۱۳۹۱ - ۰۰:۰۰
تهران - حیاتدو تا از بچه‌های گردان، غولی را همراه خودشان آورده بودند و ‌های های می‌خندیدند. گفتم: «این کیه؟» گفتند: «عراقی» گفتم: «چطوری اسیرش کردید؟» می‌خندیدند. گفتند: «از شب عملیات پنهان شده بود. تشنگی فشار آورده تا اینکه با لباس بسیجی‌ها آمده ایستگاه صلواتی شربت گرفته بود و پول داده بود!» اینطوری لو رفته بود. بچه‌ها هنوز می‌خندیدند