کد خبر 260728
۱۹ تیر ۱۴۰۳ - ۰۹:۲۶

باز این چه شورش است که در خلق عالم است؛

اعمال روز سوم ماه محرم چیست؟ + آیات

اعمال روز سوم ماه محرم چیست؟ + آیات

روز سوم محرم سال ۶۱ هجری قمری، مصادف با روزی است که سپاه عمربن سعد وارد کربلا شدند و وقایع مهم تاریخی شروع به شکل گرفتن کردند؛ در این گزارش به بیان اعمال این روز پر خیر می‌پردازیم.

به گزارش خبرنگار فرهنگی حیات؛ روز سوم از دهه محرم را به روز حضرت رقیه (س) نام‌گذاری کرده اند. بزرگ بانویی کودکی که بار مصائب عظیمی را به دوش می کشد. حضرت رقیه الگوی تربیت صحیح است. با تدبر در جملات کوتاهی که او هنگام دیدن سر بریدة پدر به زبان آورده به خوبی می توان دریافت که این کودک از چه معرفت والایی برخوردار بوده است.

اعمال روز سوم محرم

روز سوّم محرم روزی است که حضرت یوسف علیه السلام از زندان بیرون شده هر که آن روز را روزه دارد آسان فرماید حق تعالی بر او کارهای مشکل را و برطرف کند از او اندوه را و در روایت نبوی صَلَّی اللَّهِ عَلِیهِ وَاله است که دعایش مستجاب شود.

حضرت رقیه که بیتابی و بیقراری پدرش را می کند و می خواهد هر چه زودتر به سوی پدر روانه شود، روز حضرت رقیه (س) نام گذاری شده و خواندن زیارت آن حضرت نیز توصیه می گردد.

زیارت نامه حضرت رقیه (س)

بسم الله الرحمن الرحیم
«السلام علیک یا سیدتنا رقیه علیک تحیة والسلام ورحمة الله وبرکاته السلام علیک یا بنت امیرالمؤمنین علی ابن ابیطالب، السلام علیک یا بنت فاطمة الزهراء سیدة نساء العالمین، السلام علیک یا بنت خدیجة الکبری ام المؤمنین و المؤمنات، السلام علیک یا بنت ولی الله، السلام علیک یا اخت ولی الله، السلام علیک یا بنت الحسین الشهید، السلام علیک ایتها الصدیقة الشهیدة، السلام علیک ایتها الرضیة المرضیة، السلام علیک ایتها التقیة النقیة، السلام علیک ایتها الزکیة الفاضلة، السلام علیک ایتها المظلومة البهیة، صلی الله علیک و علی روحک و بدنک فجعل الله منزلک و ماواک فی الجنة مع ابائک و اجدادک الطیبین الطاهرین المعصومین، السلام علیکم بما صبرتم فنعم عقبی‌الدار و علی الملائکه الحافین حول حرمک الشریف ورحمة الله وبرکاته وصلی الله علی سیدنا محمد وآله الطیبین الطاهرین برحمتک یا ارحم الراحمین»

وقایع روز سوم محرم

ورود عمر سعد به کربلا

سعد بن ابی وقاص با خاندان رسول اکرم (علیهم السلام) رابطه خوشی نداشت حتی در شورای عمر حق رأی را به عبدالرحمن بن عوف داد و بعد از کشته شدن عثمان با حضرت علی (علیه السلام) بیعت نکرد.

پسرش عمر بن سعد راه پدر را ادامه داد و با این خاندان که هادی امت بودند رابطه خوبی نداشت، ابن زیاد ملک ری رابه عمر سعد داده بود.

چون ابن زیاد از خبر ورود امام حسین(علیه السلام) به عراق مطلع شد، قاصدی نزد عمر فرستاد که اول به جنگ حسین بن علی (علیه السلام) برود و او را بکُشد سپس به سمت شهر ری روانه شود.

عمر سعد نزد ابن زیاد آمد و گفت: مرا عفو نما. وی گفت: عفو می کنم لکن ملک ری را از تو می گیرم. عمر سعد گفت: یک شب مهلت بده.

در نهایت هوای ریاست ری بر او غلبه کرد و تصمیم به جنگ با امام(علیه السلام) گرفت و روز دیگر نزد ابن زیاد آمد و قتل امام حسین(علیه السلام)را عهده دار شد.

در روز سوم محرم، عمر بن سعد با چهار هزار سوار به کربلا وارد شد و فرستاد نزد امام حسین علیه السلام که برای چه به این جا آمده اید.

آن حضرت جواب داد: برای آنکه اهل کوفه به من نامه ها نوشتند و مرا به اینجانب طلبیدند، به تفصیلی که در مقاتل نوشته شده و روز به روز لشکر به جهت یاری او وارد شد تا در روز ششم محرم به روایت سید بیست هزار سوار نزد او جمع شد.

خریداری اراضی کربلا

امام حسین (ع) قسمتی از زمین کربلا را برای جایی که آرامگاهش واقع شده بود از اهل نینوا و غاضریه به شصت درهم خریداری کرد و با آنها شرط کرد که مردم را برای زیارت راهنمایی کنند و زوار اورا تا سه روز میهمانی نمایند.

هوشیاری یاران امام (ع)

عمر بن سعد هنگامی که وارد کربلا شد ، عزره بن قیس احمسی رانزد امام حسین (ع) فرستادتا دلیل آمدن امام را به کربلا جویا شود و چون عزره از کسانی بود که به امام (ع) نامه نوشته بود و دعوت کرده بود از رفتن پیش امام شرم کرد و نرفت.

سپس عمر بن سعد به اشراف کوفه گفت ، اما آنها از رفتن به پیش امام (ع) خودداری کردند. سپس مردی بنام کثیربن عبدالله که مردی گستاخ بود برخاست وگفت اگر ای عمربن سعد خواسته باشی من به نزد حسین رفته واگر خواهی او را خواهم کشت!

عمربن سعد گفت: فعلا همچنین تصمیمی ندارم ، تو فقط پیغام من را برسان ،کثیر حرکت کرد و رفت ابو ثمامه صائدی که از یاران امام (ع) بود چون کثیر را مشاهده کرد به امام (ع) گفت: که این بدترین آدم روی زمین است که به این طرف می آید او کثیر می باشد.

سپس راه را بر کثیر بست و گفت:کاری داری کثیر گفت: پیغامی برای حسین بن علی دارم، ابو ثمامه به او گفت شمشیرت را بگذار وبعد به پیش امام حسین (ع) برو،کثیر هم قبول نکرد و گفت:من فقط قصد رساندن پیام عمربن سعد رابه حسین بن علی رادارم.

ابوثمامه هرچه گفت شمشیرت نباید باشد،کثیر قبول نکرد وبحث بین این دو بالا گرفت، سپس کثیر بدون ملاقات برگشت به پیش سپاه عمربن سعد.

عمربن سعد این دفعه قره بن قیس حنظلی را فرستاد وقره به طرف سپاع امام حسین(ع) راه افتاد که امام حسین (ع) فرمودند او کیست که به سپاه ما نزدیک میشود، حبیب بن مظاهر گفت:او قره مردی از تمیم است وبه خوش رایی نیز معروف است ومن تعجب می کنم که اودر این صحنه چیکار می کند.

قره رسید خدمت امام حسین (ع) و با عرض سلام پیامش را به امام باز گو کرد.

در همین حال حبیب بن مظاهر گفت ای قره به طرف ما بیا و به ما ملحق شو.

قره جواب داد من پیغام را به عمربن سعد برسانم و بعد در مورد حرفت بیشتر فکر خواهم کرد.پس نزد عمربن سعد امد وماجرا را برای عمربن سعد بازگو کردو عمربن سعد گفت:امیدوارم که خدا مرا از جنگ با امام حسین بازدارد.

نامه عمربن سعد

عمر بن سعد نامه ای به عبیدالله بن زیاد فرستاد .گفت که امام حسین (ع)فرموده اند: با دعوت نمایندگان مردم کوفه آمده ام، اگر از آمدن من خوشتان نمی آید برگردم.

عبید الله بن زیاد نامه ای برای عمر بن سعد فرستاد: که اگر حسین بن علی به همراه یارانش با یزید بیعت می کنند ما دست از جنگ با او خواهیم برداشت.

این نامه به عمربن سعد رسید وعمر بن سعد این پیغام را به امام حسین (ع) نفرستاد چون می دانست که امام حسین (ع) همچنین چیزی را قبول نخواهد کرد.

عبیدالله بعد از فرستادن عمربن سعد قصد فرستادن سپاهی بزرگ را به کربلا داشت اما هر چه می فرستاد فرار می کردند و بر می گشتندو عبیدالله زیاد نیز از جمله کسانی را که برای کار مهمی به کربلا فرستاده بود و او نیز برگشته بود او را پیدا کرد.

او دستورداد تا سر او را از تنش جدا کنند تا برای دیگران سرمشقی باشد که اگر به دستور عبیدالله بن زیاد به کربلا علیه جنگ با امام حسین (ع) فرستاده می شوند دیگر فرار نکنند.

عبید الله در نخیله

عبید الله به طرف نخیله حرکت کرد و کسی را نزد حصین بن تمیم فرستاد که به قادسیه رفته بود به نخیله برگردد و او نیز به همراه چهار هزار نفر به نخیله آمد.

سپس عبیدالله بن زیاد کثیرب ن شهاب حارثی و محمد بن اشعث و دو نفر دیگر را فرا خواند تا به درون شهر کوفه بروند و مردم را به جنگ با امام حسین (ع) تشویق کنند تا بتوانند علیه امام (ع) سپاه بزرگتری را فراهم کنند.

عبید الله گروهی سواره را بین خود و عمربن سعد تقسیم کرد تا به هنگام نیاز از آنها استفاده شودو هنگامی که عبیدالله بن زیاد در لشگر گاه بود شخصی به نام عماربن ابی سلامه قصد ترور عبیدالله را داشت که موفق نشد، سپس عماربن ابی سلامه به سپاه امام حسین (ع) ملحق شد ودرراه خدا شهید شد.

انتهای پیام/

برچسب‌ها

نظر شما

شما در حال پاسخ به نظر «» هستید.
captcha