کد خبر 87024
۱۰ مهر ۱۳۹۰ - ۰۰:۰۰

جنگ دوست ‌داشتنی؛ شنیده‌ام برادر و داماد ما را شهید کرده‌اید

جنگ دوست ‌داشتنی؛

شنیده‌ام برادر و داماد ما را شهید کرده‌اید

در عملیات «کربلای 5» برادر و همسر خواهر معاون گردان در اولین ساعات عملیات به شهادت رسیده بودند و نمی‌دانستیم چگونه این خبر را به او بدهیم؛ او به طرف ما آمد، لبخندی زد و گفت ««شنیده‌ام داماد و برادرم را در نبودن ما شهید کرده‌اید». به گزارش حیات ، یکی از بخش‌های قابل توجه و جذاب دفاع مقدس خاطرات رزمندگان از روزهای حماسه و ایثار است؛ خاطراتی تلخ و شیرین که روایتگر لحظه‌های به یادماندنی زندگی به سبک دفاع مقدس است. ------------------------------------------------------------شنیده‌ام برادر و داماد ما را شهید کرده‌اید------------------------------------------------------------ برای بار اول بود که به جبهه می‌رفتم. موقع اعزام دو دل بودم، نمی‌دانم چرا. مثل کسی که حرفی بزند و بعد پشیمان بشود، فکر می‌کردم برای ثبت‌نام زود تصمیم‌ گرفته‌ام. با خودم قضیه را سبک و سنگین می‌کردم که چشمم افتاد به یک نوجوان. گویا عذر او را خواسته بودند و قرار نبود ببرندش. مثل ابر بهاری گریه می‌کرد. با دیدن این صحنه بود که به خودم آمدم و برای رفتن آماده شدم. آمدیم منطقه و خوردیم به عملیات «کربلای 5» [19دی سال 65 ـ شلمچه، شرق بصره]؛ دو گروهان شدیم و برای پدافند به شلمچه رفتیم. شب پیش در همان خط، عملیات شده بود اما بچه‌ها نتوانسته بودند سنگرهای دشمن را بشکنند. یک گروهان هم در پشت خط بود. برادرِ معاون گردان ما با شوهر خواهرش همراه‌مان بودند و در اولین ساعات بر اثر ترکش خمپاره به شهادت رسیدند. همه نگران بودند که چطور این خبر را به گوش او که در خط دوم بود برسانند. نزدیک عصر بود که آمد. طبق معمول لبخندی زد و بعد خودش گفت «شنیده‌ام داماد و برادرم را در نبودن ما شهید کرده‌اید» حالا برادرم مسئله‌ای نیست، یک جوری با ننه‌ام کنار می‌آیم، اما جواب بچه‌های خواهرم را چی بدهم؟‌ بعد اضافه کرد «ناراحت نباشید، آنها از ما جلو زدند و ما عقب مانده‌ایم».راوی: محمد رضانیا از گردان نور تیپ 21 امام رضا (ع) پایان پیام منبع : فارس

برچسب‌ها