آشنایی با شهید عباس آندی
هنوز خرداد 1330 به نیمه نرسیده بود که عطر حرم حضرت معصومه تو را همچون کبوتران حرم هوایی کرد و به شوق زیارت بزرگی، گریان چشم گشودی به دنیا و شهر مقدس قم عطر آمدنت را نفس کشید چرا که میدانست تا هفت سال بیشتر نمیتواند در کنار کودکی تو کوچههایش را پر از هیاهو کند و به زندگی رونق بدهد.
هفت سالگیات را با روزهای خوش کودکی در کوچههای قم جا گذاشتی و روانه سفر شدی. همانگونه که دلت را در حرم جا گذاشتی و «خمین» خانهای شد تو را. هر روز مشتاقتر قد میکشیدی تا شانه به شانه پدر تابستانهای خستهات کار کنی، شاید ترکهای دست پدر کمتر شوند. پا به پای گرمای تابستان کار میکردی و عرق میریختی تا پدر کمتر احساس خستگی، تنهایی و تنگدستی کند.
دیگر آنقدر قد کشیده بودی که فصل خدمت به ملت و میهنات رسیده بود. آن قدر که تفنگها شوق آویزان شدن به شانهات را داشته باشند. به سربازی رفتی تا ادای دین کرده باشی. به خاک مقدس ایران، این مرز پرگهر. از خدمت که بازگشتی به شهر ری رفتی و در جوار حضرت عبدالعظیم حسنی فوق دیپلمات را گرفتی و شدی کار پرداز آموزش و پرورش منطقه 4 تهران. هوای زیارت هواییات کرده بود و چه جایی بهتر از خانه دوست، همانجایی که همه دلتنگیهایت را در برابر مهربانیهای پایان ناپذیرش گریه کنی.
همیشه هیجان سفر در جانت موج میزد و بیقراری تا ساحل سر بلندی میکشاندت. روزهای پر از دلشوره آغاز انقلاب بود که هر بار با کولهباری از دلشورههای مادرت راهی تهران میشدی تا در راهپیماییها همدوش برادران و خواهران آزادیخواهت برگی از تاریخ انقلاب را ورق بزنید.
هنوز آرامش مادرت مدام نشده بود که با برادرت حسن، پا جا پای هم گذاشتید و راهی خط مقدم جبهه شدید. آمده بودی به دست بوسی دلشورههای مادر و پدرت که شنیدی ترکشهای کینه دشمن برادرت را گرفتار تختهای بیمارستان کرده است. نخواستی آنی جای خالیش را کسی در جبهه حس کند. برگشتی تا جای خالی او را پر کنی و چنین هم شد و در روز 24 اردیبهشت 1360 از خاک ذوالفقاریه آبادان، پلههای آسمان را تا آسمان هفتم صعود کردی.
در بهار آمدی و در بهار هم رفتی. بیآنکه هیچ پاییز و زمستانی را حس کنی. آغاز و پایانت در بهار بود. مثل همه گلهای همیشه بهار. و برادرت هم به دنبال رد پاهای تو آمد. درست تا آسمان هفتم بالاتر از همه ابرها و آسمانها و ماه و خورشید. همان جایی که تو در حریم خلوت حضرت دوست به لبخند نشستهای و عاشقانه با دوست سخن میگویی.