دبیر مجمع تشخیص مصلحت نظام گفت: جنگ تحمیلی یا همان دفاعمقدس یک پدیده نوظهور امنیتی و دفاعی در قرن بیستم بود.
به گزارش حیات، محسن رضایی در نشستی که به مناسبت هفته دفاع مقدس و به همت بسیج دانشجویی دانشکده روابط بینالملل در این دانشکده برگزار شد،در رابطه با علت نوظهور بودن دفاع مقدس گفت: هشت سال جنگ تحمیلی در قرن بیستم در حالی اتفاق افتاد که تا این زمان همه مناقشات از یک نظام دوقطبی تبعیت میکرد یعنی یک طرف آمریکا و یک طرف شوروی سابق حضور داشت اما جنگ تحمیلی اولین منازعهای است که نظام دو قطبی با هم متحد میشوند و توافق استراتژیک به وجود میآید و این طرف هیچ قدرت بینالمللی به جز ملت انقلابی و دولت نوپای انقلابی وجود نداشت و این وضعیت نوظهور یعنی اتحاد قدرتهای بینالمللی مقابل یک دولت انقلابی تا آخر جنگ ادامه داشت.
وی با بیان اینکه با نظریات متعارف سیاست خارجی و روابط بینالملل نمیتوان جنگ تحمیلی را تحلیل کرد، گفت: به نظر من باید از نظریه جدیدی به عنوان ایستادگی استفاده کنیم که میتواند جنگ عراق علیه ایران را بهتر از نظریه آرمانگرایی و واقعگرایی تحلیل کند.
رضایی با اشاره به اینکه در قطعنامه 479 شورای امنیت تنها شبه رفع تکلیف از سوی این سازمان را شاهد بودیم،تصریح کرد: در این قطعنامه،شورای امنیت به وظیفه خود به عنوان یک نهاد مسئول حل منازعات بینالمللی عمل نکرده بود و شاهد بودیم که ارتش عراق از همه مرزها وارد ایران شد و صدام قرارداد 1975 را مقابل رسانهها پاره کرد و عملاً همه رویههای بینالمللی زیر پا گذاشته شد اما شورای امنیت با این قطعنامه در واقع به صدام اجازه داد که به کار خود ادامه دهد.
وی با بیان اینکه تا آخرین روزهای جنگ شوروی و آمریکا در جنگ دخالت داشتند و کمکهای متعددی به صدام میکردند،افزود: تمام اصول انسانی جنگها بر اساس مصوبات سازمان ملل زیر پا گذاشته شد و حتی شاهد به کار بردن سلاحهای شیمیایی بودیم پس نه تنها در بحث لفظی و حقوقی به صدام کمک میشد بلکه از نظر عملی هم از هیچ کمکی به عراق دریغ نمیشد.
رضایی با اشاره به اینکه بازیگران منطقهای هم به کمک صدام آمده بودند،گفت: همه کمکهای منطقهای و بینالمللی با صدام همراه بود در حالی که در مقابل او،ملتی تازه انقلاب کرده حضور داشت که هنوز اقتدار خود را باز نیافته بود.
وی با بیان اینکه ایران از ابتدا به تمام هیأتهای صلح روی خوش نشان داد،گفت: امام راحل چند شرط را همیشه مطرح میکردند و آن این بود که ارتش عراق به مرزهای بینالمللی برگردد و مرزها را به رسمیت بشناسد. کمیته تعیین متجاوز شکل گیرد و خسارت وارد شده به ایران پرداخت شود.
رضایی با بیان اینکه روال دیپلماسی ایران از ابتدا تا انتهای کلمه کم و زیاد نشد،خاطر نشان کرد: در هیچ میز مذاکره رسمی قانونی و دیپلماتیک،طرف ایرانی شرایطی غیر از آنچه که در روزهای اول اعلام میشد مطرح نمیکرد.
وی با اشاره به اینکه ما هیچ امیدی نداشتیم که بتوانیم از طریق دیپلماسی جلو برویم بنابراین استراتژی نظامی تا آزادسازی خرمشهر در پیش گرفته شد، یادآور شد: البته در دیپلماسی نظامی نیز سیاست وجود دارد و برای تسهیل عملیاتها از دیپلماسی استفاده میشود اما تا آزادسازی خرمشهر بنابر استراتژی نظامی بود. بعد از آزادسازی خرمشهر اختلاف نظری ایجاد شد و آنهایی که خوش بینتر بودند به استراتژی سیاسی اعتقاد داشتند اما آنها که بد بین بودند اعتقاد داشتند استراتژی سیاسی جواب نمیدهد و از این طرح جنگ 40 سال به طول خواهد انجامید البته هر دو گروه نیت پایان یافتن هر چه سریعتر جنگ را داشتند و گرچه خود من جز گروهی بودم که اعتقاد به استراتژی نظامی داشت اما معتقدم آنها که استراتژی سیاسی را مطرح میکردند همگی از دلسوزان نظام بودند و با در نظر گرفتن شرایط موجود این عقیده را داشتند و این اختلاف نظرها در پشت جبهه هیچ تأثیری در مسیر جنگ نداشت.
رضایی با اشاره به اینکه بیشتر قطعنامههایی که صادر میشد به نفع صدام بود، اظهار کرد: آمریکا و شوروی توافق داشتند که قدرت منطقهای نوظهوری نباید شکل بگیرد، چه برسد به قدرت بینالمللی. پس باهم توافق کردند به هیچ وجه اجازه ندهند که ایران با پیروزی برجسته از میدان بیرون آید.
وی با اشاره به اینکه قطعنامه 598 اولین قطعنامهای است که در آن صحبت از صلح شده بود، افزود: اکثر کارهای ما در بندهای این قطعنامه آمده بود چرا که دیگر همه مطمئن شده بودند کار صدام تمام شده است اما وقتی ایران به جنگ ادامه داد حرکتها وارد فاز جدیدی از پشتیبانیها از صدام شد و در نهایت ایران قطعنامه 598 را پذیرفت و این بار صدام دچار اشتباهی شد که باعث پیروزی بزرگ برای ایران شد و در پایان قطع نامه 598 را پذیرفت.
به گزارش حیات در ادامه این نشست، محسن رضایی در مورد آخرین وضعیتهای مرز ایران و عراق گفت: در رابطه با بحث مرزی اوضاع خوبی داریم و اکثریت مرزها میلهگذاری شده و رو به اتمام است و در بحث اروند رود نیز به توافقهایی رسیدهایم اما گاهی یک پارازیتهایی احساس میشود که البته معلوم است از طرف آمریکا است که اقدامات طرف را زیر سوال میبرد.
دبیر مجمع مصلحت تشخیص مصلحت نظام در رابطه با پرداخت خسارتها از طرف عراق به ایران گفت: در بحث خسارتها سیاست خارجی ما باید فعالتر باشد گرچه دولت فعلی که در عراق مستقر است از دوستان ما است اما این کفایت نمیکند و در این راستا دو پیشنهاد وجود دارد: یکی پرداخت مستقیم خسارتها و دومی اینکه در پروژههای مشترک مثل چاههای نفتی سرمایهگذاری کنیم و از قبل این درآمدها خسارتهای ایران پرداخت شود و من راه دوم را پیشنهاد میکنم.
وی همچنین در جواب سوالی مبنی بر اینکه اگر با دانش امروزتان میخواستید تصمیمگیری کنید بعد از آزادسازی خرمشهر دیپلماسی نظامی را در پیش میگرفتید یا دیپلماسی سیاسی را؟ توضیح داد: هر دو نظریه عملیات را قبول داشتند اما نظریه سیاسی معقتد بود با یک عملیات جنگ را باید حل کنیم که ما حرف آخر همین کار را کردیم و بعد از آزادسازی خرمشهر برای یک عملیات حاضر میشدیم اما هیچگاه این موضوع عملی نشد. پس اگر امروز بخواهیم بررسی کنیم شاید بهتر باشد که راه وحدت را انتخاب کنیم یعنی نه خوش بین باشیم نه بدبین. چون تجربه نشان داد راه سیاسی قطعاً جواب نمیدهد پس باید واقعبینانه حوادث را رصد کنیم که اگر مشابه آن اتفاق افتاد تجربه لازم را داشته باشیم.
رضایی در ادامه در جواب سوالی در مورد نظریه ایستادگی توضیح داد: سیاست ایستادگی باید توسط دانشجویان تبدیل به روش شود چون در سیاست خارجی هم چالش و هم همکاری باید وجود داشته باشد و نمیتوان واقعگرایی و آرمانگرایی سلف را دنبال کرد پس اگر بتوانیم متناسب با انقلاب و قانون اساسی و واقعیت منطقه، فرصتها و تهدیدها تصمیمگیری کنیم، نیاز به بازنگری در وضعیت دیپلماسی و وضعیت خارجی داریم و باید راهحلهایی پیدا کنیم که بتوانیم چالش و همکاری داشته باشیم مثل مسئله بیداری اسلامی که باید به طور جدی در صحنه حضور داشته باشیم و از این فرصت به خوبی استفاده کنیم. از طرف دیگر باید در نظر بگیریم که تعامل با کشورهای منطقه تهدیدهایی را نیز به وجود خواهد آورد. البته فرصتها بیشتر از تهدیدها خواهد بود. همچنین در مسئله تحریم نیز سیاست ایستادگی را میتوان دنبال کرد نه به این معنی که باید جلوی قحطی و بحران گرفته شود بلکه باید دنیا را متوجه کنیم که ادامه تحریمها به نفعشان نیست و راه دیپلماسی باز شود یعنی تحریمها را تبدیل به جهاد اقتصادی کنیم.
محسن رضایی همچنین در جواب سوالی در مورد اینکه آیا صحت دارد که آمریکا و رژیم صهیونیستی به طور غیرمستقیم به ایران کمک میکردهاند،گفت:نه چنین چیزی نبوده و زمانی که «مک فارلین» هم به ایران آمد تنها دو سه موشک ماوریک، انجیل و یک کیک آورده بود که بگوید ما حاضر هستیم کمک کنیم پس همه کمک آمریکا به ایران همین بود و رژیم صهیونیستی هم هیچ کمکی نکرده بود.
وی همچنین در جواب این سوال که آیا دستگاه وزارت خارجه ایران در زمان جنگ حرکتی در تغییر شرایط جنگ به نفع ایران انجام داده بود، گفت: این سئوال تخصصی است و باید تحقیقات لازم در این زمینه انجام شود اما همیشه برای خود ما این مسئله مطرح بود که چرا با عملیاتهای بزرگی که انجام میدادیم بیشتر از این نمیتوانستیم در صحنه بینالمللی دستاورد داشته باشیم که البته به خود جواب میدادیم در نظام دوقطبی، ایران جز عملیات ابزار دیگری ندارد.
رضایی در جواب این سوال که چرا ایران قطعنامه 514 را نپذیرفت، توضیح داد: علت ادامه جنگ این بود که خرمشهر آزاد شده بود اما هنوز بیش از هزار کیلومترمربع از زمینهای ما تحت محاصره عراق قرار داشت و در این قطعنامه به هیچ وجه اشاره به مرزهای بینالمللی نشده بود اما قطعنامه 598 اکثر شرایط صلح را داشت و علتهای پذیرش ایران متفاوت بود که یکی از آنها مشکلات اقتصادی آن زمان بود و به قول امام (ره) قبول 598 یک حرکت تاکتیکی نبود بلکه اقدامی استراتژیک بود.
وی در جواب این سوال که شما قبل از سقوط حسنی مبارک اعلام کرده بودید که در صورت سقوط او ناتو در شبه جزیره سینا وارد خواهد شد اما این اتفاق نیفتاد، گفت: طبیعی است که اشتباه شود اما من گفتم حوادث ممکن است به آنجا کشیده شود که اگر مردم مصر به سمت غزه روند ناتو آنجا نیرو وارد کند پس باید مراقب باشید بنابراین به دخالت احتمالی ناتو اشاره کردم که البته پس از آن شاهد حضور ناتو در لیبی بودیم.
انتهای پیام