دهانه نفوذی کنار رود «خیّن»
به گردان مهندسی – رزمی ما اطلاع دادند یک دهانه نفوذی کنار رود «خیّن» است که اگر زود مسدود نشود احتمال نفوذ تانکهای دشمن وجود دارد.به گزارش خبرگزاری حیات ، شب سوم عملیات والفجر هشت بود. به گردان مهندسی – رزمی ما اطلاع دادند یک دهانه نفوذی کنار رود «خیّن» است که اگر زود مسدود نشود احتمال نفوذ تانکهای دشمن وجود دارد.«ملاآقایی» که فرمانده گردان بود مرا مأمور کرد تا چند راننده بلدوزر را آماده این عملیات کنم.شب بود. بچهها اغلب نوجوان بودند. بعد از کار طاقتفرسا آن هم در زیر آتش شدید دشمن، حتماً حالا خسته بودند. به هر حال کار فوری بوده و به هر ترتیب باید انجام میگرفت.رفتم طرف سنگر، وقتی پتوی جلوی در را زدم کنار، دیدم حدود پنجاه نفر در سنگر 30 متری، پهلو به پهلوی هم در خوابی ناز فرو رفتهاند. دلم نیامد بیدارشان کنم. چهرههای معصومشان دلم را لرزاند. چارهای نبود. چشمانم را بستم و با صدایی ضعیف گفتم: «شش نفر نیروی داوطلب...»تعداد زیادی از جا پریده و مثل شمع ایستادند. از همه عجولتر «داود الیاسی» بود که با سماجت توانسته بود چند شب پشت هم در عملیات شرکت کند. باز هم سماجت کرد. او در پوشیدن بادگیر چنان دستپاچه بود که شلوارش از بالا تا پایین پاره شد. گفتم: «چرا عجله میکنی؟»جواب داد: «بچهها گفتهاند اگر امشب عملیات باشد تو را نمیگذاریم بروی. من هم جلوی در سنگر خوابیدم، تا موقع رفتن پایشان به من گیر کند و بیدار شوم.»به سرعت آماده شدند و راه افتادیم.نوجوانتر از داود الیاسی، «حسین دیهیمفر» بود که وقتی مینشست پشت فرمان بلدوزر گم میشد.در راه که میرفتیم پاپیچم شد: «اول من باید بروم جلو. حسین دیهیمفر، خیلی کوچک است، اینجا به نیرویی مثل من نیاز هست...»من نتوانستم حریف او شوم. آن شب نمیدانم چرا داود این قدر دگرگون بود. انگار او درون قفسی اسیر شده است. ناچار پیش از همه، داود الیاسی را فرستادم.گلولههای سبک و سنگین دشمن یک لحظه امان نمیداد. ملاآقایی نزدیکی دهانه نفوذی ایستاده بود و با بیسیم عملیات را فرماندهی میکرد. نیروهای باقی مانده کنار من بودند، و همه منتظر فرمان بیسیم. داود خاکها را میتراشید و انبوه میکرد و با خود به طرف دهانه میبرد. هرچه جلوتر میرفت از نگاه ما ناپدیدتر میشد. چیزی نگذشته بود که ناگهان بیسیم دوباره به صدا درآمد. این بار صدای ملاآقایی بسیار گرفته بود. او تقاضای یک راننده دیگر میکرد. بغض داشت...
راوی: علیرضا زوارهای
پایان پیام
منبع : فارس