به گزارش حیات، خانهای که عطر حضور شهید در آن جاری باشد، گاه روایتهایی در دل خود دارد که با واژههای معمولی نمیتوان آنها را توصیف کرد. روایتهایی که نه برای اثبات، بلکه برای بازگو کردن تجربهای عمیق از ایمان و دلدادگی نقل میشوند.
جهانشاه یاوری، پدر شهید «ابوذر یاوری» که در جنگ ۱۲ روزه رمضان به شهادت رسید، در گفتوگو با ایرنا، از روزهای سخت پس از آسمانی شدن فرزندش سخن گفت؛ روزهایی که طهورا کوچکترین دختر شهید، تنها دو سال و نیم داشت و دوری پدر را با بیقراریهای پایانناپذیر فریاد میزد.
او گفت: طهورا به شدت بیتابی میکرد، آنقدر گریه میکرد که هیچکس نمیتوانست آرامش کند و ساعتها خواب به چشمانش نمیآمد.
پدر شهید ادامه داد: یک روز که بیقراری کودک همه اعضای خانواده را درمانده کرده بود، آیه ۱۶۹ سوره آلعمران را به یاد آوردم؛ همان آیهای که خداوند میفرماید شهدا زندهاند و نزد پروردگارشان روزی میخورند. رو به فرزند شهیدم کردم و با دلی شکسته گفتم: ابوذر! مگر خدا نفرموده شهدا زندهاند؟ پس اگر صدای ما را میشنوی، دخترت را آرام کن.
یاوری افزود: ساعاتی بعد، همسر شهید با شگفتی مرا صدا زد و گفت در حالتی میان خواب و بیداری دیده است که ابوذر درِ اتاق را باز کرد، کنار دخترش نشست، او را نوازش کرد و طهورا آرام گرفت و به خواب رفت.
اما این پایان ماجرا نبود.
پدر شهید با صدایی آمیخته به بغض گفت: فردای آن روز، برای اینکه دختران شهید اشکهای مرا نبینند، بیرون از خانه در کوچه ایستاده بودم و در حالی که برای فرزند شهیدم و سیدالشهدا(ع) اشک میریختم، تلفن همراهم زنگ خورد.
وی ادامه داد: تماس از سوی حجتالاسلام شهریار علامه ، از دوستان و همکلاسیهای شهید ابوذر بود. او گفت شماره مرا از خانواده شهید گرفته و اصرار دارد خوابی را که همان صبح دیده، هرچه زودتر برایم تعریف کند.
به گفته پدر شهید، این روحانی نقل کرده است: «پس از نماز صبح، در حالت خواب و بیداری، دیدم ابوذر روبهروی جمعیت هلالاحمر سنقر در پیادهرو قدم میزند. خودرو را متوقف کردم، به سمتش رفتم، او را در آغوش گرفتم و گفتم: مگر تو شهید نشدهای؟ چهرهای نورانی، آرام و لبخندی دلنشین داشت. تنها یک جمله گفت و از خواب بیدار شدم؛ گفت: "به پدرم بگو پرچمی را که هر سال در پیادهروی اربعین با خودم به کربلا میبردم و به ضریح امام حسین(ع) متبرک شده است، روی صورت دختر دو ساله ونیمه ام بکشند؛ آرام میشود و خوابش میبرد."
جهانشاه یاوری افزود: پس از شنیدن این خواب، موضوع را با همسر شهید در میان گذاشتم. پرچم اربعین را که سالها همراه ابوذر در مسیر پیادهروی نجف تا کربلا بود و به ضریح مطهر حضرت سیدالشهدا(ع) متبرک شده بود، آوردیم. آن را بوسیدم و بر چهره نوهام کشیدند، همان لحظه کودک آرام گرفت و به خواب رفت.
وی با تأثر ادامه داد: از آن روز تاکنون، هر زمان دختر شهید بیقرار میشود، خانواده همان پرچم را بر صورت او میکشند و به گفته آنان، کودک به آرامش میرسد و به خواب میرود.
پدر شهید در پایان گفت: این اتفاق را لطف و کرامت امام حسین(ع)، شهید و پرچم متبرک اربعین میدانم. روایتی که برای ما، یادگار زنده بودن شهدا در دل خانواده است.
چند ماه پیش از شهادت، گویی ابوذر یاوری از سفر بیبازگشت خود خبر داشت. او ۱۳۷ روز پیش از شهادتش، در ۲۱ تیر ۱۴۰۴، وصیتنامهای نوشت؛ وصیتی که سطرهای آن بیش از هر چیز رنگ ایمان، خانواده و دلدادگی به اهلبیت(ع) داشت.
شهید در این وصیتنامه، همه را به اقامه نماز اول وقت و مداومت بر قرائت روزانه زیارت عاشورا سفارش کرده و آن را «رمز عاقبتبهخیری» دانسته است. او همچنین دخترانش را به حفظ حجاب و چادر، به عنوان یادگار و میراث حضرت فاطمه زهرا(س)، توصیه کرده و از همسر صبور و همراه خود نیز با جملاتی سرشار از محبت و قدردانی، طلب حلالیت کرده است.
ابوذر یاوری یکی از سه شهید شهرستان سنقروکلیایی است که در پی حمله هوایی مشترک آمریکا و رژیم صهیونیستی به خاک جمهوری اسلامی ایران به شهادت رسید. در آن حمله، شهید ابوذر یاوری، شهید امیرحسین سلیمانی و شهید رضا احمدیوفا آسمانی شدند و نامشان در دفتر پرافتخار شهدای این سرزمین ماندگار شد.
اکنون، در آستانه اربعین حسینی، روایت پدر شهید از دلتنگی دختر خردسال، پرچمی که سالها همراه ابوذر در مسیر نجف تا کربلا بود و پیامی که خانواده آن را از شهید خود دریافت کردهاند، تنها یک خاطره خانوادگی نیست؛ روایتی است که برای آنان، پیوند عاطفه، ایمان و یاد شهیدی را به تصویر میکشد که اگرچه جسمش از میان خانواده رفته، اما یاد و نامش همچنان در قلب عزیزانش زنده است.





نظر شما