به گزارش حیات به نقل از ایرنا، در واقع ایرج زاد از نمایش عریان جنون و رنج و دردهای شخصیت هایش ابایی ندارد. او مسنقیما سر اصل مطلب می رود و از حاشیه پردازی و شلوغ کاری های فریبکارانه برای تهییج و تطمیع مخاطبش دوری می کند. اینجاست که به ظاهر مجموع آثار او لایه ای از تلخی و تراژدی را نمایندگی میکند. اما مگر نه اینکه درون هر یک از ما مخزنی از رنج ها و زخم های فروخورده و یا واپس رانده شده است که ناهوشیار زندگی و حالات امروز ما را رقم زده است؟ در نگاه او این گذشته شخصیتهاست که سرنوشت امروزشان را رقم می زند. گذشته ای سرشار از گرههای باز نشده و پرونده های روانی-عاطفی بازمانده و خشم ها و غم ها و ناکامی هایی که مثل موریانه روان و حتی تن شخصیت ها را میخورد.
در مجموع آثار ایرج زاد هیچ کنش و واکنشی از سوی شخصیت ها اتفاقی نیست. چرا؟ چون از اساس در جهان واقع هم انسان در بند شکل زیست و تجربه های پیشین اش است و بدون سراغ گرفتن از گدشته ها و رنج هایی که روی دوش هر یک از انسان ها باقی مانده است، نمی تواند به بازشناخت و تغییر نگرش نسبت به شکل بودنش دست پیدا کند.
سریال «گل سنگ»هم در همین راستا گام بر می دارد. تا اینجا ۵ قسمت از این سریال را تماشا کرده ام. ماجرا، حکایت پرونده ای روانی بسته نشده، مسائل و عواطف و هیجانات پردازش نشده و عقیم مانده، زخمهای کهنه و حسرت ها و ناکامی ها، ماجرای احساس حقارتهای نهادینه شده و حسادت ها و رقابت های کودکانه در پوشش بزرگسال و البته خشم ها و تخلیه خشم ها در بستر خیانت و بددلی است. این همه شاید کم و زیاد مسئله همیشگی بشر دوپا باشد اما در این سریال به شکلی متراکم در بزنگاهی که شاید قابل پیش بینی نبوده است، منجر به بروز تراژدی و فروپاشی ساختار به ظاهر امن و گرمی است که روی زمین سست عدم بلوغ روانشناختی و رفتارهای کودکانه و هیجانی در بزرگسالی بنا نهاده شده است.
نکته حائز اهمیت در این بین نجات بخش بودن تعقل زنانه در قامت شخصیت مجبوبه (مهتاب کرامتی) و در ادامه دختر تربیت شده توسط همان مادر است. از همین جا باید گریزی بزنیم به اجرای چشم نواز مهتاب کرامتی که شاید بتوان شکل بازی اش در این سریال را بهترین نقطه در کارنامه کاری این بازیگر باسابقه دانست. چرا؟ در کنار ساختار روایی داستان و فیلمنامه و هدایت کارگردان، باید تاکید کرد که کرامتی در طول سال های فعالیتش، به همان میزان که از شیک و شکیل بودنش برای شهرت بهره مند شده، از آن لطمه هم خورده است. اما در «گل سنگ» با یک مهتاب کرامتی پخته و مسلط بر نقش روبرو هستیم که قطعا به دلیل قوام یافتگی تجربیات بازیگری خودش و گذر عمر و پختگی ذهنی و روحی توان ایفای نقش یک مادر به اندازه زیبا که البته تمام وجوه شخصیتی اش محدود به ظاهرش نیست را یافته است.
ایرج زاد و کرامتی در «گل سنگ» به عمد تمام سرمایه شان را بر ظاهر و سیمای بازیگر متمرکز نکرده اند و به واسطه تلاش برای بازتعریف بدن و شمایل بصری و البته جاری کردن لایه های درونی تر روان شخصیت در شکل پوشش و کنش بیرونی بازیگر مخاطب را مجاب کرده اند تا یک بازی خوب و نه یک بازیگر زیبا را تماشا کند. این دستاورد کمی برای کرامتی نیست. چرا که به واسطه پر شدن انبان روح و روان و توان درونی سازی نقش بعد از سالها یک اجرای باور پذیر که فقط شیک و مجلل نیست از کرامتی می بینیم. این همه جایی بیشتر مهم می شود که در نظر داشته باشیم نقش محبوبه به عنوان ستون اصلی داستان(حتی در زمانی که حضور فیزیکی ندارد) ترسیم شده است که سرنوشت داستان و شخصیت ها را رقم میزند.
از سوی دیگر باید به «مهدی حسینینیا» اشاره کرد. حسینی نیا در سالهای اخیر پرکار شده و البته که تا اینجا توانسته از بند تکراری شدن و باسمه ای بودن بگریزد. اما رمز دیده شدن حسینی نیا در سالهای اخیر و به طور خاص در سریال «گل سنگ» چیست؟ پاسخ خیلی ساده اما مهم است. حسینی نیا دو ویژگی مهم دارد یک بازیگری را با تلاش و ممارست و مطالعه و فهم درونی شده فرا گرفته و دیگری اینکه شمایلی از جنس مردم همین سرزمین و کوچه و بازار دارد و از ویژگی های ظاهری آنچنانی اعم از چشم رنگی و بدن فلان فرمی و ادا و اطوارهای ظاهری ای که میتواند میانبری برای رسیدن به شهرت باشد، بهره نبرده یا دست کم روی آنها سرمایه گذاری نکرده است. اون خود خودش است و چهره سمپاتش و نقش هایی که تلاش می کند فهم کند و در ادامه در بیان و بدن و نگاهش جاری سازد. حسینی نیا از بازیگرانی است که طیف حداکثری مخاطبان او را از جنس خودشان میبینند و باورش میکنند. در این بین باید به «علیرضا ثانی فر» هم اشاره کرد. بازیگری که واجد ویژگی های ذاتی است که می تواند رنگ و لحن تازه ای به جریان بازیگری در ایران اضافه کند. ثانی فر با سردی و عبوس بودن ذاتی و البته توانایی در بهره بردن از تکنیک های حرکت چشم و بیان و بدن در این سالها تصویری از خودش ارائه داده که موید این امر است که او میتواند به واسطه سبک سیاق بازیگری و ویژگی های ظاهری اش همزمان هم بسیار عبوس و سرد و تلخ و نفرت انگیز را بازی کند و هم نقش شخصیت های به ظاهر سخت اما در باطن بسیار شکننده و آسیب پذیر را ایفا کند.
حال چرا به این سه بازیگر اشاره کردم؟ به دو دلیل. اول اینکه سینمای به شدت سطحی شده و درگیر ظواهر و ویترینی و پر زرق و برق و تک بعدی ما شدیدا به بازیگران و چهره های تازه که هم بازیگری را بلندند و هم اینکه توان فهم شخصیت و متن و تبدیل کردنش به اکت را فهم می کنند نیاز دارد. در این مسیر نسخه تازه مهتاب کرامتی در کنار حسینی نیا و ثانی فر می توانند تا حدی این خلا را پر کنند اگر در خدمت یک متن خوب و چند لایه و کارگردانی مسلط و صاحب نگاه قرار گیرند. دوم اینکه تمام مقدمه این متن در مورد رگه های انسانی و حرکت عمقی در شخصیت ها و پرداختن به تعارضات و تناقضات و تضادهای درون روانی انسان معاصر در دل یک اثر بصری قطعا بدون انتخاب درست بازیگران و رسیدن به فهم مشترک از درون مایه اثر محقق نمی شود. فراهم شدن این ترکیب وزین بر بستر فیلمنامه فکر شده که شخصیت پردازی را خوب میشناسد منجر به این شده که سریال «گل سنگ» به یکی از آثار موفق که تمایل به دنبال کردن داستان را در مخاطب بر میانگیزد بدل شود. دستاوردی که دست کم تا قسمت پنجم این سریال پابرجاست.
انتهای پیام//


نظر شما