کد خبر 93574
۵ اردیبهشت ۱۳۹۱ - ۰۰:۰۰

گریه در آغوش همسر

فاطمه (س) سخت در بستر بیماری افتاد و چهل روز با همین بیماری بود تا وفات کرد. وقتی بانو نشانه های مرگ را در خود یافت، ام ایمن و اسماء بنت عمیس را خواست. کسی را نیز به دنبال علی فرستاد و او را به حضور خواند، فرمود:

پسرعمو، اینک آوای رحیل را به جان می شنوم و چیزی در توان خود نمی بینم. جز این که لحظه به لحظه پدرم نزدیکتر میشوم. من چیزهایی در دل دارم که تو را به آنها وصیت میکنم.علی(ع) فرمود: دختر رسول خدا، مرا به هر چه که دوست داری، وصیت کن. سپس آمد بر بالین فاطمه نشست، وقتی همه را از خانه بیرون کرد، بانو فرمود:پسرعمو، تو نه از من دروغی به یاد داری، نه خیانتی و از وقتی که با من زیسته ای، با تو هیچ مخالفتی نکرده ام.علی (ع) فرمود: معاذالله! تو خداشناس تر، نیک خوتر، پرهیزگارتر، ارجمندتر و خداترس تر از آنی که اگر مخالفتم کرده باشی، سرزنشت کنم. جدایی و هجران تو برایم سخت است؛ ولی کاری است که گریزی ندارد. به خدا سوگند، مصیبت رسول خدا (ص) بر من تازه شد. وفات و هجران تو خیلی بزرگ است. انّا لله و انّا الیه راجعون از مصیبت تو. وای که عجب فاجعه می آفریند! عجب طاقت سوز است! عجب آتشی به جان می ریزد! عجب غمی می سازد! به خدا سوگند، این مصیبتی است که تسلّی نمی پذیرد؛ مصیبت بزرگی است که همتا ندارد.بعد از این فرمایش ها، مدتی هر دو با هم گریستند. سپس علی علیه السّلام سر فاطمه سلام الله علیها را به سینه خود چسباند. فرمود: هر وصیتی که می خواهی بکن. خواهی دید هر طور که بگویی، آن را انجام می دهم و کار تو را بر کار خود ترجیح خواهم داد.فاطمه فرمود: جَزاکَ اللهُ عنّی خیرَ الجزاء. یابن عمِّ رسول الله:ای پسر عموی رسول خدا، خدا بهترین پاداش ها را برا من، به تو بدهد.سپس بانو وصیت فرمود تا امیرالمومنین (ع) بعد از وی با امامه، دختر خواهرش زینب، ازدواج کند. تابوتی را برایش فراهم آوَرَد. از آنها که به او ستم ورزیدند و حقش را گرفتند، هیچ کدام بر جنازه اش حاضر نگردند. نه آنها و نه پیروانشان، هیچ یک بر پیکر او نماز نگزارند. شب هنگام وقتی دیده ها آرام می گیرد و چشم ها می خوابند، او را دفن کنند.ترجمه کتاب بیت الاحزان مرحوم شیخ عباس قمی صفحه 267

برچسب‌ها