یادداشتی از سردار سید علی صنیع خانی در سالگرد شهادت سید محمد صنیع خانی و حاج داوود کریمی؛ اینگونه در مقابل دنیا ایستادند
تهران _ حیات
نیمه دوم شهریور ماه یاد آور شهادت دو شهید از خیل شهدای نازی آباد حاج داود کریمی و سید محمد صنیع خانی است، قلم در دست و کاغذ در مقابل و خیل خاطرات و فضائل و از خودگذشتگی های این دو بزرگوار در ذهن نویسنده ای مبتدی و ناتوان و عظمتی فرارو و رعایت اصل کوتاهی نوشته و ... همه بازدارنده حرکت قلم بر روی کاغذ و از طرف دیگر اجابت خواسته دوستان واجب ناخود آگاه دست نوشته ام در مورد عینک به خاطر آمد، تکمیل آن مطلب و بودن مخاطب به دهه اول انقلاب را انتخاب کردم در آن مقاله سخن از نوعیّت و چند و چون عینک ها و در نهایت آنی که شایسته مسئولان نظام است پرداخته شده بود.بسمه تعالی
در آن دوران فرماندهان و مسئولان نظام ما دو چشم در سر بیشتر نداشتند ولی در پس این چشم بصیرتی که دیدنی هایی داشتند متفاوت از ما. همه آنچه را که ما به عنوان ارزش در سخنرانی ها و جلسات برای جلب مخاطب به زبان می آوریم آنها با تمام وجود باور به در میدان عمل به منصه بروز و ظهور قرین نموده بودند که اگر بخواهیم همه را بیان و مصداق ها را ذکر کنیم مثنوی خروارها کاغذ شود و لیکن من باب: (( آب دریا را اگر نتوان کشید هم به قدر تشنگی بتوان چشید)). ذیلاً به چند مورد اکتفا می گردد:1- نگاه به پست و مقام و جایگاهدر دیدشان پست و مقام فقط و فقط وسیله ای برای خدمت بیشتر به نظام به حساب می آمد و گویا جمله علی علیه السلام به اشعث بن قیس عامل آذربایجان در ذهن و روحشان استقرار یافته که: (( وَ اِنَّ عَمَلَکَ لَیسَ لَکَ بِطُعمَه وَ لکِنَّهُ فی عُنُقِکَ اَمانَهٌ)).((کاری که به عهده توست نان خورش تو نیست، بلکه برگردشت امانیت است)). (نامه پنجم نهج البلاغه)در آن زمان برای کسب پست و جایگاه ضرورتی به عوامفریبی مردم و مسئولان و دروغگوئی و واسطه تراشی ها و خودنمائی های کاذب نبود و پذیرفتن مسئولیتها نه از باب جایگاه و اسم و رسم بل به لحاظ توسعه میدان فعالیتها و خدمتگزاری بیشتر بود. ناگفته نماند، ترس از عدم توفیق در انجام بایسته وظیفه غالباً منجر به عدم پذیرش می گردید که با اصرار و ابرام و واسطه تراشی هایی افراد ناگزیر از پذیرش مسئولیت می شدند.و جمله دیگرانی هستند که از من شایسته ترند و به سراغ آنها بروند و من هم در خدمتشان خواهم بود سکه رایج گردیده بود.در آن زمان رئیس و مرئوس مفهومی متفاوت از این زمان داشت و بیان مطلب زیرین موید این تفاوت است. روزی به اتفاق آقای خانی خدمت یکی از عزیزانی که در دهه اول انقلاب نقش کلیدی در دستگاه اجرائی کشور و دفاع مقدس داشت رسیدیم، خاطراتی از آن دوران به میان آورده شد، آن بزرگ فرمودند: «در آن زمان ما به ریگ هائی می ماندیم که به بالا پرتاب شده بودند برخی در بالا نشسته و برخی به پایین ریخته شده بودند، ما که در بالا استقرار یافته بودیم باور داشتیم که با افرادی که پایین قرار گرفته اند فرقی ندارند و متقابلاً پایین دستی ها هم در این باور و یقین. همه اینگونه می اندیشیدند که این نظام الهی باید بماند و ماندگاری آن بر این است که همه باید در هر جایگاه و مسئولیتی که قرار داریم به نحو احسن به انجام تکلیف قیام نموده و خدمت نمائیم ولیکن در این زمان هر کس در هر جایگاهی که قرار می گیرد یا قرار داده می شود اذعان دارد که من شایستۀ ترین ها هستم و دیگران فاقد این شایستگی».
در آن دوران فرماندهان و مسئولان ما ضمن شایستگی هایشان همه در صدد بودند که جانشینانی شایسته انتخاب و پست و جایگاه خود را واگذار نمایند و لذا به جرأت می توان اظهار داشت که شایسته سالاری جولانگاهی بهتر و والاتر از آن دوران به خود ندید. لذا ضرورتی به تملق گوئی و خود نمائی کاذب نبود.در دوران دفاع مقدس کمتر اتفاق افتاد که پس از شهادت فرمانده در فرماندهی و اداره یگانهای رزم خللی وارد شود زیرا جانشینان شایسته که دست پرورده آن فرماندهان شهید بودند سریعاً پرچم را به دست می گرفتند و هدایت یگان.
فرماندهان و مسئولان ما مصداق بارز کلام مولا علی علیه السلام در معرفی مردان الهی بودند که آنان قلیلٌ المونه اند و کثیرٌ المعونه.اگر بخواهیم و می توانستیم پرکارترین ها و بی خوابی کشیدگان را به ترتیب نمائیم قطعاً بیشترین فراوانی ها از آن فرماندهان و مسئولان دوران دفاع مقدس می گردید. به خواب رفتن در راه بین دو قرارگاه یا دو محل جلسه و بستر قرار گرفتن کابین خودرو رویه متداول آن زمان بود.
به استقبال خطر رفتن و حتی بلا گردان شدن برای حفظ جان نفرات تنها به نام شهید مهدی باکری به ثبت نرسیده که او قطعاً از برترین ها در این میدان بوده است و مصادیق وافری در بین فرماندهان و مسئولان اجرائی کشور در آن دهه می توان برشمرد.
در مورد کم مؤنه بودن و بار نبودن بر دوش دیگران و کم بهره مندی از مطامع دنیوی واقعاً فرماندهان و مسئولان زبانزد بودند.حقوق فرماندهانمان غالباً کمتر از افراد تحت امرشان و حقوق وزارء نیز کمتر از حتی مدیران میانی و این انتخاب نه به اجبار بلکه به اختیار.
عزیزی از مسئولان اجرایی کشور فرمودند: به این نتیجه رسیدیم که حقوق هفت هزار تومانی برای وزراء کم است آن را به ده هزار تومان افزایش دادیم برخی از وزراء مازاد را مسترد نموده و گفتند همان مبلغ قبلی کافی است. هم سفره شدن فرماندهان با بسیجیان و امساک نامشهود و پرهیز از برخورداری از غذای ویژه و طبخ و توزیع غذا با کیفیت و نوع متفاوت روش جاری بود و خبری از توجیهات کنونی جائی برای ابراز نداشت که باید قلیلٌ المؤنه باشند که بودند.
پیروی از عباس بن علی (ع) در علقمه توسط فرماندهان تشنه لب بخاطر تشنگی افراد در خط تنها به نام شهید حسن باقری به ثبت نرسیده است، که فرهنگ آن دوران بود و پس دادن درس به امامشان که با وجود امکانات برای هماهنگی با ملت خود را به تحمل مشکلات عادت داده بود چه در نجف و چه در ایران. و در ساده زیستی فرماندهان و مسئولان با جان و دل کلام امامشان را پذیرفته بودند که: ((خود را به ساده زیستن عادت دهید و از تعلق قلب به مال و منال و جاه و مقام بپرهیزید)).
و از عدم تعلق قلب آنان به مال و منال همین بس که در دهه اول از خیل پاسداران تنها کمتر از دو هزار نفر دارای مسکن ملکی بودند و در مورد مسئولین اجرائی کشور هم نیز چیزی غیر از این نبود.البته با همت سپاه و دستگاه های مختلف و پشتیبانی و مساعدتها و مرارتهای زیادی که کشیده شد عده قابل توجهی از این عزیزان صاحب سرپناهی شدند....
نا گفته نماند در حال حاضر کم نیستند فرماندهان و مسئولانی که بر آن میثاق استوارند و در صدد زراندوزی نبوده و نیستند. و در بین وزراء تنها آقای مهندس زنگنه نیست که پس از 24 سال وزارت در دولتهای مختلف به لحاظ عدم توسعه دارائیهایش توسط رئیس قوه قضائیه حضرت ایت اله شاهرودی رسماً مورد تجلیل واقع می گردد. که اگر اجازه داشتم نام وزیری از آن دهه را می بردم که تا یکی دو سال قبل فاقد مسکن ملکی بود و اگر اصرار و همت و مساعدت دوستان نبود روال خانه به دوشی او تداوم می یافت.
حاج داود و سید محمد از آن جمله بودند که آن ویژگی ها را به خوبی حفظ و بر میثاقشان پایدار بودند. حاج داود در سخت کوشی و زیر بار مسئولیتها رفتن و کم مؤنه بودن زبانزد خاص و عام و واقعاً مصداق بارز کلام امام علی (ع) بود. خاکی بودنش و حسن سلوکش با افراد تحت امرش به گونه ای بود که همه با عشق و علاقه به انجام دستوراتش می پرداختند.
او طالب پست و مقام و عنوان نبود ولی در هر سمتی که قرار می گرفت به خوبی از عهده آن مسئولیت برمی آمد فرماندهی عملیات جبهه جنوب در آغاز جنگ و فرماندهی سپاه تهران در اوج فعالیتهای مسلحانه گروهکها و فرماندهی سپاه غرب کشور و سازماندهی یگانهای رزم در غرب کشور در کنار هدایت شناور ابتکاری جهاد گران در روی اروند (پل حضر) در علمیات والفجر 8 آنهم به صورت ناشناس و هدایت نیروهای مردمی و کمیته انقلاب اسلامی در عملیات مرصاد و ایجاد قرارگاههای عملیاتی کمیته انقلاب اسلامی در شرق کشور و ... و ... تنها برگی از کتاب قطور ایثار حاج داود بود. فقط به یک خاطره در مورد او و عدم اشتیاق و وابستگی اش به عنوان اکتفا می کنم در روزهای آغازین انقلاب که کمیته منطقه 13 تهران را در جنوب شهر تشکیل داده بودیم حاج داود در محوطه کمیته به پاسخگویی و راهنمائی ارباب رجوع می پرداخت و در پاسخ ما که تو چکاره ای گفت: "من مسئول سلام و علیک هستم" البته این تنها کار او نبود، که ما از تمام تجربیات و توانائیهایش بهره مند بودیم.
و شاید بتوان گفت تنها منطقه ای که در تشکیل سپاه به این ور و آن ور نرفت ما بودیم و آن هم به برکت شناخت حاج داود از گروه ها و افرادی که هر یک داعیه دار تشکیل سپاه شده بودند، بود.و البته مسئول سلام و علیک بودن حاج داود در دهه دوم و سوم انقلاب تا شهادتش پا برجا و شاید پایدارترین منصبش همین بود که دیگران نمی توانستند او را از این مسند عزل نمایند.
در مورد سید محمد گفتن های زیادی دارم ولی به چند مورد هماهنگ با مطالب بالا اکتفا می کنم.
1- سردار حاج محمد خدابخشی نقل می کرد که شناورهای طارق برای حمل نفرات و امکانات در هور و اروند طراحی و ساخته شد. با توجه به سری بودن عملیات والفجر 8 ناگزیر بودیم شبانه از طریق رود کارون تا انرژی اتمی و از آنجا تا نهر عاشورا در کنار اروند با کمرشکن طارق ها را انتقال دهیم هنگام به آب انداختن طارق ها در شمریه اهواز گفتم من با اولین طارق بروم. سید گفت تو بمان اینجا که من باید بروم زیرا بچه های من می خواهند وارد منطقه خطر شوند لذا من باید در کانون آن باشم و بودن سید محمد برای رانندگانش قوت قلبی بود. در این جابجایی ها سه دستگاه کمرشکن در حال انتقال و تخلیه طارق ها مورد اصابت موشکهای هواپیمایی عراقی قرار گرفت و حتی خودش شاهد اتفاق نادری بود و آن اینکه یکی از رانندگانش در اثر اصابت ترکش سرش از بدن جدا شده بود و تن بدون سرش چند قدمی دوید و بر زمین افتاد.
2- برخلاف مدیرانی که افراد تحت امرشان سکوی پرتابی برای آنان و نردبانی برای بالا کشیدن مدیر تلقی می گردد او وسیله برای ارتقاء کارکنانش بود. آقای قیاسی یکی از همکارانش که در دوران دفاع مقدس و پس از آن در پروژه های مهمی که سید محمد در آن ایفای نقش می نمود در کنار او بود پس از شهادت سید محمد اوراقی را به من نشان داد که او در پرونده خودش به دست آورده بود، اوراق چیزی جز تشویق و قدردانی از سید محمد نبود. سید در پشت نامه ها به کارگزینی اش دستور داده بود این نامه ها را در پرونده های برادران درج گردد. این.((افراد کسانی بودند که در آن پروژه یا اقدام خاص نقش موثری داشتند)).
3- حسن لطفی دیگر همکارش که مشکل کلیوی داشت و من در جریان اقدامات سید محمد برای درمانش و حتی اعزام به خارجش بودم نقل می کرد روزی رفتم دفتر حاجی از من سوال کرد که حسن کار درمانت به کجا انجامید؟ گفتم حاجی خسته شدم می خواهم با همین درد از دنیا بروم (قرار بود کُلیِه برادرش را به او پیوند بزنند که در اثر مجروحیت برادرش این کار صورت نگرفت) حاجی عصبانی شد و دست مرا گرفت برد اطاق استراحتش کیفش را که در کنار من بود طلب کرد درب کیف را باز کرد تعدادی اوراق آزمایش جلوی من ریخت و گفت چه کنم؟ رفتم نشد!!این است که محمد محمودی می گفت سید محمد یکی نبود او چهار صد نفر بود (تعداد همکاران سید محمد در ترابری سنگین سپاه) هر چه او قبول می کرد و می پذیرفت و زیر بار هر مسئولیتی می رفت ما هم با جان و دل پذیرفته و در میدان عمل بگونه ای انجام وظیفه می کردیم که سید سرافراز و موفق گردید.از عزت نفس و کم مؤنه بودنش یک خاطره شاید کتاب و کتابهائی از فضائل در او نهفته دربر داشت.
در دورانی که برای معالجه در لندن به سر می برد روزی چند نفر از دوستانمان گردش جمع شده و صحبتهائی و خاطراتی از دوران انقلاب و دفاع مقدس و سختی هایی که تحمل کرده بودند توسط دوستان به میان می آید. سید محمد قفل زبانش باز شد و گفت: روزی پس از یکی از عملیاتها عازم تهران بودیم نزدیک مغرب بود همسفران پیشنهاد کردند برویم بروجرد نماز مغرب و عشاء را بخوانیم و شام کباب بخوریم و برویم. گفتم نماز بخوانیم اگر شما مایل بودید غذا بخورید من می روم تهران با زن و بچه ام شام می خورم آنها هم منصرف شدند نماز خواندیم و راه افتادیم رسیدیم به منزل پس از احوالپرسی و تعویض لباس و شستن دست و صورت گفتم شام بیار بخوریم.
عیالم گفت شام نداریم!! گفتم نان و پنیری بیاور!! گفت: نداریم. گفتم نان خشکی بیاور. گفت: چیزی برای خوردن در خانه نیست!! آن شب را گرسنه سر به بالین گذاشتیم. سید محمدی که دستش باز بود و به همه رسیدگی می کرد باید شب را آن گونه به صبح برساند. دریافت پنج هزار و پانصد تومان حقوق و چهار هزار تومان اجاره خانه دادن و اظهار ننمودن کار اوست که او باید قلیل المونه باشد. و البته او باید مصداق صَبَرُوا ایّاماً قَصیرَه، اَعقَبَتهُم راحَهً طَویلَهً. که نتیجه عمل آن سختی ها را حتی بی نهایت را به دست آوردند. و واقعاً هم او و هم حاج داود مصداق بارز و روشنی از کریمه : یَحسبهم الجاهل اغنیاء من التعفف .... آنگونه در صحنه اجتماع وارد می شوند که همه باور دارند که آنها هیچ مشکلی در گذران زندگی شان ندارند و غنی هستند.وخدا خواست هر دو سرنوشتی یکسان داشته باشند و هر دو از زخم شیمیایی دشمن در عملیات والفجر 8 و هر دو شهادتشان در نیمه شهریور؟ آنهم در زمانی که درب شهادت نیمه باز مانده و جز برای عدۀ قلیلی گشوده نخواهد گشت به وصال دوست نائل آیند.هر دو با وجودی که می توانستند بهره هائی از دنیا ببرند به آن پشت کردند و آلودۀ آن نشدند. هر دو مظهر مومنینی بودند که بُشُرُهُ فی وَجهِ و حُزنُهُ فی قَلبِه غالباً لبخند به لب داشتند و شاد کنندۀ جمع دوستان.واقعاً هر دو عاشَ سعیداً و مات سعیدا. هر دو در زندگی و مرگ سعاتمند داشتند.بنظر شما با فاصله فاحش بین برخورداری های فرماندهان و مسئولان از مواهب جایگاه هایشان و دریافت ناچیز زیر دستان می توان انتظار از ایستادگی ها داشت.
سید علی صنیع خانی
پایان پیام
منبع : نوید شاهد