جدیدترین شعر علیرضا قزوه صورتحساب را خواهیم فرستاد!
به گزارش خبرگزاری حیات، علیرضا قزوه شاعر خوش قریحه انقلاب، در آخرین مطلب وبلاگ خود " عشق علیه السلام" در پی اعتراض دانشجویان ایرانی به سفارت انگلیس شعری سروده است که در زیر میآید:
این کربلای یک استو کربلای تازه ما از فردا شروع میشودو خاکریز همان حیاط باغ سفارت استجنگ جنوب راهمین سفارت به راه انداختو چندی پیشآن همه درخت را دار زدندشهید همت بالا پرید از دیوار سفارتشهید تهرانی مقدمدر صف مقدم این جنگ استیا کافی المهماتمهمات کم داریمتنها امن یجیب بخوان و نترسزیارت عاشورا بخوان و با او باشو فکر نکن به بدمستهاکه قی میکنند هر شبدر صفحههای فیس بوکیا کافی المهماتاین کربلای چندم ما بود؟و کربلای دیگر ما دیروز بوددر اجتماع فتنهگران در اینترنتبنا نیست کربلا تمام شودکه در حیاط سفارت هر روز تعزیهستدوربینها و جاسوسها دیروز آمدندآنها هر روز با هیأتی تازه از راه میرسند.گاهی از مغازهای فرش فروشی در روبروی سفارتانگار تمام نمیشود این بازیتو فکر میکنیاگر سفارت نروج بسته شودپس ما چگونه به سرزمین اسکیموها برویم؟و خرس قطبی شکار کنیماگر سفارت ایطالیا بسته شودپس ما در کجا پیتزای پپرونی بخوریم؟و برج کج نگاه کنیماگر سفارت فرانسه بسته شودپس ما برای تعطیلات آخر هفتهدر کدام شانزه لیزه سرسره بازی کنیم و تیاتر ببینیم؟ببین چه قشقرقی راه انداختهانددو قلوهای به هم چسبیده انگلیس و اسرائیلدر سایتهایشاناما هنوز بازی ما با انگلیس باقیستبناست دو کشته ما از سال 59حساب شودبناست هزار کشته ما از جنگهای جهانیدویست شهید بهعلاوه هشتصد شهیدتا کودتای شعبان بی مخهمه حساب شودحتی آروغهای چرچیلدر خیابان زمان شاهیاش در تهرانو ته سیگارهای روشنی راکه انداخت در چاههای نفتحتی اجازهای که ندادند به ناصرالدین شاهبرای سفر به جنوبتمام را حساب خواهیم کردو صورتحساب را خواهیم فرستادبرای روباهیکه با دم بریده از ایران رفتحتی تیری که خورد به پای ستارخاناز سفارت انگلیس شلیک شدو پارچهای که با آن مدرس را کشتندملحفه شخصی سفیر انگلیس بوداینجا همیشه دیگ سفارت میجوشیدو رقاصهها میرقصیدندفرقی نمیکند زن یا مردآخوند یا کراواتیپلو میدهند همیشه برای کشتن حسینحتی گاهی پرچم سیاه هم میزنندو روضهخوان هم میآورندهمین ابن زیادهای معاصرابن زیادهای نوشمرهای فضانوردحرملههایی که در کره ماهدنبال خون علی اصغر میگردندو همیشه آنلایناندنگاه کن الاغی که پنجهاش شبیه انسان استسر برده در شیره عسلنگاه کن به حیاط سفارتدیروز مجلس تعزیه درخت کشان داشتندآمدهاند اکسیژن انسانیت را بمکندمعلوم نیست از زیر درختهابه کجا تونل زدهاندبه رختخواب جناح سبزبه چاههای نفت بصرهبه خانه شیخ خزعل جدیددر خواب لحظهایبرادرم قیصر را دیدماز دیوار سفارت بالا میرفتایستاده بود و فرمان میدادو شاعران که سفارت را اشغال کردندو میرزاده عشقیو شهریار و بچههای لشکر عاشورای شعرسفارت را شعر اشغال کردوگرنه آنهابا قطعنامهای تمام درختها را قطع میکردنددرختها همین انسانهایندکه ریشه کردهاند در وال استریتو یزید همین مجسمه آزادیستهمین آدمهایندکه نفسشان بند است به قطعنامههابه جای ششقطعنامه دارند در سینههایشانبا هر نفس قطعنامهای سمی صادر میکنندبرای زنده و مرده ما قطعنامه دارنداینها به هیچ کس رحم نمیکننداینها یک درصدندبا دویست و بیست بی بی سیبی بی سیهایی که رله میشود به الجزیره گاهیو صدایش شنیده میشود از الریاض همیشهو با ریاضت اقتصادی و نفت شیخها زندهستبی بی سی تبر درست میکند و بلوابی بی سی هر شب چلوکباب وطنی میدهددر کافه نادری شاهزادههابی بی سی تا هنوزارگان نوکران سفارت خانهاستارگان شاه باجیهامیگویی نهنگاه کن که هنوزچیزی نمینویسد از الانو از کسانی که به نیابت از مابه خیابان آمدهانددر تظاهرات بزرگ لندن فریاد میزننداینها به هیچ کس رحم نمیکنندحتی به مردم خودشانحتی به اعتبار این مجسمه بدبخت آزادیو بچهها از خواندن نماز شکر میآیندمی گویند:شکر خدافتنهگران یتیم شدند!و کربلا از فرداشلوغتر خواهد شد.