کد خبر 95063
۳۱ تیر ۱۳۹۱ - ۰۰:۰۰

به مناسبت سالگرد شهادت سردار خلبان عباس دوران

حواله زمین را که دادند دستم، من فقط به خاطر دل همسرم گرفتم و به خاطر او و مردم که این همه محبت دارند و خوبند پشت تریبون رفتم. ولى همین که پایم به خانه رسید، دیگر طاقت نیاوردم. حواله زمین را پاره کردم، ریختم زمین!!!

به گزارش حیات، در زیر گوشه ای از طریقت زندگانی شهید خلبان عباس دوران را می بینیم:درد دل عباسهشتم تیر ۱۳۶۰دلم نمى خواهد از سختى ها با همسرم حرفى بزنم. دلم مى خواهد وقتى خانه مى روم جز شادى و خنده چیزى با خودم نبرم ؛ نه کسل باشم، نه بى حوصله و خواب آلود تا دل همسرم هم شاد شود. اما چه کنم نسبت به همه چیز حساسیت پیدا کرده ام. معده ام درد مى کند. دکتر مى گوید فقط ضعف اعصاب است. چطور مى توانم عصبانى نشوم آن روز وقتى بلوار نزدیک پایگاه هوایى شیراز را به نام من کردند، غرور و شادى را در چشم هاى همسرم دیدم. خانواده خودم هم خوشحال بودند. حواله زمین را که دادند دستم، من فقط به خاطر دل همسرم گرفتم و به خاطر او و مردم که این همه محبت دارند و خوبند پشت تریبون رفتم. ولى همین که پایم به خانه رسید، دیگر طاقت نیاوردم. حواله زمین را پاره کردم، ریختم زمین. یعنى فکر مى کنند ما پرواز مى کنیم و مى جنگیم تا شجاعت هاى ما را ببینند و به ما حواله خانه و زمین بدهند؟باید با زبان خوش قانعش کنم که انتقال به تهران، یعنى مرگ من. چون پشت میزنشینى و دستور دادن براى من مثل مردن است.کنفرانس غیرمتعهدها در بغداد باید لغو شوددر سال ۱۳۶۱ جنگ تحمیلى هر روز شعله ورتر مى شد و صدام رئیس دولت بعث عراق براى مانور سیاسى از برپایى کنفرانس غیرمتعهدها سخن مى گفت و از مدت ها قبل به کمک آمریکا بغداد را به دژ نفوذ ناپذیرى تبدیل کرده و تبلیغات بسیار وسیعى به راه انداخته بود تا حدى که براى سران غیرمتعهد بنزهاى سفارشى اش را روى اتوبان هاى نوساز بغداد راه انداخت، خیلى خرج کرده بود. از یک طرف هم مدام، تبلیغ مى کردند که ایران نمى تواند بغداد را ناامن کند. در این زمان بود که ایجاد ناامنى در استان بغداد در دستور کار نظامى - سیاسى جمهورى اسلامى قرار گرفت تا ضمن هدف قرار دادن تاسیسات پالایشگاهى الدوره در جنوب شرقى شهر بغداد، از برگزارى نشست سران غیرمتعهدها جلوگیرى شود. در این شرایط بود که سرهنگ خلبان عباس دوران براى جلوگیرى از تشکیل کنفرانس سران غیرمتعهدها در تاریخ بیستم تیر سال ۱۳۶۱ ماموریت یافت تا پایتخت عراق را ناامن نماید.دوران باید بغداد را نا امن مى کرد. از مرز گذشت، میان رادار دشمن به حرکت ادامه داد و آسمان بغداد را تهدید کرد. خیلى عجیب است که یک هواپیما برود و یک کشور را آن هم با جدیدترین تجهیزات به هم بزند. شهید دوران در نامه هاى مربوط به این ماموریت، مقابل اسم پدافندهاى مختلفى که عراق از کشورهاى اروپایى خریده بود، نوشته است: نود درصد احتمال برگشت نیست.ویژه نامه سروقامتان روزنامه جوانداوطلب شدم.. آخرین دسته نوشه ای شهیدساعت سه صبح است. تا یک ساعت دیگر باید گردان باشم امروز پروازسختی دارم.می دانم ماموریت خطرناکی است حتی ...حتی ممکن است دیگرزنده بر نگردم اما  من خودم داوطلبانه خواسته ام که این ماموریت را انجام بدهم . تا دو ماه دیگر از این جنگ دو سال تمام می گذرد . من دوست های زیادی را دراین مدت از دست داده ام .چه آن هایی که شهید شدند یا اسیر ویا آن هایی که جسدشان پیدا نشد.کابین عقب من امروز منصور کاظمیانه.دوست داشتم این ماموریت رو تنهایی می رفتم . چون خودم داوطلب شده ام . دلم نمی خواد جون کس دیگه ای رو به خطر بیندازم...آخرین دست نوشته ی شهید۳۱/۴/۱۳۶۱

برچسب‌ها