به گزارش حیات به نقل از آنا، چند روز بیشتر تا باز شدن دوباره درهای مدرسهها نمانده. در خیابانها هنوز میشود ویترینهای پر از کیف و کفش و دفترهای رنگارنگ را دید؛ مادرهایی که فهرست خرید مدرسه را در دست دارند، پدرهایی که دنبال مقایسه قیمت مداد و دفتر و لباس فرماند و کودکانی که میان قفسههای لوازمالتحریر، با شوق رنگ دفتر و طرح کیفشان را انتخاب میکنند؛ اما مهر امسال، با مهر سالهای قبل فرق دارد.
درست همین روزها، سال گذشته، صدها هزار کودک ایرانی در تکاپوی آغاز سال تحصیلی بودند؛ یکی برای اولین بار قرار بود روپوش مدرسه بپوشد و وارد کلاس اول شود، یکی برای دیدن دوباره دوستانش روزشماری میکرد و دیگری با شوق، کیف تازهاش را برای نخستین روز مدرسه آماده میکرد. خانهها پر بود از حرفهای مدرسه، بوی کتابهای نو و هیجان روزهایی که قرار بود از اول مهر آغاز شوند.
امسال، اما جای بعضی از همین کودکان خالی است.
کودکانی که قرار بود امسال هم با صدای زنگ مدرسه از جا بلند شوند، در صف صبحگاهی بایستند، دفترهایشان را روی نیمکت بگذارند و نامشان را گوشه نخستین صفحه کتابهایشان بنویسند، اما جنگ، فرصت ادامه این قصه را از آنها گرفت.
اول مهر؛ یک روز، دو تصویر
اول مهر همیشه برای آموزش و پرورش فقط آغاز یک سال تحصیلی نیست؛ برای خانوادهها شروع فصل تازهای از زندگی است. برای دانشآموز کلاس اولی، نخستین مواجهه با مدرسه و برای دانشآموز سالهای بالاتر، بازگشت به جمع دوستان و معلمانی که ماهها منتظر دیدنشان بوده است.
اما امسال، در کنار تمام این تصاویر آشنا، تصویری دیگر هم وجود دارد؛ قاب عکس کودکانی که باید جای خالیشان در کلاس درس دیده شود.
کودکانی که شاید اگر جنگ اتفاق نمیافتاد، امروز دغدغهشان انتخاب مداد رنگی، چیدن کتابها در کیف یا پیدا کردن جای بهتر در کلاس بود؛ نه اینکه خانوادهشان برای همیشه با قاب عکس و خاطراتشان زندگی کنند.
مهر امسال، پیش از آنکه صدای زنگ مدرسهها را به یادمان بیاورد، یادمان میاندازد که کودکی چقدر بیدفاع است و جنگ چگونه میتواند حتی سادهترین رؤیاهای یک کودک را هم ناتمام بگذارد.
پارسال؛ همین روزها، همین شوقها
اگر به تصاویر روزهای پایانی شهریور سال گذشته برگردیم، قاب آشنایی را میبینیم؛ بازارهایی که در آستانه مهر شلوغ شدهاند، مدارس در حال آمادهسازی کلاسها هستند و خانوادهها برای خرید وسایل مدرسه برنامهریزی میکنند.
در میان همه این رفتوآمدها، کودکان مهمترین بازیگران قصه مهر بودند؛ کودکانی که با هر خرید تازه، یک قدم به روز اول مدرسه نزدیکتر میشدند.
اما امسال، برخی خانوادهها دیگر قرار نیست برای فرزندشان کیف مدرسه بخرند.
قرار نیست کسی برایشان دفترهایشان را جلد کند.
قرار نیست صبح اول مهر، مادر یا پدری پشت سر فرزندش راه بیفتد و او را تا در مدرسه بدرقه کند.
برای بعضی خانوادهها، مهر دیگر با صدای زنگ مدرسه شروع نمیشود؛ با خاطره فرزندی آغاز میشود که سال گذشته در کنارشان بود و امسال تنها تصویرش بر دیوار خانه مانده است.
مدرسه؛ جایی برای ادامه زندگی
با این حال، مدرسه قرار است دوباره باز شود. نیمکتها چیده شدهاند، کلاسها آماده میشوند، معلمان خود را برای حضور دانشآموزان آماده میکنند و میلیونها دانشآموز قرار است دوباره راهی مدرسه شوند.
شاید یکی از مهمترین پیامهای مهر امسال همین باشد؛ اینکه زندگی، با وجود همه زخمهایی که بر جای مانده، باید ادامه پیدا کند.
باز شدن در مدرسهها فقط آغاز کلاس درس نیست؛ بازگشت کودکان به جایی است که باید در آن امنیت، آرامش، یادگیری و آینده را تجربه کنند.
برای کودک، مدرسه باید همچنان همان جایی باشد که در آن میتوان درباره آینده رویاپردازی کرد؛ جایی که جنگ نباید به آن راه پیدا کند و صدای زنگش باید بلندتر از صدای هر گلولهای باشد.
مهر امسال، بنابراین فقط یک مناسبت در تقویم آموزشی کشور نیست. مهر امسال یادآور فاصلهای است میان دو تصویر؛ تصویر کودکانی که سال گذشته با شوق راهی مدرسه شدند و تصویر کودکانی که امسال دیگر در میان صفهای صبحگاهی نیستند.
درهای مدرسهها باز میشود؛ اما جای بعضی نیمکتها خالی خواهد ماند؛ و شاید این خالی بودن، بزرگترین روایت مهر امسال باشد؛ روایتی از کودکانی که قرار بود آینده این سرزمین را بسازند و حالا، نام و خاطرهشان بخشی از حافظه جمعی یک نسل شده است.
انتهای پیام/
نظر شما