کد خبر 303771
۴ شهریور ۱۴۰۵ - ۱۱:۲۴

مستندی مذهبی با روایتی فرامذهبی

مستندی مذهبی با روایتی فرامذهبی

«آمده‌ام که بشنوم» با تکیه بر سینمای مشاهده‌گر، از دلِ جاده‌های پرخطر و تهدیدهای مرگ، پرتره‌ای صادقانه و غیرشعاری از عشقِ شیعیان پاکستان به کربلا ارائه می‌دهد؛ نقطه تمایز این مستند روایتگری واقع‌گرایانه و تکیه بر عناصر ژنریک مستندهای مردم‌شناسانه است که یکی از سخت‌ترین انواع مستندسازی میدانی به شمار می‌رود.

به گزارش حیات به نقل از ایرنا، مستند «آمده‌ام که بشنوم» به کارگردانی حسن شیروانی، روایتی ۹۰ دقیقه‌ای از مسیر کاروان زیارتی شیعیان پاکستانی تا کربلاست. در نگاه اول، سوژه‌ای آشنا و شاید کلیشه‌ای به نظر می‌رسد؛ مسیری که بارها در دهه اول محرم و ایام اربعین از قاب تلویزیون دیده‌ایم. اما هرچه در این جاده خاکی و پرتلاطم پیش می‌رویم، با خرده‌روایت‌ها و جزییاتی مواجه می‌شویم که در نگاه نخست، عجیب، دلهره‌آور و حتی غیرواقعی می‌کنند؛ اما دوربین مستند گواهی می‌دهد که اینها تکه‌هایی از یک واقعیتِ تلخ و در عین حال مقدس است.

پیش از آنکه به فرم و روایت بپردازیم، باید به زمینه فیلم توجه کرد. حرکت از مرز پاکستان تا ایران، برای شیعیان این کشور و گروه فیلمساز، با خطرات جانی واقعی گره خورده است. دولت پاکستان در مقاطعی با این تجمعات مخالف است و از سوی دیگر، گروه‌های تکفیری و سلفی، هیچ‌گونه مدارایی با این محافل ندارند. مواجهه با خطر مرگ، اولین لایه دراماتیک فیلم است. اما پرسش اصلی فیلمساز این است: چه نیرویی این مردم را آماده رویارویی با این همه تهدید کرده و چرا برای سفری به ظاهر غیرضروری، چنین ریسک بزرگی را می‌پذیرند؟

حسن شیروانی در «آمده‌ام که بشنوم» به جای آنکه به دنبال نریشن‌های قلمبه‌سلمبه یا تحلیل‌های روشنفکرانه برود، سراغ مردم رفته تا درونیات و نجواهایشان را به تصویر بکشد

حسن شیروانی در «آمده‌ام که بشنوم» به جای آنکه به دنبال نریشن‌های قلمبه‌سلمبه یا تحلیل‌های روشنفکرانه برود، سراغ مردم رفته تا درونیات و نجواهایشان را به تصویر بکشد. از این منظر، فیلم در ژانر «مستندهای قوم‌نگارانه» (Ethnographic) و با تکیه بر «سینمای مشاهده‌گر» (Observational Cinema) قرار می‌گیرد. استراتژی اصلی فیلمساز، کناره‌گیری، کم‌حرفی و اعتماد به قدرتِ تصویر است.

برخلاف بسیاری از آثار سفارشی یا تلویزیونی که ساختاری رادیویی، مصاحبه‌محور و پرحرف دارند، این مستند وارد اتمسفرهای شعاری نمی‌شود. زبان فیلم ساده، روان و مبتنی بر درامِ زندگی است. فیلمساز با خلق تعلیق‌های به‌جا، به مخاطب عام (حتی غیرمسلمانان و غیرشیعیان) نشان می‌دهد که انگیزه این قوم برای رسیدن به یک نقطه جغرافیایی و معنوی، چگونه بر سختی‌ها غلبه می‌کند.

یکی از بزرگترین نقاط قوت فیلم، شکار لحظات ناب و سوژه‌های منحصربه‌فرد است. زن و مردی که رهبری کاروان را بر عهده دارند و بی‌مزد و منت زندگی‌شان را وقف این مسیر کرده‌اند؛ خانم معلولی که تمام مسیر چندساعته را در جعبه اتوبوس و تنها به انگیزه عشق به امامش دوام می‌آورد؛ و معلمی که یک سال حقوقش را برای این سفر جمع کرده است. شیروانی در ترسیم این درام‌های مینیمال، از اضافه‌گویی پرهیز کرده و تصاویر را مبنای قضاوت مخاطب قرار داده است. این خلوص و دوری از اغراق، فیلم را از ورطه تکراری که سالانه در تلویزیون تولید می‌شود، نجات داده است.

فقدان نخ تسبیح

با وجود تمام این امتیازات، «آمده‌ام که بشنوم» در بخش دراماتورژی و روایت‌گری با یک معضل اساسی دست‌وپنجه نرم می‌کند: فقدان نخ تسبیح.

سکانس‌ها و شخصیت‌های فیلم به خودی خود سمپاتیک و اثرگذارند، اما حلقه وصلی برای اتصال آنها به یکدیگر وجود ندارد. این پراکندگی باعث می‌شود مخاطب گاهی دچار سردرگمی شود و بپرسد: «این سکانس چه ربطی به بدنه اصلی فیلم دارد؟» یا «حذف یا اضافه کردن آن چه تاثیری در تم اصلی دارد؟». مشخص است که روایت مشاهده‌گر، پس از ضبط لحظات مختلف و در مرحله تدوین شکل گرفته، اما فاقد یک استراتژی هدفمند و واحد است.

این ضعف ساختاری، فیلمساز را به یک دامِ سینمایی انداخته است: حضور در جلوی دوربین برای رفع ابهام.

وقتی یک مستندساز که بر پایه «سینمای مشاهده‌گر» و «نامرئی بودن دوربین» پیش رفته، ناگهان برای توضیح دادنِ سکانس‌ها جلوی دوربین می‌آید، در واقع قرارداد سینمایی با مخاطب را می‌شکند. این حضور تصادفی و توضیحی، نه تنها شبیه به کامئوهای هیچکاک در فیلم‌های داستانی نیست (چرا که کامئوهای هیچکاک یک امضای فرمالیستی و بازیگوشانه در سینمای فیکشن بود، نه ابزاری برای رفع نقص روایی در مستند)، بلکه نشان‌دهنده بی‌اعتمادی فیلمساز به تصاویرِ ضبط‌شده‌اش است. این رویکرد، فیلم را از یک اثرِ صرفاً سینمایی و مشاهده‌گر، به یک «گزارشِ مستندِ روایی» تنزل می‌دهد و ایرادات بخش‌های انتهایی فیلم نیز دقیقاً از همین پرگویی و خروج از فرمِ مینیمال ناشی می‌شود.

در نهایت، «آمده‌ام که بشنوم» بیش از آنکه صرفاً یک فیلم مذهبی باشد، یک پرتِرِه (پرتره) تصویری، ساده و غیرنمادین از رفتارشناسی شیعیان پاکستان است. گفتمان فیلم و کنش‌های شخصیت‌هایش، می‌تواند برای مخاطب جهانی، محلی برای درک عمیق‌تر از هویت، انگیزه‌ها و باورهای این قوم باشد.

اگرچه فیلم با یک تدوین ساختاریافته‌تر، حذف حاشیه‌ها و کوتاه‌تر شدن، می‌تواند به اثری استانداردتر برای حضور در جشنواره‌های بین‌المللی تبدیل شود، اما همین نسخه فعلی نیز به عنوان یک سندِ بصریِ خلوص‌گرا، تماشایی و ارزشمند است؛ روایتی از کسانی که در سایه تهدید مرگ، آمده‌اند تا تنها یک چیز را بشنوند: ندای حسین (ع).

انتهای پیام//

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha