به گزارش حیات به نقل از فارس، فیلم سینمایی میانستارهای (Interstellar) به کارگردانی کریستوفر نولان، بدون شک یکی از درخشانترین آثار تاریخ سینمای علمی-تخیلی است. این فیلم از نظر سینمایی یک شاهکار بصری به شمار میرود و بازنمایی بسیار خوبی از آینده فناوری ارائه میدهد. دستاوردهایی مانند رباتهای هوشمند با قابلیت تطبیقپذیری بالا همچون TARS، ایستگاههای فضایی دوار برای ایجاد گرانش مصنوعی و محفظههای خواب زمستانی برای سفرهای طولانیمدت کیهانی، نشاندهنده فناوریهایی است که احتمالاً بشر در آینده به آنها دست خواهد یافت.
با این حال، یکی از چالشهای همراه این فیم این بوده است که برخی از عاشقان نجوم، هوافضا و فناوری، به فرضیات تخیلی فیلمنامهنویسان دقیقاً به چشم نظریات اثباتشده علمی نگاه میکنند. اگرچه این فیلم تصویرسازی فوقالعادهای ارائه میدهد، اما برخی مسائل مطرح شده در آن کاملاً فرضی بوده و حتی از نظر علمی عدم تلقی میشوند. در ادامه به بررسی سه مورد از بزرگترین اغراقها و گافهای علمی و مهندسی این فیلم میپردازیم.
۱.تناقض سوخت سفینههای رنجر؛ یک گاف مهندسی آشکار
یکی از بارزترین تناقضهای فنی و مهندسی در این فیلم، مسئله تامین نیروی پیشران و سوخت سفینههای کوچک رنجر است. در ابتدای فیلم و روی سیاره زمین، فضانوردان برای خارج شدن از جو زمین نیازمند یک موشک پرتابگر چندمرحلهای عظیم (شبیه به موشکهای کلاسیک ساترن ۵) هستند تا بتوانند بر جاذبه زمین غلبه کنند و سفینه اصلی را به فضا ببرند. این موضوع کاملاً با قوانین فیزیک و مکانیک مداری همخوانی دارد.اما در کمال تعجب، در ادامه داستان میبینیم که همین سفینههای کوچک رنجر روی سیارههای دیگر فرود میآیند و سپس به راحتی، مثل یک هواپیمای جت معمولی و بدون هیچ موشک کمکی، به فضا پرتاب میشوند.
به عنوان مثال، جاذبه در سیاره میلر ۱۳۰ درصد بیشتر از جاذبه زمین است. بلند شدن یک فضاپیمای کوچک از روی سیارهای با این گرانش وحشتناک، بدون مخازن سوخت عظیم و سیستمهای پرتابگر چندمرحلهای، قوانین پایه مکانیک مداری و پایستگی انرژی را کاملاً زیر سوال میبرد و یک گاف مهندسی غیرقابل چشمپوشی برای یک فیلم علمی محسوب میشود.
۲.سیاره میلر (سیاره آبی و امواج غولپیکر)
نخستین سیارهای که تیم فضانوردان به آن میرسند، سیاره میلر است؛ یک سیاره کاملاً پوشیده از آب که اتساع زمانی در آن به حدی است که هر یک ساعت ماندن روی آن، معادل ۷ سال در کره زمین است. همچنین امواجی به بلندی کوه در این سیاره به طور مداوم در حال حرکتاند.برای اینکه چنین اتساع زمانی شدیدی رخ دهد، سیاره باید به طرز خطرناکی به افق رویداد سیاهچاله غولپیکر (گارگانتوا) نزدیک باشد. در واقعیت علمی، اگر سیارهای در این فاصله از یک سیاهچاله کلانجرم قرار بگیرد، نیروهای کشندی فوقالعاده قدرتمند سیاهچاله، سیاره را در یک چشم به هم زدن خرد کرده و میبلعند.مضاف بر این، دیسک برافزایشی (حلقه درخشان از گاز و غبار که به دور سیاهچاله میچرخد) به شدت داغ است و تشعشعات مرگبار ایکس و گاما از خود ساطع میکند. در چنین محیطی، هیچ آب مایعی نمیتواند وجود داشته باشد و کل سیاره در همان لحظات پیدایش به یک گلوله آتشین رادیواکتیو تبدیل و تبخیر میشد.
۳. بهم زدن خط سیر زمانی و انتقال اطلاعات با گرانش، یک دروغ بزرگ سینمایی
در پرده آخر فیلم، کوپر متوجه میشود که میتواند از طریق گرانش بر دنیای فیزیکی گذشته تاثیر بگذارد. او از این طریق، عقربههای ساعت مچی دخترش (مورف) را به حرکت درآورده و دادههای کوانتومی را به شکل کد مورس برای او ارسال میکند تا بشر بتواند معادله گرانش را حل کند و از زمین فرار کند که یکی از معروف ترین سکانس های تاریخ سینما محسوب میشود.
این ایده که گرانش میتواند به عنوان ابزاری برای سفر اطلاعات به گذشته و دور زدن پیکان زمان استفاده شود، یک بلوف کاملاً سینمایی است. در فیزیک نظری، ما مفاهیمی مانند ارتباط ابعاد بالاتر با گرانش را داریم، اما هیچ فرضیه علمی معتبر و اثباتشدهای وجود ندارد که نشان دهد انسان میتواند با دستکاری امواج گرانشی، کدهای مورس را به صورت انتخابی به گذشته بفرستد و تاریخ را تغییر دهد. این بخش صرفاً یک ابزار دراماتیک برای پیوند دادن عشق انسانی به کیهانشناسی بود.
در نهایت، فیلم میانستارهای از نظر علمی و سینمایی اثری الهامبخش و پیشرو است که توانست مفاهیم پیچیدهای را به زیبایی برای عموم به تصویر بکشد و چشمانداز جذابی از آینده فناوریهای فضایی ارائه دهد. با این حال، علاقهمندان به علم نجوم و فناوری باید هوشیار باشند؛ یک فیلم سینمایی، هرچقدر هم که دقیق ساخته شده باشد، رسالت اصلیاش سرگرمی است و نباید مبنای اصلی نگرش علمی و فناوریمحور قرار بگیرد.برای درک دقیق کیهان، فرضیات و واقعیات را باید تنها از پژوهشگران، دانشمندان، مقالات معتبر و مستندهای علمی دریافت کرد.
انتهای پیام//
نظر شما