بهائیت در خدمت استعمار (30)
بررسی عملکرد سیاسی بابیت و بهائیت
بهائیان و سیاست حرکتهای تند مسلحانه بابیان منجر به تغییر رویه بابیان جدید ( بهائیان) از براندازی علنی به براندازی نرم شد و این کار تحت پوشش اعلام اطاعت بهائیان از هر رژیمی و حکومتی صورت گرفت: «این حزب (بهائیت) در مملکت هر دولتی ساکن شوند باید به امانت و صدق و صفا با آن دولت رفتار نمایند.» این جمله حسینعلی بهاء نشان از آن است که بهائیان به این نتیجه رسیده بودند که بجای در گیری با دولتها و مردم، با اعلام مداخله در سیاست، حاشیه امنیتی برای ترویج تفکر خود و براندازی نرم ایجاد کنند. آنها در این مسیر ضمن تمجید از پادشاهان و عادل خواندن آنان، به مسلمین حمله میکنند و راه خود را به پیش میبرند.
در برخی اوقات نیز رابطه بهائیان با دولتهای خارجی استعمارگر به قدری آشکار و گویا است که نیازی به هیچ توضیح و تفسیری ندارد. مانند پیوند عبدالبهاء با بریتانیای کبیر، آن هنگامی که در فلسطین اشغالی مستقر بودند، گندم سرزمین ستمزده فلسطین را احتکار کرده و از سر نوع دوستی! تقدیم ارتش بریتانیا میکند تا به سهم خود به رفع بحرانهای آن دولت کمک کند و هم برای امپراطور بریتانیا دعا کرده و لقب «سِر» و نشان «نایت هود» دریافت کند. (بهرام افراسیابی - پیشین صفحه 324)
عبدالبهاء نیز مانند پدرش بهاء که تمجیدگویی امپراطوری روس (نیکلاویچ الکساندر) را میکرده و درباره او لوح از آسمان نازل میکرده، او نیز بعد از تسخیـر فلسطین توسط انگلیسیها و ملاقات او با سردار انگلیسی ژنرال اللنبی (آلن بی) در حیفا، امپراطور انگلیس ژورژ پنجم را آفرینها گفت و به زبان عربی در همان روز خدا را اینگونه خوانده: «خدایا به راستی سراپرده داد بر خاور و باختر این زمین پاک میخش کوبیده شد. سپاس و درود میگوئیم تو را بر رسیدن این فرمانروای دادگر و فرمانداری چیره که نیروی خود را در آسایش زیر دستان و تن آسانی مردمان به کار می برد. خدایا کمک ده امپراطور بزرگ ژورژ پنجم پادشاه بزرگ انگلیس را به کامیابیهای بخشایش خود و پایدار کن سایه گسترده او را بر این کشور بزرگ به کمک نگهبانی و پشتیبانی خود. تویی توانا و بلند و گرامی و بخشنده.»
و در نامهای که به نام باقراُف به تهران فرستاد در این باره چنین میگوید: «ای ثابت بر پیمان، مدتی بود که مخابره به کلی منقطع و قلوب متأثر و مضطرب تا آن که در این ایام الحمدالله به فضل الهی ابرهای تیره متلاشی و نور راحت و آسایش این اقلیم را روشن نمود؛ سلطه جابره زایل و حکومت عادله حاصل، جمیع خلق از محنت کبری و مشقت عظمی نجات یافتند...» (فضل الله صبحی – پیشین صفحه 362)
پیدایش انشعابهای درون فرقهای و نبرد برای کسب قدرت و رهبری فرقه، نیز نوعی دیگر از فعالیت سیاسی است. بعد از اختلافات بر سر جانشینی باب حسینعلی بهاء با برادرش یحیی صبح ازل، این اختلافات برای جانشینی بهاء الله نیز به فرزندان او نیز کشیده شد.
بنابر وصیت بهاء ابتدا میبایست عباس جانشین او میشد و پس از او برادر ناتنی وی یعنی محمد علی، اما دو برادر بر سر این امر الهی! به ستیزه بر خواستند و کار به فحش و ناسزا و نسبتهای غیر اخلاقی به یکدیگر و طرفداران و بعضاً درگیری کشیده شد. بدینگونه بهائیان نیز به دو شاخه ثابتین (پیروان عباس افندی) و موحدین (پیروان محمدعلی) تقسیم شدند و هرکدام دیگری را ناقضین و مشرکین خواندند. (چنانچه پیش از این بیان گردید) لذا اینها همه ماهیت سیاسی داشته و نوعی سیاست ورزی تلقی میشوند. (عبدالکریم موسوی – پیشین صفحات 137 تا 146)
این جنگِ قدرت در زمان شوقی افندی با مخالفین از جمله همین ناقضین هم ادامه پیدا کرد و به علت تأسیس دولت اشغالگر قدس از همان بدو تأسیس، حمایت صهیونیستها را در پی خود داشتند. چنانچه بن گورین اولین نخست وزیر این رژیـم در جریان سفـر به ایالات متحـده آمریکا به بهائیان بشارت سقوط و اضمحلال بقیه ناقضین که با کمال جسارت در مقابل قوای غالبه بهائی در عالم مخالفند را میدهد. لذا در پی همین توافقات خود با صهیونیستها، املاک و قصرها و باغهای بهاءالله که در اختیار خانواده محمدعلی افندی بود به اضافـه خانـه مسکونیشان را بعداز 60 سال موفـق شد تصرف کنـد و در ادامه همه آنها از پرداخت مالیات معاف گرداند. (مجله ایام - پیشین صفحه 55) حضور بهائیان در تحولات سیاسی ایران معاصر از مصادیق بارز فعالیت سیاسی است؛ نقش ویرانگر آنان در فعالیتهای تروریستی کمیته مجازات، در متلاشی ساختن نهضت جنگل، عضویت در فراموشخانه فراماسونری و حضور در بالاترین و حساسترین موقعیتها و مناصب سیاسی حکومت پهلوی اول و دوم نیز در همین راستا قرار دارد. (همان منبع صفحه 56)
بهائیان در عصر پهلوی در عصر پهلوی به ویژه در دوره پهلوی دوم به علت مساعد شدن شرایط حضور بهائیان در صحنههای اجتماعی و به خصوص سیاسی، شاهد حضور گسترده و فعال آنان در مناصب کلیدی هستیم. آغاز حکومت رضاخان با ابتدای رهبری شوقی افندی همراه است. در این دوره ایران پناهگاه امنی شد برای بهائیان. به نظر میرسد رضاخان نسبت به بهائیان بسیار خوش بین بوده است، چرا که یکی از افسران بهائی را به عنوان آجودان مخصوص فرزند خود یعنی ولیعهد انتخاب میکند. به گفته ارتشبد فردوست این شخص که سرگرد صنیعی نام داشت، بعدها سپهد میشود و به وزارت جنگ و تصدّی یکی دیگر از وزارتخانه ها منصوب میگردد و این مثال خود حاکی از احترام و اعتماد رضاخان به بهائیان و میزان نفوذ آنان در دستگاههای دولتی میباشد.
جنبش بهائیت در دوران پهلوی یکی از شاخههای بسیار مؤثر و با نفوذ در تشکیلات سیاسـی دولت و به تبع آن ساختارهای فرهنگی و اقتصادی کشور بوده است. در این دوران، سیاست دین و روحانیتزدایی او مطابق میل و هدف بهائیان بود. بنابراین مقابله آنان با دولت از میان رفت و برعکس نوعی همکاری با آن داشتند. آنها با همکاری دولت به مقابله با نهاد دین پرداختند و این مقابله حتی تا حد کشف حجاب که از احکام ضروری دین مبین اسلام است نیز پیش رفت. (زاهد زاهدانی – پیشین صفحه 237 و 238)
شوقی افندی سومین رئیس حزب بهائیت با شعار برابری زن و مرد، دستور برداشتن حجاب را صادر کرد و از آنجا که ایران را خاستگاه بهائیت میدانست به پیروان خود سفارش کرد که کوشش کنند تا این روش قبل از هرجا در تهران و ایران رایج گردد. شوقی که در سال 1300 شمسی یعنی اولین سال به قدرت رسیدن رضاخان به رهبری بهائیان رسید تا سال 1336 یعنی شانزدهمین سال سلطنت محمدرضا پهلوی زندگی کرد. (روزنامه کیهان 25 آبان 1384 شماره 18383)
حضور فعال بهائیان در عرصه مدیریت ارشد کشور و کابینه دولت موجب جهت گیری بسیاری از تصمیمات دولت به خصوص در دوره سلطنت محمدرضا شاه به نفع اهداف این فرقه وابسته به صهیونیسم و ضد اسلام گردید. تا جایی که در یکی از اسناد بدست آمده از ساواک در سال 1347 در یکی از کمیسیونهای فرقه بهائیت، سخنگوی کمیسیون پس از ابراز خرسندی از پیروزی اسرائیل غاصب در جنگ با اعراب میگوید: «پیشرفت و ترقی ما بهائیان این است که در هر اداره ایران و تمام وزارتخانهها یک جاسوس داریم و هفتهای یکبار از طرحهایی که تهیه شده و به وسیله دولت که به عرض شاهنشاه آریا مهر میرسد، گزارشاتی در زمینه طرح محفل روحانی بهائی میرسد ...» (جواد منصوری - تاریخ قیام 15 خرداد به روایت اسناد_ انتشارات مرکز اسناد انقلاب اسلامی تهران - (جلد اول) سند شماره 93)
حال شاید این پرسش پیش بیاید که با وجود داشتن چنین اطلاعاتی توسط ساواک و دادن گزارش آن به شاه ، چرا شاه هیچ برخورد یا ممانعتی با آنها نمیکرد؟ پاسخ این سئوال را یکی از مبلغین بهائیت اینگونه میدهد: «کارهایی که اکنون بدست اعلی حضرت شاهنشاه صورت میگیرد، هیچ کدامشان روی اصول دین اسلام نیست. زیرا شاه به تمام دستورهای بهائی آشنایی دارد و حتی ایشان با اشرف پهلوی در دوران کودکی در مدرسه بهائیان ... درس خواندهاند ... الان مردم ... میگویند بهائی است. چه کاری میتوانند بکنند!»
اما از مجموع اسناد بجا مانده و منتشر شده ساواک، یک سند نیز وجود داردکه نشان از آلت دست بودن خود بهائیان دارد و آن این است که: «جلسه ای با شرکت 9 نفر از بهائیان ناحیه 15 شیراز در منزل آقای فرهنگ آزادگان و نیز نظر آقای لقمانی تشکیل گردید. بعد از قرائت نامه آقای ولی الله لقمانی در مورد ادیان جهان و آمار آنها و شهدای بهائیت سخن گفت. وی اضافه کرد آقایان بهائیان بهتر است بیشتر مطالعه نمایند و از روی حقیقت قضاوت کنند تا بفهمند معنی بهائیت که امروز آزادی بیشتری دارند، یعنی چه؟!
در زمان قدیم احبّاء نمیتوانستند بگویند ما بهائی هستیم ... اکنون (سال 1350) از امریکا و لندن صریحاً دستور داریم در این مملکت مد لباس یا ساختمان ها و بیحجابی را رونق دهیم که مسلمانان نقاب از صورت خود بردارند، به طوریکه من مطالبی در منزل آقای معتمد قرائت کردم و تمام دختران و پسران بهائی خوشحال شدند. در ایران و کشورهای مسلمان دیگر هرچه بتوانید با پیروی از مد و تبلیغات، ملت اسلام را رنج دهید تا آنها نگویند امام حسین (علیه السلام) فاتح دنیا بوده و علی (علیه السلام) غالب دنیا. البته بهائیان هم تصدیق دارند، ولی نه برای قرن اتم. اتمی که به دست بهائیان درست میشود. اسلحه و مهمات به دست نوجوانان ما در اسرائیل ساخته میشود، این مسلمانان از بین میروند و دنیای حضرت بهاء الله رونق میگیرد.» (همان منبع - پیشین جلد 1 صفحه 326)