کد خبر 85145
۱۶ شهریور ۱۳۹۰ - ۰۰:۰۰

غریب بی حرم

غریب بی حرم

دیشب برای دفتر من همّ و غم شدیبی حرف پیشِ مطلعِ حرفِ قلم شدیباور نکرد نیست سرانجام در زمینمهمانِ رسمی شب شعر خودم شدیتو از زمان آدم و حوا، وَ قبل از آنبر روی دست های مشیّت علم شدیبی مرحمت که روز شما شب نمی شوداصلاً تو آفریده برای کرم شدیهشتاد سال و خرده ای انگار می شوداز جمع اهل بیتِ حرم دار کم شدیبا اتفاق هشتم شوال آن زمانتنها گریزِ روضهٔ من در حرم شدیماندم چرا زمین و زمان زیر و رو نشدآن موقعی که وارد بازی سم شدیآن بار هفتمی که لبت رنگ سبز شدآن بار هفتمی چه قَدَر پر ورم شدیوقتی که شعله چادر مادر گرفته بودزخمیِ دست هیزم و چوبِ ستم شدیحالا بماند این که چه شد بین کوچه هاحالا بماند این که برای چه خم شدی«عارف» نگو دگر، نکند فکر می کنی!مثل مؤید و شفق و محتشم شدیعلی زمانیان