طلایه داران عزت/41 کشف کد رمز!
با اصرار بچه ها و احتمال ضعیفی که به آزادی ام می دادم، نام و آدرس خیلی از بچه ها را در یکی دو برگه سفید نامه که از ماه قبل برایم مانده بود، نوشته بودم تا بفرستم ایران و بعد از آزادی احتمالی با خانواده هایشان تماس بگیرم. از آنجا که تعداد اسامی بیش از حد زیاد بود و کاغذ نامه فقط دو برگ، مجبور شدم به نوشتن اسم کوچک و یک شماره تلفن از هر کس آن هم با خط خیلی ریزی اکتفا کنم. نامه ها در دست صادق، یکی از دوستانم بود که حس کنجکاوی مقداد، نگهبان عراقی، باعث شد آنها را از صادق بگیرد و نگاهی ساده به آن بیندازد. این اولین باری بود که عراقی ها نسبت به نامه های سازمان صلیب سرخ هم حساسیت نشان می دادند. او تا چشمش به اسامی ریز و شماره های مبهم افتاد، نه تنها شک نکرد بلکه مطمئن شد که متن آن نامه چیزی جز یک پیام رمز مهم نیست!چند روزی از آن جریان می گذشت و هنوز به سراغم نیامده بودند. اما از کزیم که به عنوان مترجم گاهی به اتاق عراقی ها می رفت، شنیدیم که آنها مسئله را خیلی جدی گرفته و دنبال پیدا کردن کلید رمزها هستند و به احتمال زیاد تصمیم داشتند برای پیگیری قضیه آن را به بغداد بفرستند!!
کتاب موصل 3 – ص 227