کد خبر 93779
۲۰ اردیبهشت ۱۳۹۱ - ۰۰:۰۰

دلنوشته های یک فرزند شهید

حاج پرویز فروغی، فرزند شهید دلنوشته های خودش از سفر به بیت الله الحرام را نوشته است

به گزارش حیات، متن این دلنوشته به شرح زیر است:بسم الله النورعصر عاشورا، فکه، روضه، مقتل شهدا، گریه، توسل، عرض حاجت، زیارت بیت الله، حیاط مسجدالحرام، سرِ تراشیده، صورت سوخته از آفتاب، عرق ریزان، پا بر سنگ های سپید حیاط مسجدالحرام، اما پای دل در فکه، همانجا که در دلم آرزوی حج را مرور کرده بودم، و اعطایم کرده بودند، شهدایی که تمام هویت من را تشکیل می دهند.حج را چندین سال از شهدا سفر حج طلب می کنی و می روی و در حج زیارت شهدا را از خدا می خواهی این چه دورِ باطلی است؟ فکه، مسجدالحرام؛ مسجدالحرام، فکهباز می گردی از سفر... عاشورا می رسد، باز هم مقتل شهدا، فکه، پا برهنه می شوی، همان پایی را که بر سنگ های سپید حیاط بیت الله نهاده بودی بر خاکها و رمل های گرم و نرم فکه می گذاری، شیئی کف پایت را می خراشد، خاک های اطرافش را با پا کنار می زنی، گلوبندی نمایان می شود، خم می شوی و گلو بند و پلاک را برمیداری و با انگشت خاک ها را از رویش کنار می زنی، یک زنجیر قدیمی است، و یک پلاک ... و طرح پلاک، خانۀ کعبه است...!!! این هم هدیۀ شهدا به زائر فکه و مکه...حاج پرویز فروغی- ابن الشهید

برچسب‌ها