کد خبر 93968
۲ خرداد ۱۳۹۱ - ۰۰:۰۰

عجیب دلتنگ امام بودم و با این ملاقات از دلتنگی فارغ شدم

عجیب دلتنگ امام بودم و با این ملاقات از دلتنگی فارغ شدم

بیشتر دغدغه ام درس خواندن بود. در همان دوران تحصیل عضو بسیج شدم، برای رفتن به جبهه اقدام کردم.

تهران - حیاتبیشتر دغدغه ام درس خواندن بود. در همان دوران تحصیل عضو بسیج شدم، برای رفتن به جبهه اقدام کردم. با پدر و مادرم رو در رو صحبت کردم دلم می خواست از ته دل از تصمیمی که گرفته ام راضی باشند. تا اینکه سال 1364 با اعزام من موافقت کردند، 6 ماه در منطقه فاو در نزدیکی کارخانه نمک جزو نیروهای گردان انصار بودم. در 18/2/1365 گلوله توپ به نزدیک سنگر ما برخورد کرد و با اصابت ترکش آن به سمت چپ سرم مجروح و قطع نخاع شدم ... به نقاشی علاقمندم و چندین تابلو را با دهان نقاشی کرده ام... آن روز (همایش ملی تجلیل از جانبازان قطع نخاعی) مجلس با صفا و معنوی بود. اولین بار بود که با آقا دیدار داشتیم. بعد از سلام و احوالپرسی بسیار صمیمی، صحبت هایی با هم داشتیم، حرف هایی رد و بدل شد که می ترسم بیان آن شیرینی را کم کند! حسینیه ی امام، آن روز مرا به یاد حسینیه ی جماران می انداخت و چهره ی امام آن روز در صورت زیبای آقا متجلی بود. عجیب دلتنگ امام بودم و با این ملاقات از دلتنگی فارغ شدم. جانباز شهید مجید غلامی،  تاریخ شهادت: 25/12/1391

برچسب‌ها