به گزارش حیات به نقل از فارس، تغییر در رأس سازمان تأمین اجتماعی در ظاهر یک جابهجایی مدیریتی بود؛ اما اطلاعاتی که به دست خبرنگار ما رسیده از وجود اختلافات جدی در ماههای گذشته بر سر نحوه مدیریت سازمان و حدود اختیارات مدیرعامل حکایت دارد؛ اختلافاتی که به نظر میرسد در نهایت، تغییر مدیریت را به یک ضرورت برای بازتنظیم مناسبات درونی سازمان تبدیل کرد.بررسیهای خبرنگار ما نشان میدهد اختلاف میان «مصطفی سالاری»، مدیرعامل سابق سازمان تأمین اجتماعی و برخی ارکان تصمیمگیر و ناظر سازمان، صرفاً به اختلاف نظر درباره چند تصمیم اجرایی محدود نبوده است. در این میان، موضوعاتی درباره نحوه تعامل مدیرعامل با هیئت امنا، هیئت مدیره و سایر ارکان قانونی سازمان مطرح بوده و در مقاطعی، این اختلافات به مکاتبات و تذکرات رسمی نیز کشیده شده است.بر اساس اطلاعات بهدستآمده، در سطح وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی نیز درباره نحوه اداره سازمان و چگونگی تعامل مدیریت اجرایی با سایر ارکان، اختلاف نظرهایی وجود داشته است. آنچه اهمیت این اختلافات را بیشتر میکند، این است که موضوع صرفاً بر سر یک تصمیم اجرایی یا یک اختلاف شخصی میان مدیران نبوده بلکه به حدود اختیارات، نحوه اجرای مصوبات و جایگاه ارکان قانونی سازمان بازمیگشته است.این اطلاعات نشان میدهد در دوره گذشته، درباره نحوه اجرای برخی مصوبات و حدود اختیارات مدیریت اجرایی، تذکرات و مکاتباتی میان ارکان مختلف سازمان انجام شده است. محتوای این اطلاعات، در صورت بررسی در کنار روند تحولات مدیریتی سازمان، تصویری متفاوت از یک جابهجایی معمول مدیریتی ارائه میدهد.
در واقع، مسئله اصلی اینجا یک پرسش ساده اما مهم است: آیا مدیرعامل سازمان تأمین اجتماعی میتواند مستقلاً تصمیمگیری کند یا مدیریت سازمان باید در تعامل و هماهنگی با هیئت امنا، هیئت مدیره و ارکان نظارتی پیش برود؟پاسخ به این پرسش از آن جهت اهمیت دارد که تأمین اجتماعی یک سازمان معمول اجرایی نیست. میلیونها بیمهشده و بازنشسته با تصمیمات آن ارتباط مستقیم دارند و منابع آن ماهیتی بیننسلی دارد. به همین دلیل، قانون برای اداره این سازمان، ارکان مختلفی را پیشبینی کرده است تا تصمیمگیری صرفاً در اختیار یک بخش متمرکز نباشد.اما روایت اختلافات زمانی جدیتر میشود که مشخص شود تلاشهایی نیز برای حل این مسائل از مسیر گفتوگو و تعامل صورت گرفته است.اطلاعات خبرنگار ما نشان میدهد که پیش از تغییر مدیریت، تلاشهایی برای کاهش اختلافات و ایجاد هماهنگی میان مدیریت اجرایی و سایر ارکان سازمان انجام شده بود. با این حال، تداوم اختلافات نشان داد که مسئله صرفاً با گفتوگوهای مدیریتی قابل حل نیست و در نهایت موضوع به سطحی رسید که ادامه وضعیت موجود با دشواری مواجه شد.در این میان، نکته قابل توجه آن است که در مراسم معارفه سرپرست جدید سازمان تأمین اجتماعی نیز بر همان موضوعی تأکید شد که در ماههای گذشته محل اختلاف بوده است: ضرورت همکاری و هماهنگی میان ارکان سازمان.
«غلامحسین محمدی»، سرپرست جدید سازمان تأمین اجتماعی در این مراسم از «تحول و تعالی» سخن گفت و اصلاح معماریها، بهبود فرآیندها و استفاده از راهبردهای جدید را از الزامات پیشروی سازمان دانست.او همچنین «همآفرینی»، نوآوری و روشها و استراتژیهای سرمایهگذاری را از محورهای راهبردی سازمان عنوان کرد و بر ضرورت تعامل و تواضع در مواجهه با مسائل و مطالبات مردم تأکید داشت.اگر این سخنان را در کنار اختلافات دوره گذشته قرار دهیم میتوان دریافت که یکی از پیامهای اصلی مدیریت جدید، تغییر در نحوه تعامل میان بخشهای مختلف سازمان است؛ تغییری از مدیریت مبتنی بر تمرکز تصمیمگیری به سمت مدیریتی که بر همکاری و همآفرینی میان ارکان تأکید دارد.محمدی در عین حال اعلام کرد که برنامههای جاری سازمان با جدیت دنبال خواهد شد و در کنار تداوم برنامههای گذشته، خروج از بنگاهداری و واگذاری بنگاهها مطابق احکام قانون برنامه هفتم پیشرفت نیز در دستور کار قرار خواهد گرفت.در همین مراسم، «محمدعلی محسنی بندپی»، معاون امور مجلس، حقوقی و استانهای وزارت تعاون، کار و رفاه اجتماعی، ناترازی منابع و مصارف را یکی از مشکلات جدی سازمان تأمین اجتماعی دانست.«مرتضی لطفی»، رئیس هیئت مدیره سازمان تأمین اجتماعی نیز با اشاره به گستردگی جامعه تحت پوشش این سازمان، مدیریت در تأمین اجتماعی را «موهبت الهی» دانست و ابراز امیدواری کرد نتیجه اعتماد ایجادشده به سرپرست جدید، در نهایت به جامعه تحت پوشش بازگردد.
اما در پس این سخنان، یک مسئله مهمتر وجود دارد؛ مسئلهای که تغییر اخیر را از یک جابهجایی ساده مدیریتی جدا میکند.آیا مدیریت جدید میتواند مناسباتی را ایجاد کند که در آن، اختلاف میان ارکان سازمان به تقابل مدیریتی تبدیل نشود؟ مجموعه اطلاعات به دست آمده نشان میدهد مسئله اصلی دوره گذشته صرفاً عملکرد یک مدیر یا تصمیمی مشخص نبوده است. بخش مهمی از چالش، به نحوه تعریف و اعمال اختیارات و چگونگی تعامل میان مدیرعامل و سایر ارکان قانونی سازمان مربوط میشده است.از همین منظر، تغییر «مصطفی سالاری» و آغاز سرپرستی «غلامحسین محمدی» را میتوان در چارچوب تلاش برای بازتنظیم این مناسبات نیز مورد بررسی قرار داد.البته قضاوت نهایی درباره موفقیت این تغییر زود است. مدیریت جدید همزمان با مجموعهای از چالشهای جدی، از ناترازی منابع و مصارف گرفته تا اصلاح فرآیندها، سرمایهگذاری و نحوه اداره بنگاهها، روبهروست.اما شاید مهمترین آزمون محمدی در نقطه دیگری قرار داشته باشد: اینکه آیا میتواند میان اختیار مدیریت اجرایی و جایگاه هیئت امنا، هیئت مدیره و ارکان نظارتی، یک توازن عملی ایجاد کند یا خیر.اگر چنین اتفاقی رخ دهد، تغییر اخیر در تأمین اجتماعی صرفاً پایان یک دوره مدیریتی نخواهد بود؛ بلکه میتواند آغاز تغییر در یک شیوه اداره سازمان باشد؛ حرکتی از مدیریت فردمحور به حکمرانی مبتنی بر ارکان قانونی، از تقابل به تعامل و از اختلافات درونسازمانی به تصمیمگیری هماهنگ.با این حال، پاسخ واقعی به این پرسش را نه سخنان مراسم معارفه، بلکه تصمیمات و مناسباتی که در ماههای آینده در سازمان تأمین اجتماعی شکل خواهد گرفت، مشخص خواهد کرد.
انتهای پیام//
نظر شما