به گزارش حیات،سکوت نوجوان برای بسیاری از پدر و مادرها نگرانکننده است. نوجوانی که تا چند سال قبل درباره مدرسه، دوستان و اتفاقات روزمره با خانواده حرف میزد، حالا ممکن است فقط با چند جمله کوتاه پاسخ بدهد، بیشتر وقتش را در اتاق بگذراند یا ترجیح دهد احساساتش را با دوستانش در میان بگذارد. این تغییر همیشه به معنای بیاحترامی، بیعلاقگی یا وجود یک مشکل بزرگ نیست؛ اما پیامی دارد که والدین باید آن را درست بشنوند.
نوجوان در این سن در حال ساختن هویت مستقل خود است. او میخواهد دیده شود، اما نه مثل یک کودک. میخواهد راهنمایی بگیرد، اما نه با سرزنش و کنترل. به همین دلیل، اگر شیوه گفتوگوی والدین با او تغییر نکند، کمکم فاصله میگیرد و حرفهایش را نگه میدارد.
چرا نوجوان با والدینش حرف نمیزند؟
اولین نکته این است که سکوت نوجوان را نباید فقط به لجبازی یا بیادبی نسبت داد. گاهی نوجوان حرف نمیزند چون احساس میکند حرفهایش جدی گرفته نمیشود. ممکن است بارها تجربه کرده باشد که وقتی موضوعی را گفته، با نصیحت طولانی، مقایسه، سرزنش یا قضاوت روبهرو شده است.
جملههایی مثل «زمان ما این چیزها نبود»، «تو زیادی حساسی»، «باز شروع کردی؟» یا «من بهتر از تو میفهمم» شاید از نگاه والدین ساده و معمولی باشد، اما برای نوجوان این پیام را دارد که احساساتش مهم نیست. در نتیجه، او برای حفظ آرامش خود کمتر حرف میزند.
از طرفی، نوجوانان در این دوره بیشتر به حریم شخصی نیاز دارند. آنها ممکن است دوست نداشته باشند همه جزئیات زندگی، دوستیها یا نگرانیهایشان را توضیح دهند. این نیاز به خلوت اگر با احترام همراه شود، میتواند طبیعی باشد؛ اما اگر با فشار، بازجویی و کنترل شدید پاسخ داده شود، فاصله عاطفی بیشتر میشود.
آیا حرف نزدن نوجوان همیشه نگرانکننده است؟
نه، همیشه نه. بعضی تغییرات رفتاری در دوران نوجوانی طبیعی است. نوجوان ممکن است گاهی کمحرفتر شود، بیشتر در فکر باشد یا تمایل داشته باشد زمان بیشتری را با دوستانش بگذراند. این رفتارها تا حدی بخشی از مسیر استقلال اوست.
اما اگر سکوت نوجوان با نشانههایی مثل افت شدید تحصیلی، بیخوابی یا پرخوابی، بیاشتهایی، گوشهگیری طولانی، گریههای پنهانی، پرخاشگری شدید، ناامیدی، بیعلاقگی به همه چیز یا قطع ارتباط با دوستان همراه باشد، بهتر است موضوع جدیتر بررسی شود. در چنین شرایطی، والدین نباید منتظر بمانند تا مشکل خودبهخود حل شود.
اشتباهاتی که نوجوان را ساکتتر میکند
بعضی رفتارها با نیت خوب انجام میشود، اما نتیجه معکوس دارد. یکی از رایجترین اشتباهات، تبدیل هر گفتوگو به جلسه نصیحت است. نوجوان وقتی احساس کند هر حرفی بزند در نهایت به تذکر، مقایسه یا سخنرانی ختم میشود، ترجیح میدهد اصلاً چیزی نگوید.
اشتباه دیگر، بازجویی کردن است. سؤالهای پشت سر هم مثل «کجا بودی؟»، «با کی حرف میزدی؟»، «چرا اینطوری شدی؟»، «چیزی از من پنهان میکنی؟» نوجوان را در حالت دفاعی قرار میدهد. بهتر است والدین به جای هجوم سؤال، فضا را برای گفتوگو آرام کنند.
همچنین تمسخر احساسات نوجوان، کوچک شمردن ناراحتیهای او و مقایسه با خواهر، برادر یا همسنوسالان، باعث میشود اعتمادش کمتر شود. نوجوان ممکن است اشتباه کند، اما برای برگشتن به سمت خانواده، نیاز دارد احساس کند خانه جایی امن برای حرف زدن است.
چطور دوباره با نوجوانمان ارتباط بگیریم؟
اولین قدم این است که والدین به جای تمرکز روی «چرا حرف نمیزنی؟»، روی ساختن امنیت عاطفی تمرکز کنند. نوجوان زمانی حرف میزند که بداند قرار نیست بابت هر جملهای قضاوت شود.
بهتر است گفتوگو را از موضوعات سنگین شروع نکنید. لازم نیست همان ابتدا درباره درس، آینده، دوستان یا رفتارهای حساس حرف بزنید. گاهی یک گفتوگوی ساده درباره فیلم، موسیقی، غذا، ورزش یا اتفاقات روزمره میتواند شروع خوبی باشد. نوجوان وقتی ببیند والدین فقط برای کنترل کردن نزدیک نمیشوند، آرامآرام اعتماد بیشتری نشان میدهد.
گوش دادن فعال هم بسیار مهم است. یعنی وقتی نوجوان حرف میزند، وسط حرفش نپرید، سریع راهحل ندهید و احساساتش را بیارزش نکنید. گاهی فقط گفتن جملهای مثل «میفهمم این موضوع ناراحتت کرده» یا «دوست دارم بیشتر برام بگی، اگه خودت مایل باشی» اثر بیشتری از دهها نصیحت دارد.
به جای این جملهها چه بگوییم؟
به جای اینکه بگویید: «چرا همیشه اینقدر بستهای؟» بگویید: «حس میکنم این روزها کمتر حرف میزنی، هر وقت دوست داشتی من آماده شنیدنم.»
به جای اینکه بگویید: «این که ناراحتی ندارد» بگویید: «شاید من دقیق نفهمم چه حسی داری، اما میخوام کنارت باشم.»
به جای اینکه بگویید: «من صلاح تو را بهتر میدانم» بگویید: «بیا با هم فکر کنیم چه تصمیمی برایت بهتر است.»
این تغییر جملهها کوچک به نظر میرسد، اما برای نوجوان معنای بزرگی دارد. او احساس میکند به جای کنترل شدن، دیده و شنیده میشود.
نقش والدین؛ کنترل کمتر، همراهی بیشتر
نوجوان همچنان به حضور والدین نیاز دارد، حتی اگر ظاهرش چیز دیگری نشان دهد. ممکن است بگوید «کاری به من نداشته باشید»، اما در عمق وجودش میخواهد بداند خانواده پشت اوست. تفاوت اصلی اینجاست که در نوجوانی، شکل حمایت باید تغییر کند.
والدین باید مرزهای سالم داشته باشند، اما مرز داشتن با کنترل دائمی فرق دارد. میتوان درباره ساعت برگشت به خانه، استفاده از موبایل، درس و روابط دوستانه قانون گذاشت؛ اما این قوانین باید با گفتوگو، احترام و توضیح همراه باشند. وقتی نوجوان دلیل یک قانون را بفهمد و احساس کند در تصمیمگیری نادیده گرفته نشده، احتمال همکاریاش بیشتر میشود.
چه زمانی کمک گرفتن لازم است؟
اگر فاصله عاطفی بین والدین و نوجوان طولانی شده، گفتوگوها همیشه به بحث ختم میشود یا نوجوان نشانههای اضطراب، افسردگی، پرخاشگری شدید یا گوشهگیری جدی دارد، کمک گرفتن از متخصص و دریافت خدمات مشاوره آنلاین نوجوانان میتواند مسیر را کوتاهتر و سالمتر کند.

در چنین موقعیتی، استفاده از مشاوره میتواند برای خانوادههایی که دسترسی حضوری سختتری دارند یا نوجوانشان تمایل کمتری به مراجعه مستقیم دارد، گزینهای کاربردی باشد. همچنین مراجعه به مراکز تخصصی مانند روان رشد میتواند به والدین کمک کند تا ریشه سکوت نوجوان را بهتر بشناسند و شیوه برخورد مناسبتری انتخاب کنند.
نوجوانان همیشه به والدین بینیاز نمیشوند؛ فقط در این سن به شکلی متفاوت از قبل به آنها نیاز دارند. گاهی بهترین کار این است که کمتر نصیحت کنیم، بیشتر گوش بدهیم و به فرزندمان نشان دهیم حتی وقتی حرفی برای گفتن ندارد، باز هم دوستداشتنی و ارزشمند است.
انتهای پیام/
نظر شما