به گزارش حیات به نقل از فارس، کمتر کسی تصور میکرد مردی که نامش با انقلاب، مبارزه و رهبری گره خورده است، در خلوت خود غزلهایی بسراید که پر از «می»، «ساقی»، «خرابات» و «زلف یار» باشد. سالها تصویر عمومی از امام خمینی، تصویر یک رهبر سیاسی و مرجع دینی بود؛
اما انتشار دیوان اشعار او، چهره دیگری را نیز به مخاطبان نشان داد؛ چهره شاعری که جهان را از دریچه عشق و عرفان میدید.در نگاه نخست، شاید خواندن بعضی از شعرهای امام برای بسیاری غافلگیرکننده باشد.
چگونه ممکن است فقیهی نامدار و رهبر یک انقلاب، چنین سخن بگوید:«من به خال لبت ای دوست گرفتار شدمچشم بیمار تو را دیدم و بیمار شدم»اما برای کسانی که با سنت شعر عرفانی فارسی آشنا هستند، این زبان چندان عجیب نیست. شعر امام خمینی از همان رودخانهای سیراب میشود که حافظ، مولانا و عطار از آن نوشیدهاند. در غزلهای او نیز واژههایی مانند می، ساقی، پیر مغان و خرابات حضور دارند؛ واژههایی که در ظاهر رنگ و بوی دنیایی دارند، اما در ادبیات عرفانی نشانههای سلوک و دلدادگیاند.او حتی گاهی چنان به حافظ نزدیک میشود که خواننده ناخودآگاه به یاد لسانالغیب میافتد:«بگذار تا به حال خود افتان و خیز خویشبا زلف یار بگذرانم شب دراز را»در این شعرها، امام بیش از آنکه یک سیاستمدار باشد، یک عاشق است؛ عاشقی که از فراق میگوید، از شوق وصال سخن میگوید و از درد دوری مینالد.
نظر شما