بهائیت در خدمت استعمار (20)
دین مطابق با علم عبدالبهاء میگوید: «دین باید مطابق علم باشد زیرا خدا عقل به انسان داده تا حقایق اشیاء را تحقیق نماید؛ اگر مسائل دینییه مخالف عقل و علم باشد وهم است ...» (احمد یزدانی – پیشین صفحه 29) در اینجا از پیروان جناب عبدالبهاء باید پرسید که آیا دین شما مطابق با علم و عقل است؟ آیا اینکه بهاء در کتاب ایقان صفحه 122 مینویسد که: «ماده نُحاسی (یعنی مس) اگر در معدن خود از غلبه یبوست محفوظ بماند، در مدت هفتاد سنه، به مقام ذهبی (یعنی طلا) میرسد»! با علم شیمی تصدیق دارد؟ یا اینکه میگوید: «فیثاغورث، با حضرت سلیمان (ع) معاصر بود و حکمت را از کان نبوّت گرفت»! آیا با علم تاریخ میسازد؟ آیا دانشمندان علوم میتوانند بپذیرند که یک انسان همچون بهاء مظهر تامّ و تمام آفریدگار آسمان و زمین باشد؟ آیا آنها میتوانند این سخن را قبول کنند که در کتاب مبین صفحه 17 آمده است: «در هیکل من جز هیکل خدا چیزی دیده نمیشود»! آیا این است معنای مطابقت دین با علم؟ (مصطفی حسینی طباطبایی – پیشین صفحه 232) آیا جملات حسینعلی بهاء مطابق با علم و دانش است؟ جملاتی که سراسر آن پر است از ایرادات لغوی؛ در اینجا تنها به گوشهای از آنها اشاره میکنیم. وی در کتاب اقدسش مینویسد: «عاشروا مع الادیان» که در اینجا کلمه مَعَ زائد است. و یا در جایی دیگر مینویسد: «انصفوا بالله لعل تجدون لئالی الاسرار» و یا «لعل تدعون ماعندکم» که در اینجا کلمه لَعَلَ به تنهایی بر فعل وارد نمیشود و باید مدخول آن اسم باشد یعنی گفته شود لَعَلَکُم. (محمد محمدی اشتهاردی – پیشین صفحه 169) اما خود بهاء ادعا میکندکه علما نباید نوشتههای این کتاب را با قاعدههای صرف و نحو بسنجند، بلکه باید قاعدههای عرب را با نوشتههای من بسنجند! (سید محمد باقر نجفی – پیشین صفحه 456) پس چگونه میشود ادعای تطابق با علم را داشت؟ آیا اینکه بهاء در کتاب مبین صفحه 181 بگوید: «ما اگر آنچه که در بیان تشریع شده نسخ کردیم، برای احدی روا نیست که بگوید چرا و برای چه؟!» با ادعای آزادی بیان و علمی بودن دیـن سـازگار است. خود وی ادامه میدهد: «این چنین نازل شده در الواح از ناحیـه خدای شکافنده صبح ها، ما نسخ نکردیم بیان را بلکه مطابق موازین عدالت آن را اصلاح نمودهایم» بنابراین با ذکر این جمله متوجه میشویم که دین باب ظاهراً صحیح نبوده است که ایشان آن را اصلاح نموده اند! حال نظری هم بیاندازیم به علم و دانش از دیدگاه علی محمد باب استاد بهاء در احکام مدرنش در کتاب بیان فارسی و عربی:- آنچه را تاکنون نوشتید نابود کنید و حتماً به کتاب بیان استدلال نمائید.- تدریس در کتابهای غیر از کتاب بیان روا نیست و آنچه که اختراع شده به نام منطق و اصول و غیر آن دو برای احدی از مومنان اذن داده نشده. (که آنها را بیاموزند)- در کتاب بیان از شما نهی میشود که مالک زیادتر از 19 کتاب نشوید و اگر بیش از 19 کتاب داشتید، بر شما 19 مثقال طلا (به عنوان کفاره) واجب میگردد، این حدی است در کتاب خدا شاید پرهیزگار گردید.- واجب است هر کتابی که 202 سال (مطابق با اسم علی محمد) از استعمال آن گذشته، مالک آن، آن را تجدید کند یا نابود کند و یا به شخصی عطا کند. - نهی شده است از مسکرات و آنچه حکم دواء بر او ذکر میشود.- نهی شده از تنباکو و اشیاء آن و آنچه که از سمت خراسان حمل میشود. - تحریم خرید و فروش عناصر اربعه (آب ، آتش ، خاک و هوا) - استفاده از کلمات فارسی در جملات عربی! «ولتعلمن خط الشکسته فان ذالک ما یحبه الله» و یا «ثم العاشر اذا استطعتم کل آثار النقطه تملکون و لو کان چاپاً» و ... (محمد محمدی اشتهاردی – پیشین صفحه 172 و 205)
عدم تعصب باز هم عبدالبهاء میگوید: «از تعالیم بهاء آن که تعصب جنسی، تعصب دینی، تعصب مذهبی، تعصب وطنی، تعصب سیاسی، هادم بنیان انسانی است.» (مصطفی حسینی طباطبایی – پیشین صفحه 232) و یا اینکه: «تعصب مخرّب اساس نوع بشر است از هر قبیل باشد؛ تا آن که این تعصب زائل نگردد ممکن نیست عالم انسانی راحت یابد.» (احمد یزدانی – پیشین صفحه 33) اما نداشتن تعصب بیجا، سفارش ویژه بهاء و پسرش نیست بلکه هزار و چند صد سال پیش از او، قرآن کریم از «حمیّت جاهلیت» که همان تعصب ناروا است مذمت مینماید: «اِذ جَعَلَ الّذیـن کَفروا فی قلوبِهِم الحمیَّه حمیَّه الجاهِلّیه فأنزل الله سکینَتهُ عَلی رسولِهِ و علی المؤمنینَ و الزَمَهُم کلمهَ التقوی و کانوا أحقَّ بها و أهلها ...» (سوره فتح آیه 26) (یعنی آنگاه که کافران دل های خودرا به تعصب جاهلیت! و خدا آرامش و متانت خویش را بر رسولش و بر مؤمنان فرو فرستاد و کلمه تقوی را با ایشان قرین ساخت که سزاورتر از هر کس بدان بودند و اهلیتش را داشتند.) حضرت علی علیه السلام نیز میفرمایـد: «من نگاه کردم و هیچ یک از جهانیان را نیافتم کـه در چیزی تعصب ورزد جز آن که تعصب ایشان از علتی سرزده بود که تنها مردم نادان را میفریفت یا از دلیلی ناشی شده بود که به اندیشه های بی خردان می چسبد.» (نهج البلاغه خطبه 192) اما نکته دقیق آن است که این سخن عبدالبهاء آنقدر استعمار پسند و عوامانه عنوان میشود که هیچ تفاوتی میان تعصب بجا و بیجا در آن وجود ندارد! حال آن که «تعصب به وطن و ارزشها و نیز غیرت» از جمله تعصبهای مفید و الزامی در همه مکتب های الهی و بشری محسوب میگردد. لذا در ابتدا میبایست ماهیت تعصب را به درستی بشناسیم؛ از این رو باید گفت علاقه قوم و سرزمین خود را نشانه تعصب نشمریم. از پیامبر ارجمند اسلام پرسیدند که: «آیا اینکه مرد، قوم خود را دوست بدارد نشانه تعصب است؟» ایشان فرمودند: «نه، ولی اینکه مرد، قوم خود را بر ستمگری یاری دهد، این کار نشانه تعصب است.» با این تفسیر، هرگونه حمایت ظالمانه و انحصار طلبی بی دلیل و حتی مغالطه و سفسطه برای اثبات مدعای خود، تعصب به شمار می آید و به همین اعتبار، علی محمد باب مظهر کامل تعصب شمرده میشود زیرا تمام مخالفانش را «مهدورالدّم» دانسته و دستور میدهد که جز کتاب خود (بیان) و شروح آن، هر کتابی را محو کنند! حسینعلی بهاء هم که از متعصبترین افراد در مذهب خویش است، دشمنان خود را کافر میداند و یا برای اثبات مقاصد خود، تمام آیات معاد را تأویل میکند و احادیث را تحریف و تقطیع می کند تا به مرادش نائل آید! چنان که به عنوان نمونه از «لوح فاطمه» در کتاب اصول کافی تنها عبارت: «علیه کمال موسی و بهاء عیسی و صبر ایوب و...» را برگزیده است. و یا تنها از بحارالانوار احادیثی را نقل میکند میکند که بتواند خود را با علائم امام منتظر شیعیان تطبیق کند. (مصطفی حسینی طباطبایی - پیشین صفحه 233 و 234) این ایرادی است که غالب منتقدین و معترضین به این کلام عبدالبهاء آن را در آثار خود بیان نمودهاند از جمله مؤلف کتاب محاکمه و بررسی در عقاید و احکام تاریخ باب و بهاء است که مینویسد: «اگر در مسلک بهائیت این اصل منظور شده است، خوب بود میرزا بهاء در مقابل ادیان و مسلکهای دیگر شعبه تازه و مسلک جدیدی اختراع نمیکرد و لازم بود عبدالبهاء و مبلغین دیگر، مردم را بسوی این مسلک دعوت نکرده و بجای اینکه در طرح اختلافی، اختلاف جدیدی ایجاد نمیکردند.» (حسن مصطفوی - پیشین صفحه 319) در اینجا خاطرهای نقل میکنیم عیناً از عبدالحسین آیتی معروف به آواره، مبلغ سابق بهائیت که در کتاب کشف الحیل آورده است: «یکی از کارکنان یکی از سفارتخانهها به دیدنم آمد و گفت اگر بهاء بد است ولی سخنان او که بد نیست. گفتم کدام را میگویی؟ گفت: همین که میگوید تعصب وطنی را ترک نمائید، یعنی هر جا هستید وطن شماست. گفتم اولاً بهاء ابداً این حرف را نزده و این از حرفهای عبدالبهاء است که به پدر خود چسبانده چون عبدالبهاء اخیراً میل و رضای خارجیها را شناخته به این سخنان پرداخته. ثانیاً چه بهاء گفته باشد یا عبدالبهاء، اگر این تعالیم حسنه است چرا شما در مملکتتان آن را ترویج نمیفرمائید. گویا مرگ حق است برای همسایه. بیش از سفر به غرب شاید حرف شما را باور میکردم. چنانچه حرف شما سالهاست موجب اغفال جمعی بهائی بیخبر شده که روح مطلب را نمیدانند. ولی پس از سفر دیدم در همان مملکتی که شما از آنجا آمدهاید اگر کسی رسماً اینگونه تبلیغات کند که احساس شود عدهای دست از وطن خواهی بردارند، بدون شک سرب به دهان آن مبلغ و گوینده میریزند.» (عبدالحسین آیتی - پیشین جلد 3 صفحه 98)